تبليغاتX
7PARAZIT
7PARAZIT

با رادیو جوان جوانی کن !

چپ , راست , کلیک , اخرشه!

ساعت: ۶:۲:۲۰

سلام. همین حالا! اگه دوست دارید اخرشه رو گوش کنید همین حالا رادیو هاتون رو روشن کنید تا بشنوید!

امکان داره از هفته دیگر اخرشه بین ساعت ۷ تا ۹ پخش شود. البته این خبر هنوز قطعی نیست ولی اگه همین الان رادیو هاتون رو روشن کنید بنفشه رافعی تا اخر برنامه احتمالا تکلیف ما رو روشن می کنه!

موضوع امروز اخرشه هم فوتبال زدگی هست.

تلفن تماس: ۲۲۰۴۰۰۰۰

نوشته شده در سی و یکم فروردین 1386ساعت 6 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. این جوری که هفتایی ها پیش می رن در هفته های اینده باید شاهد قل های بیشتری در هفت شنبه باشیم!

هفته پیش دو قلو , این هفته سه قلو , هفته بعد چهار قلو! , هفته بعدش ... .

در ضمن انگار اون نکته کنکوری برای دانلود تنگنا به درد خورده بود!

اینم تبلیغات اقای حسین خانی: ۶-۸ عصر جمعه با اخرشه!

برنامه دیروز هفت ترانه هم که عالی بود به خصوص با اجرای خوب اقای پور محمودی و اون اس ام اس  <قودینگ!> که تا اخر برنامه اقای پور محمودی ازش استفاده می کرد.

دیشب این قدر خسته بودم اصلا نمی تونستم چشمامو باز نگه دارم ولی با این حال تا هفت ترانه رو گوش ندادم نرفتم بخوابم حالم طوری بود که کم مونده بود پای رادیو خوابم ببره!

نوشته شده در سی و یکم فروردین 1386ساعت 3 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. خبر های مختلفی این مدت از غیبت اقای فرشید منافی و نیما رئیسی در رادیو شنیدم ولی اخرین اخباری که از فرشید منافی و نیما رئیسی دارم حاکی از این که فرشید منافی مشقول کار دوبله هست و نیما رئیسی هم جلوی دوربین هست و احتمالا مدتی کارشون طول بکشه و نتونن بیان رادیو البته تا مدتی.

تا چه اندازه این اخبار درسته نمی دونم ولی فکر می کنم از خبر های قبلی که در موردشون شنیدم درست تره.

سبقت ازاد , سرعت بی نهایت ,

 سقووووووووووووووووووط ازاد!

 1

نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت 8 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. جریان این اول شدم ها چیه؟؟؟ منظورتون همون اولین نظری هست که در هر پست می دید؟

بشتابید تا اول شوید! ۲ تا پست جدید گذاشتم ولی هنوز هیچ کس اول نشده!

نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت 3 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. امروز تنگنا رو که برای دانلود گذاشته بودم چک کردم مشکلی برای دانلود نداره ولی حالا یه توضیح می دم که اونایی هم که مشکلی در دانلود داشتن برطرف بشه.

راهنما ۱:

با کلیک بروی   صفحه ای باز می شه که بروی ان می تونید:

  

 

Please enter here:

رو ببینید. در قسمت جای خالی بالا یعنی بین here و please enter کدی با سه حرف انگلیسی قرار داره .

بعد از این که کد رو وارد کردید دکمه download رو فشار بدید.

صفحه ای برای شما باز می شه که ثانیه شماری داره که در حدود ۳۰-۴۰ ثانیه طول می کشه تا دکمه download  رو برای شما بیاره و بتونید دانلود کنید.

نکته کنکوری!:

بهتره برای دانلود از روش بالا استفاده کنید. می پرسید چرا؟

چون وقتی با save target as می خواید دانلود کنید مشکل داره و نمی تونه صفحه دانلود رو برای شما اماده کنه.

نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت 3 PM توسط یه پارازیتی| |

 

PARAZIT

 

 

 

WWW.7PARAZIT.BLOGFA.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

TANGNA

 

 

 

           NIMA RAIESSI           

 

        SHAHAB HOSEYNI        

 

 

 

 

تنگنا

 

 

 

       نیما رئیسی             شهاب حسینی      

 

 

 

                                          password:www.arianworld.com  

    

                                            
                                                      Megaupload
                                                          261 MB

                                              لینک مستقیم برای دانلود تنگنا

 

سلام. همون طور که قول داده بودم. هم این جا می تونید دانلود کنید و هم لینک مستقیم گذاشتم. مشکل داشتید پارازیت بدید.

                                          منبع:www.arianworld.com

 

نوشته شده در بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 6 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام.من ادم بدقولی نیستم. می دونم امروز قرار بود تنگنا رو برای دانلود بذارم ولی وقت نکردم.الان هم که دارم این مطلب رو می نویسم از خستگی دارم می میرم و دارم می رم بخوابم ولی این رو بگم که حتما فردا تنگنا برای دانلود امادست.

راستی چند نفر گفتن که تا بخوایم اینو دانلود کنیم فسیل می شیم . حتما من می دونم که خیلی ها می خوان اینو دانلود کنن که دارم می ذارم دیگه. نگران نباشید کارتون به فسیل شدن نمی کشه!

راستی هنوز پارازیتاتون خیلی کمه!

جوونی به وقت رادیو جوون!

نوشته شده در بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 10 PM توسط یه پارازیتی| |
اقا پارازیتاتون خیلی کمه! نشد دیگه! بلاخره این عضو تازه وارد (البته در مقوله وبلاگ نویسی نه شنونده رادیو جوان چون شنونده سابقه دار رادیو جوانم تازه وارد نیستم.) رو یه جوری حمایت کنید.

فردا هم فیلم سینمایی تنگنا رو برای دانلود می ذارم تا طرفداران نیما رئیسی حسابی حال کنن.

منتظر پارازیت هاتون هستم.

تنگنا

شهاب حسینی                                       نیما رئیسی    

نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1386ساعت 9 PM توسط یه پارازیتی| |

یکی بگه اخه این نیما رئیسی و فرشید منافی کجان؟؟؟پارازیت که نمیان! خبری ازشون هم نیست.

شنیدم نیما رئیسی داره فیلم بازی می کنه ولی تا چه اندازه درسته نمی دونم؟ اگه می دونید خبر بدین.

امیییییییییییییر این نیما و فرشیدو بگیر!!!

نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1386ساعت 9 PM توسط یه پارازیتی| |
جواني به وقت الان
 
     
  
رسانه‌ها - يكهو چشم باز كرديم ديديم راديو جوان دل همه را برده. آخر چرا؟ مردم همه دارند راديو جوان گوش مي‌كنند.

توي پارك، توي فرهنگسرا. توي تاكسي كه مي‌نشيني، راننده جوان باشد يا همة موهايش ريخته باشد، مي‌تواني مطمئن باشي كه الان اگر پيچ راديو را باز كند، همان صداي آشنا را مي‌شنوي.

موزيك تند لاينقطع، سروصدايي كه نيما رئيسي راه مي‌اندازد و شوخي‌هاي فرشيد منافي. شايد شما چندان هم از سبك اين شبكه خوشتان نيايد. شايد جزو منتقدان برنامه‌هاي پرسروصدا و شوخي‌هاي اغلب كم‌نمك آن باشيد.

اما حتي شما هم نمي‌توانيد انكار كنيد كه دوره، دوره راديو جواني‌ها است؛ چند سال بعد از اين‌كه راديو پيام قلب تهراني‌ها را فتح كرد و درست در دوراني كه شبكه‌هاي راديويي بيشتر از هميشه‌اند و دارند خودشان را مي‌كشند تا هرطور شده شنونده را جذب فركانس خود كنند.

ولي چرا مردم اين‌قدر از اين شبكه خوششان آمده است؟ چرا اين شبكه اين‌طور همه‌گير شده است؟ كسي دقيقا نمي‌داند. حتي بعيد است كه خود مسؤولان شبكه و مسؤولان كل سازمان صداوسيما هم بدانند؛ اين‌كه چرا مردم از همه حرف‌هاي جدي روبر گردانده‌اند تا شادترين شبكه راديو را گوش كنند.

عشق و يك لقمه نان خالي

ما مي‌خواستيم با شهرام گيل‌آبادي مدير شبكه جوان راديو حرف‌ها بزنيم. مي‌خواستيم بپرسيم چرا اين شبكه اين‌قدر خوب است و چرا از اين بهتر نيست. مي‌خواستيم بگوييم چطور تا اين‌جا آمده و چطور از اين‌جا جلوتر مي‌رود.

شهرام گيل‌آبادي با حرف‌هاي جدي و سخت و سنگيني كه مي‌زند، برخلاف سن و سال و برخلاف جو حاكم بر محيط كارش يك آدم كاملا سنگين و فرهنگي است. اين را حتي فرشيد‌منافي هم تأييد مي‌كند كه در اين گفت‌وگو ما را همراهي كرد.

شايد خواندني‌ترين لحظات اين گفت‌وگو هم همان تكه‌هاي فرشيد منافي باشد. او بالاخره يك مجري بسيار موفق با سبكي دلنشين است كه حالا توي تمام مجري‌هاي راديو يك ستاره محسوب مي‌شود.

گيل‌آبادي كه در راديو جوان پله‌پله بالا آمده است سعي كرد به‌جاي وارد شدن به مباحث مربوطه، به سؤال‌هاي ما، جواب‌هاي فني و راهبردي بدهد. از مدير يك شبكه غير از اين هم توقع نمي‌رفت و او نبايد مانند مجري‌ها يا بازيگرها صحبت مي‌كرد، هرچند خيلي جوان پسند نباشد. به هرحال بايد متوجه باشيم كه موفقيت امروز راديو جوان مثل هر كار پرطرفدار ديگر مرهون زحمت مدير آن است.

  •  وقتي رئيس راديو جوان شديد دوست داشتيد توي اين شبكه چه چيزي به چشم بيايد؟

 ايده من اين بود كه بايد در اين شبكه، همراه و همنفس با جوان حركت كنيم. به همين دليل، شعار شبكه را هم همين گذاشتيم: «راديو جوان، همنفس با جوان ايراني». معناي اين شعار يعني يك نزديكي كاملا محسوس به جوانان، يعني همگام با جوان‌ حركت كردن. از روزي كه كار را شروع كرديم، با در نظر گرفتن اين شعار عيني، استراتژي‌هايمان را هم تبيين كرديم.يكي از آن‌ها حفظ مخاطب فعلي و به دست آوردن مخاطب جديد بود.

  •  فكر مي‌كنيد به آن رسيديد؟

تلاشمان را كرده‌ايم، اما  سنجشي نداشته‌ايم

  •  مگر نمي‌شود آمار گرفت؟

چرا. مركز سنجش سازمان هست. اما آن چيزي كه بيش از آمار نياز داريم ، اين است كه خودمان به اين باور برسيم كه كارمان دارد وسعت بيشتري مي‌گيرد؛ اين كه در سطح جامعه بشنويم كه برنامه‌هامان مخاطب خودش را دارد.به هر حال، گستره فرهنگ‌ها و زبان‌ها ذيل پرچم بزرگ ايراني بودن فراوان است و رسيدن  به همه سلايق، كار را خيلي سخت مي‌كند.

  •  حد و مرز جسارت در راديو جوان  كجاست؟ براي شما يك چيز تعريف شده است يا نه؟

شهرام گيل‌آبادي: قبل از اين كه فرشيد جواب اين سؤال را بدهد، يك چيزي بگويم. ببينيد، جسارت با بي‌پروايي خيلي متفاوت است. شايد شما در لحن يك گوينده و در يك برنامه جسارت ببينيد، اما مطمئن باشيد پشت اين جسارت، دو دو تا چهارتاي حرفه‌اي قرار دارد، مخاطب ما جوان است. جوان يعني جسور، پرسشگر، بي‌پروا بودن در تكلم.

فرشيد منافي: شما مي‌گوييد بي‌پروايي، آقاي گيل‌آبادي مي‌گويد حسابگري، من مي‌گويم حرفه‌اي‌گري؛ كه البته يك جورهايي در هم ادغام مي‌شوند. مثل پختن برنجي مي‌‌ماند كه اول بايد قابل خوردن باشد. همه عوامل برنامه دست به دست هم مي‌دهند كه يك برنامه قابل خوردن تهيه شود و اين چيزهايي كه شما اشاره مي‌كنيد، مثل ادوية غذاست كه وقتي اضافه مي‌شود، مي‌‌گويند به‌به! عجب چيزي شده.

  •  فرشيد! آقاي گيل‌آبادي مي‌گويد پشت اين جسارت‌ها سياستگذاري است. اما جسارت و بي‌پروايي تو در بعضي برنامه‌ها خيلي زياد است!

فرشيد منافي: در محتواي برنامه‌ها، همة عوامل  نقش دارند. اما آن چيزي كه داري از اجراهاي من به آن اشاره مي‌كني، شايد به اين دليل است كه من با شنونده خيلي راحت و نزديك‌ام. چون در زندگي شخصي خودم هم همين‌طور هستم. من هم كه تا يك ساعت پيش داشتم با رفيقم حرف مي‌زدم و همين عبارات را با هم رد و بدل مي‌كرديم. ادب و احترام را هم حفظ كرديم و كسي هم ناراحت نشد. بعد آمدم يك سري جملات را گفتم و خيلي‌ها صدا زدند واي! چرا اين حرف را زد و از اين صحبت‌‌ها. ولي كم‌كم عادي شد.

  •  آقاي منافي! بي‌روددربايستي مي‌گويم با حرفت مخالف‌ام! ما در رسانة نوشتاري كار مي‌‌كنيم و شما در رسانة شنيداري.  حتما خط قرمزهايي وجود دارد. اين را، هم من و شما مي‌‌‌دانيم و هم مخاطب.

فرشيد منافي: شما الان داريد ما را محاكمه مي‌‌كنيد يا مي‌گوييد  خوب است و چه جوري اين اتفاق افتاده؟

  •  هم مي‌خواهم بگويم خيلي خوب است، هم اين كه چطور اين اتفاق افتاده؛ اين كه شامل راديو مي‌شود ولي شامل ساير رسانه‌ها نمي‌شود.

فرشيد منافي: اجازه بدهيد من از جواب دادن به اين سؤال‌ در بروم. خيلي سخت است.
شهرام گيل‌آبادي: خط قرمزها بستگي خاص به موقعيت و زمان و مكان دارد. مثلا يك چيزي در يك جمع براي شما محدويت اخلاقي به وجود مي‌آورد و نمي‌توانيد بپرسيد. ممكن است به اين بگوييد خط قرمز آن جمع خاص. يك بار كنار سد منجيل بوديم.

شبكة جوان پخش مي‌شد. با مهران دوستي كه داشت صدايش پخش مي‌شد، تماس گرفتم و گفتم با اين آدم‌‌هايي كه كنار سد منجيل ايستاده‌اند، ارتباط برقرار كن، خوش و بش كن. ديدم گوش جمعيت هم شد. ما به اين مي‌گوييم محيط انتشار پيام. گاهي اين زبان معياري كه انتخاب مي‌‌كنيم، در محيط انتشار نتيجة عكس مي‌دهد. اين از اشتباه انتخاب ما است.

اين‌جا آسيب‌هاي ماست. گاهي به جاي زبان معيار، وارد حيطة زبان مخفي جوان‌هايي مي‌شويم كه اين اشتباه است و هميشه هم در جهت اصلاح آن قدم برداشته‌ايم.

  •  شما مي‌گوييد اين بايد و نبايدها مربوط به اصحاب رسانه است و نبايد مردم از آن باخبر شوند. ولي حرف من اين است كه مردم متوجه مي‌شوند. مثلا وقتي از كنار بعضي مسائل مهم به سادگي عبور مي‌كنيد و هيچ واكنشي نشان نمي‌دهيد.

شهرام گيل‌آبادي: البته ما به اين شهره هستيم كه از كنار هيچ مسأله‌اي عبور نمي‌كنيم و وارد هر بحثي مي‌شويم. اما مي‌خواهم بگويم در تمام دنيا منافع ملي، خط قرمز است. حتي مي‌بينيد كه وقتي بي‌بي‌سي وارد منافع ملي مي‌شود، يك دفعه 32 نفر از مديرانش را بركنار مي‌كنند. يا مثلا در قضيه يازده سپتامبر يك دفعه تمام نشريات و راديو تلويزيون‌هاي خصوصي آمريكا هم حرفشان يكي مي‌شود.

ما در مورد بديهيات صحبت نمي‌كنيم. اين را كه همه‌مان قبول داريم. فرشيد منافي: خيلي رك بگويم، شايد الان شهرام دو ساعت حرف بزند كه اين‌طور هست يا نيست! ولي واقعيت اين است كه چيزي كه شما در مجله مي‌نويسيد، ثبت مي‌شود ولي چيزي كه ما مي‌گوييم نه. البته آن جايي كه بايد ثبت شود، مي‌شود.

گيل‌آبادي: دقت داشته باشيد كه رسانه‌ها اساسا چشم سوم‌اند؛ پايه سوم فضاي دموكراسي. يك خبرنگار در تمام دنيا از چنان جايگاهي برخوردار است كه مي‌تواند كاشف روابط خاصي باشد و پرده‌ها را كنار بزند، حالا اين‌طور كه خودتان مي‌گوييد و شما نمي‌رويد دنبالش و نمي‌توانيد، شايد از بي‌عرضگي‌تان است! يك چيز ديگري را هم اشتباه نكنيم. بين رسانه‌هاي مكتوب و رسانه‌هاي صوتي و تصويري، اختلافات ماهوي از باب كاركرد هست. مطمئن باشيد شما يك سري چيزهايي را نمي‌توانيد بگوييد كه ما مي‌توانيم بگوييم.

  •   مشكلات مالي كه در راديو وجود دارد، باعث شده افراد يا بگذارند بروند يا فقط به خاطر عشق و علاقه بمانند. خيلي از كساني كه با شما كار مي‌كنند، اين‌قدري تأمين نمي‌شوند كه بتوانند ثابت با خود شما كار كنند. شايد اين باعث شده كه خيلي از آن‌هايي كه توانا هستند، جذب جاهاي ديگري بشوند و با راديو همكاري نكنند.

گيل‌آبادي: اين‌طور نيست. البته اين نكته را كه گفتيد كه خيلي‌ها بر سر عشق و علاقه دارند كار مي‌كنند، قبول مي‌كنم.

  •  مگر چقدر مي‌توانند با عشق و علاقه كار كنند؟

گيل‌آبادي: بسياري از ماها كه حرفه‌اي راديو هستيم، خيلي چيزهايمان را از راديو گرفته‌ايم. البته خيلي چيزها را هم به راديو داديم. فرشيد منافي اگر فرشيد‌منافي شده، بخش عمده‌اش به خاطر راديو و تعاملي است كه با راديو داشته. هر چند مثلا اگر مي‌رفت در يك بنگاه كار مي‌كرد، وجه اقتصادي‌اش كاملا متفاوت بود.

ولي چيزهايي را در راديو مي‌توان ياد گرفت كه جاي ديگر نمي‌توان. من اگر خودم در فضاي تئاتر مي‌ماندم، خيلي از اين تجربيات كه راديو به من داده، اصلا فرصت تجربه‌اش را هم پيدا نمي‌كردم. فرشيد مي‌داند من چه مي‌گويم. راديو قابل مقايسه با جاي ديگر نيست.

تجربه‌هايي را در اين‌جا پشت سر مي‌گذاريم كه هيچ‌گاه فراموش‌شان نمي‌كنيم؛ مثل حادثه آتش‌سوزي مسجد ارك، زلزله بم و همين زلزله تهران. شما شايد اجباري نداشته باشيد كه به دل حادثه بزنيد،‌ولي ما در لحظه بايد براي مردم حرف داشته باشيم. اين معامله، يك معاملة دوسويه است. كساني كه اهلش بوده‌اند، مانده‌اند و مثل آبي كه از بالا جاري است، جاي خودشان را باز كرده‌اند. كسي كه آب راديو را بخورد، نمي‌تواند برود.

  •  عشق به راديو!

فرشيد منافي: واقعا بخش اعظمش همين است. مسأله ديگر هم اين‌كه راديو چيزي دارد كه توي تصوير نمي‌تواني داشته باشي. در تصوير همه چيزت لو مي‌رود. خيلي‌ها هستند كه مي‌روند و شايد بتوانند پشت تصوير دروغ بگويند، ولي تصوير هيچ‌وقت دروغ نمي‌گويد. مردم هم هوشمندند. اگر مي‌رفتم تلويزيون، شايد موقعيت خوبي براي من ايجاد مي‌شد، ولي موقعيتي كه الان در راديو دارم را فعلا دوست دارم.

  •  فرشيد! اگر بداني كه يك نفر خيلي آدم بااستعدادي است و خوب هم مي‌نويسد و آدم خوش‌فكري است، با اين وضعيت پرداختي‌هاي راديو، خودت به‌اش پيشنهاد مي‌كني بيايد در راديو كه مثلا چند سال ديگر به جايي برسد؟

فرشيد منافي: آره.

گيل‌آبادي: اصلا توصيه نمي‌خواهد. اگر اهلش باشد، مي‌آيد. اين چيزهايي كه ما مي‌گوييم براي شما قابل فهم نيست‌ها! اين از آن موقعيت‌هايي است كه قابل توضيح دادن نيست.

  •   فرشيد! الان دارم با تو به عنوان يك نيروي حرفه‌اي و تأثيرگذار راديو صحبت مي‌كنم؛ كسي كه بود و نبودش براي راديو محسوس است. از راديو خيلي چيزها گرفته و خيلي چيزها هم به راديو داده. نمك راديو را هم خورده. تو اگر قرار بود با همين حقوق راديو، گذران زندگي كني، باز هم اين‌جا مي‌ماندي؟

فرشيد منافي: (با كمي مكث) نه ديگر! زندگي‌ام از بين مي‌رفت.

شهرام گيل‌آبادي: ببينيد، نتيجه‌گيري شما نتيجه‌گيري درستي نيست. بحث من امثال پدر فرشيد منافي هستند. شما بايد برويد سراغ آن‌ها. فرشيد را كه سر و ته‌اش را بزنيد، 10 سال سابقه كار در راديو دارد و عددي نيست در برابر كاري كه علي منافي انجام داده است.

ماها كه كسي نيستيم در جامعه راديويي. برويد بنشينيد پاي صحبت‌هاي بچه‌هايي كه از راديو فاصله گرفته‌اند. حوصله مناقشه در اين‌باره را هم با شما نداريم. ما يك چيزي مي‌گوييم، حالا يا شما دريافت مي‌كنيد يا نه. چون پارادايم‌هايمان مشترك نيست. من اين را خيلي راحت بگويم كه خردنامه‌اي هم نشود. خيلي رك و راست اگر بخواهم عرض كنم، دريافتي بچه‌هاي ما در راديو دريافتي شق‌القمري كه نيست هيچ، گاهي آن‌قدري هم نيست كه رويمان بشود به اين‌ها پرداخت كنيم.

ولي اگر منظور شما اين است كه نبود آدم‌هايي كه به دليل مسائل مالي با راديو كار نمي‌كنند، باعث مي‌شود كه سطح راديو پايين‌تر بيايد، مي‌خواهم بگويم اين‌جور نيست. در مقابل آدم‌هايي كه اين‌جوري هستند، رفتيم دنبال آدم‌هايي كه صحبت هيچ چيزي از اين جنس را با ما ندارند و وجوه فرهنگي، بيشتر برايشان ارزشمند است.

  •   من فكر مي‌كنم همه اين تفكري كه پشت اين شبكه وجود دارد، باعث نشده است كه در مجموع و با لحاظ كردن تك برنامه‌هاي موفق، برنامه قابل استفاده‌اي براي مخاطب توليد بشود. قابل استفاده از اين جهت كه شنونده را با خودش جايي نمي‌برد. به نظر مي‌رسد شبكة جوان بعضي جاها خيلي به سطح مي‌زند؛ مثل ستون‌هاي عامه‌پسند بعضي روزنامه‌هاي ورزشي كه يك چيزي را مي‌پرانند و مي‌روند.

گيل‌آبادي: راديو اساسا رسانة عميقي نيست. راديو رسانة فرهنگي است، اما اطلاع‌رسان است. قرار نيست عمق مطالب به گونه‌اي باشد كه شما يك بحث كاملا موشكافي شده‌اي را بشنويد.

  •   اين را صفر و صدش نكنيم. مثلا ساعت 25 زمان خوبي دارد و مردم هم مي‌پسندند. ولي در اكثر برنامه‌هاي طنز، همه چيز خيلي گذرا است.

گيل‌آبادي: صحبتم ناتمام ماند. تعريف برنامه‌ها در راديو با هم فرق مي‌كند. مثلا در «جواني به وقت فردا» و «پارازيت» قرار نيست نقد اتفاق بيفتد. نقد يعني در مقابل چرايي قرار دادن پديده‌ها. وقتي كه در مقابل چرايي قرار دادي پديده‌اي را، چگونگي آن پديده هم خودش را آشكار مي‌كند. متوجه عرضم شديد؟

  •   كلا اگر مي‌خواهيد جوابي بدهيد كه كسي چيزي نفهمد، عيبي ندارد. ما همين‌‌طور گوش مي‌كنيم!

شهرام گيل‌آبادي: نه، ببين عزيز من! نقد يك وجه عميقي دارد براي خودش. هر كسي و هر چيزي نمي‌تواند خودش را به نقد نزديك كند. وظيفه ما اطلاع‌رساني است و چون معمولا با موضوعاتي سر و كار داريم كه خشك است، ممكن است مجبور شويم تمهيداتي از جمله زبان طنز را در نظر بگيريم.

 يك وجه طنز، خنده‌اي است كه بر لب مي‌نشاند و وجه ديگرش سؤالي است كه ممكن است ذهن مخاطب را به خودش مشغول كند و آن را به فكر فرو ببرد. با همه اين تفاسير، ممكن است ما هم جايي، جوري عمل كنيم كه سطحي شود. اين را نفي نمي‌كنيم. اما اين را هم كه بخواهيد صفر و صد برخورد كنيد، قبول نمي‌كنيم. هيچ چيزي را نمي‌شود صفر و صد گفت. شما هم گويا مصداقي براي گفتن نداريد.

  •   چرا، مصداق هست؛ مثلا يكي از برنامه‌هاي ورزشي‌تان كه بارها گوش داده‌ام و هر كدام از برنامه‌هايش را كه خواستيد، مي‌توانيم دربارة آن حرف بزنيم. واقعا فكر مي‌كنم در سطح عامه‌پسندترين روزنامه‌هاي ورزشي است.

شهرام گيل‌آبادي: خيلي راحت دارم مي‌گويم. آن برنامه دارد طبق مأموريتش عمل مي‌كند.

  •   خب در اين مأموريت چرا اين‌قدر مخاطب دست پايين در نظر گرفته شده است؟ چنين برنامه‌هايي از مخاطب خود عقب‌اند. پس چرا بايد توليد شوند؟

گيل‌آبادي: ما بسته به مأموريت برنامه ازشان انتظار داريم. آن برنامه‌هايي كه شما مثال زديد، مخاطب‌سنجي برايشان صورت گرفته و مشخص شده براي آن ساعت خاص، فضاي خاصي هم مناسب است. هدف‌گذاري شده كه مثلا در حد يك جمله دو جمله مطرح كنيد و رد شويد. بحث‌هاي تحليلي، مأموريت برنامه‌هاي ديگري است.

و اما عششششق

حدودا ده يا يازده سال پيش كه تازه دانش‌آموز دبيرستان شده بودم، يك روز كه با دوستان در مورد رسانه‌ها صحبت مي‌كرديم، گفتم كه «اگر منو در يك جزيره متروك رها كنن و ازم بخوان از بين همه رسانه‌‌‌ها فقط يكي رو انتخاب كنم من راديو رو انتخاب مي‌‌كنم.» [خواهش مي‌‌كنم حضار محترم، ممنون، من متعلق به همه شما هستم.] البته به جان خودم اون موقع اصلا نمي‌دونستم قراره بعدها موج تقدير، ما رو به ساحل راديو ببره.

اما با اين حال الان هم هر چند با كمي اغماض، هنوز اگر قرار رفتن به اون جزيره متروك باشه، ترجيح ميدم راديو رو با خودم ببرم. [كيش كيش كيش كيش كيش كيش، تشويق شديد حضار] اما چرا كمي اغماض، خدمتتون عرض كنم [سكوت ناگهاني حضار]: ببين عزيز من آقاي محترم، خانوم عزيز! درسته كه كار تو راديو فقط عشق و علاقه است و لاغير؛ اما همون‌طور كه خودتون بهتر مي‌دونيد، بالاخره عشق و علاقه هم حدي داره.

ديگه آدم نبايد شور عشق و علاقه رو در بياره كه خلاصه بگم: عشق و علاقه تا به حدي مي‌تونه خرج زندگي آدم رو بده. بقيه اين خرج كه اتفاقا قسمت بيشتر اون هم هست، از توان عشق خارجه و بايد شما دست تو جيب مباركت كني و بپردازي. حالا تو هي بگو من با عشق كار مي‌كنم.

آخه نوكرتم با عشق سر ماه نهايتا بشه رفت از باقالي فروش‌هاي سر چهارراه‌ها يه ظرف 500 توماني باقالي خريد. ديگه دور بقيه مسائل زندگي‌رو بايد خط كشيد. البته يه كار ديگه هم مي‌شه كرد.

بالاخره كار آزادي هست و دفتري هست و شركتي هست يا همين بغل گوشمون تلويزيوني هست و... اينا. ديگه زياد مزاحمتون نمي‌شم. عرض ديگه‌اي ندارم جز اين كه حال همه‌مان خوب است اما شما زياد به‌اش فكر نكنيد. [تفكر حضار] آقايون، خانوما مسير من سمت نواب مي‌خوره. دربست نواب، نواب دربست، نبوووود؟ نواب بدو بيا، حركت.

درپيت حلبي، حرف نزده‌ايم

اول قرار بود با نيما رئيسي و مهران دوستي در كنار هم مصاحبه كنيم. در واقع قرار بود بيندازيم‌شان به جان هم تا خودشان با هم گپ بزنند و چالش و اين حرف‌ها. ولي خب نيما رئيسي سر قرار مصاحبه نرسيد.

بعدا قرار شد رئيسي حداقل يك يادداشت برايمان بنويسد، ولي باز هم به دليل مشغلة زيادش يادداشت را هم به ما نرساند. ولي از آن‌جايي كه ما ول‌كن نيستيم، دقيقة نود كه براي عكاسي جلد آمده بود مجله، گيرش آورديم و يك گپ كوتاه ازش گرفتيم و حالا شما شبيه يادداشت، داريد آن را مي‌خوانيد.

  من با بازي در تلويزيون و تئاتر، كارم را شروع كردم. عقيده‌‌‌ام اين است كه نبايد آدم خودش را ببندد چون گويندگي هم جزيي از بازيگري است، وارد كار شدم. اوايل به عنوان بازيگر، بعد ديدند مي‌توانم اجرا كنم. مجري شدم.

 سعي كردم نگذارند فقط از صدايم استفاده شود. من زماني اجرايي را قبول مي‌كنم كه خود نيما هم مؤثر باشد، نه فقط صداي نيما. فقط گويندگي، برايم قفس است. مي‌خواهم خودم هم مؤثر باشم.

 به جز همكاري كوتاه با راديو سراسري، جديدترين كارم با راديو تهران بود؛ آن هم در فاز جوان‌ها. بعد در راديو جوان در برنامة پارازيت، بيشترين حضور را داشتم و توانستم 7 ماه يك هفته در ميان بيايم راديو. در اين برنامه از خودم مايه گذاشتم.

 هميشه رسم بود پرسش و پاسخ‌ها رسمي باشد اما خيلي دلم گفت‌و‌گو مي‌‌‌خواست؛ گپ‌هاي خودماني، اين كه با هم حرف بزنيم و خاطره بگوييم و حرف در لحظه اتفاق بيفتد.

بهترين مصاحبه‌ام با فريدون جيراني بود. او با پيشينة روزنامه‌‌‌‌نگاري و هماهنگي‌اي كه از قبل شده بود و موافقت‌اش شروع كرد. يكهو وسط مصاحبه گفت: خب، نيما خودت چطوري؟ همة آن‌‌هايي كه در راديو نشسته بودند ذوق‌زده شدند، حالا او داشت از من مي‌پرسيد. بعضي‌ها بعدا گفتند چرا نبض مصاحبه را به او دادي؟ گفتم اين‌‌طوري خوب است.

 جايي كه اجازة ابراز پيدا نمي‌‌كني، نايست. جايي كه حرام مي‌شوي، نرو. خلاقيت‌ات مي‌‌‌‌خشكد. اما اگر اجازه فعاليت داشته باشي، فوران مي‌كني و به وجد مي‌آيي.

 روز تولد راديو جوان، سر صحنه فيلم‌برداري بودم. با راديوي ماشين، برنامه را مي‌شنيدم. اشكم بي‌اختيار مي‌ريخت. كار صدا، نوستالژيك است، چون بلافاصله تبديل به خاطره مي‌‌شود.

من كارهاي ديگري مي‌‌كنم، اما راديو لذت‌بخش است. من تئاتر هم تجربه كرده‌ام ولي در تئاتر با اين كه مي‌گويند عكس‌‌العمل تماشاچي‌ها را راحت مي‌شود فهميد،  ولي اين‌طور نيست.

زود به رويت نمي‌آورند. اما در برنامه زندة راديو، عكس‌العمل‌ سريع است؛ با sms ، تلفن واكنش در لحظه است. فكرش را هم نمي‌كردم. رؤيايم اين بود كه بتوانم زنده با مردم گفت‌وگو كنم. اين امكان الان در راديو جوان هست. شما خلاقيت داشته باشيد و خرج كنيد، شنيده مي‌شويد.

 تا جايي كه بتواني، ادامه بده. بايد صداقت‌ات را نشان بدهي و كلك نزني. اين جواب مي‌دهد. ببينيد منظورم از راحتي، بي‌‌ادبي نيست ها! صداقت را مردم دوست دارند.

 موفقيت يعني اين كه اگر كسي خواست سي‌دي ضبط‌اش را عوض كند و به ناچار مجبور شد در يك لحظه راديو گوش كند، سي‌دي‌اش را نگه دارد و حواسش به راديو برود. تو زمان نداري. بايد در لحظه جذابيت ايجاد كني. من به نويسنده‌‌ها مي‌گويم جملات كوتاهِ قابل فهم بنويسند. الان كسي حوصلة گنده‌گويي ندارد. راديو جوان مي‌خواهد حوصلة شنيدن بدهد. بايد با جملات راحت و سريع، اين حوصله را ايجاد كرد.

 هر كاري كه مي‌‌كني، به هر حال يك گوجه فرنگي به سمت‌ات پرت مي‌شود، چون مخالفت‌هايي دارد. اما براي خيلي‌هاي ديگر، جذاب است؛ خيلي‌‌هايي كه با يك رشتة نازك به هم وصل مي‌شوند. مثلا ديده‌ايد يكهو، يك عدة زياد با سلايق مختلف، يك آهنگ گوش مي‌‌دهند. اين آهنگ مثل رشته همه را به هم وصل مي‌‌كند.

 من چون كار تلويزيوني كرده‌‌ام و بعد راديو رفته‌‌ام، تصوير مرا مي‌شناسند. اما يك روز داشتم مي‌‌رفتم سمت بانك تا چند مثقالي را كه راديو داده بود، بگيرم. چند تا دختر نوجوان مدرسه‌اي به‌ام گفتند: «چرا چند وقته پارازيت رو اجرا نمي‌كني؟»

اين جالب و عجيب بود. احساس مي‌كني مخاطب داري و درپيت حلبي حرف نزده‌اي؛ آن هم براي نسل نوجواني كه تلويزيون و فيلم و ماهواره دارد. آن‌‌وقت من به آن چند مثقالي كه راديو مي‌دهد، راضي‌ام.

به آن‌هايي كه اصلا اين راديو را بوسيده‌اند و گذاشته‌اند كنار خبر بدهيم كه يك راديو توپ و باحال، البته جوان‌پسند و يك كمي هم شلوغ پلوغ دارد تو همين مملكت خودمان، كارهايي را مي‌كند كه حسابي باحال‌اند.

 راديو جوان؛ راديويي براي جوانان نسل سومي كه نسل اولي‌ها و نسل دومي‌ها و البته اگر از دوره ناصرالدين‌شاه هم كسي در قيد حيات باشد، با يك‌بار شنيدن‌اش پاك، شيفته و دل‌باخته‌اش مي‌شوند.

راديو جوان برنامه‌هاي جذاب زيادي دارد كه معرفي همه‌شان وقت اضافي مي‌خواهد. اما آن برنامه‌هايي را  كه هم شنوندة زيادي دارند و هم حسابي كار و بارشان گرفته برايتان معرفي مي‌كنيم.
 
عين آب زرشك وسط تابستان
 ساعت 52 / هر روز به جز جمعه 03:31
«ساعت 25» با اجراي زهره سادات هاشمي هر روز به جز جمعه‌ها از ساعت 13:30 تا 14:30 از راديو جوان پخش مي‌شود. محور اين برنامه مناظره‌هاي رودررو و بحث‌هاي چالشي درباره موضوعات مختلف به روز است و در بعضي از جاها كار به يقه و يقه‌گيري مي‌كشد.

مزاحمت‌هاي خياباني، قانون‌گريزي (با تاكيد بر قانون حجاب)، دين گريزي، آزادي بيان، كشور گزينشي و انتخابات شوراها و خبرگان، تاكنون ازجمله موضوعات شنيدني اين برنامه بوده.

خلاصه اين‌كه اين برنامه به آدم‌هاي اهل كل‌كل توصيه مي‌شود و از كساني هم كه ناراحتي‌هاي قلبي دارند، خواهش مي‌كنيم حتما قرص زيرزباني‌شان را همراه داشته باشند!

حوالي پتي‌آباد
 جواني به وقت فردا / هر روز ساعت 91-71
مثل خيلي‌ها وسط ترافيك گير كرده‌ايد، كافي‌ است پيچ راديو را بچرخانيد. ساعت پنج بعدازظهر، يك خانم كه يك‌جور خاصي، كشيده و مقطع مقطع حرف مي‌زند و شايد عين شما اعصاب‌اش تعطيل باشد، مي‌گويد: «آيا گوجه‌فرنگي گران شده است؟ گوجه فرنگي، گران است آيا؟ آيا اصلا گراني داريم؟ نداريم! پس چرا گوجه فرنگي؟ اصلا گوجه فرنگي به چه دردي مي‌خورد؟ نمي‌خورد؟! شما گوجه فرنگي نمي‌خوريد؟ قيدش را زديد آيا؟ نزديد؟»

يك دفعه، گوشي دستتان مي‌آيد كه بله، موضوع گراني گوجه‌فرنگي است كه اين مجري با اجراي خاص‌اش مي‌خواهد دربارة آن چيزي بگويد. وله‌اي پخش مي‌شود و بعد يك كارشناس مسألة گوجه‌فرنگي، توسط خانم مجري معرفي مي‌شود. اخبار روز نقد مي‌شود.

دوباره آن خانم مي‌آيد و يك قصه (ماجراهاي پتي‌آباد) تعريف مي‌كند. اول‌اش فكر مي‌كنيد، عجب آدم بيكاري تو اين دوره زمانه! كي ساعت شش عصر مي‌خوابد كه اين دفعه دوم باشد؟ كه ناگهان دوزاري‌تان مي‌افتد كه عجب قصه باحالي است و تا آخرش هم گوش مي‌دهيد و كلي هم تو دلتان بلندبلند قهقهه مي‌زنيد.

سر كوچه‌تان رسيده‌ايد و «جووني به وقت فردا» هم تمام شده، كلي هم حال كرده‌ايد و دلتان خنك شده. اين برنامه عين قرص اعصاب، آبي روي آتش است. جووني به وقت فردا كه با «ماجراهاي پتي‌آبادش» كلي طرفدار دارد، هر روز پنج تا هفت عصر با صداي فاطمه صداقتي و سردبيري رضا ساكي از اين شبكه راديويي پخش مي‌شود.

بپا موج نگيردت!
 موج روز / هر روز / 9:00
لاله اكبري، نيما رئيسي، فرشيد منافي، آرزو جعفرپور و چندتاي ديگر، مجري‌هاي اين برنامه هستند. يك برنامه با موضوعات فرهنگي، هنري، اجتماعي، سياسي، ورزشي و خلاصه آش شله قلمكاري است؛ تحليل روز دارد، سند افتخار كه نيما رئيسي اجرايش مي‌كند، گزارش علمي، گفت‌وگو و از اين قبيل چيزها، بستگي دارد موضوع روزشان چي باشد كه برنامه با موضوع هماهنگ بشود.

كي پارازيت انداخت؟
  پارازيت / هر روز به جز پنج‌شنبه و جمعه / 10:00
«پارازيت» برنامه‌اي با موضوعي اجتماعي است كه دور‌و‌بر جوان‌ها پرسه مي‌زند. يك كارشناس مجرب پشت خط از smsبازي، تيونينگ كردن ماشين و آسيب‌شناسي و از مسائل جزئي جوان‌ها مي‌گويد؛ برنامه‌اي كه نيما رئيسي همراه بنفشه رافعي اجرايش مي‌كنند.

عادل بياباني!؟
 هزار پنجره / پنج‌شنبه و جمعه / 15:00
ساعت سه تا پنج بعدازظهر اگر راديوي جوان را بگيريد، صدايي را مي‌شنويد كه برايتان خيلي آشناست؛ صدايي كه لابه‌لاي آگهي‌هاي بازرگاني و آنونس‌هاي تبليغاتي بارها شنيده‌ايد. مهران دوستي مفاخر فرهنگي و هنري، شاعران، نويسندگان و فيلمسازان را معرفي مي‌كند و توي اين برنامه يك شخصيت جذاب هم وجود دارد؛ اگر اسم عادل فردوسي‌پور و فاميلي جواد خياباني را كنار هم بگذاريد اسم عادل بياباني درست مي‌شود.

يك آدم بامزه كه مسابقات فوتبال را يك‌روز قبل از بازي گزارش مي‌كند. البته همه اين‌ها در برنامه «هزار پنجره» اتفاق مي‌افتاد كه از شنبه تا چهارشنبه تو همين ساعت از راديو جوان پخش مي‌شد. اما حالا يك برنامه تازه‌نفس با اجراي مهران دوستي و به اسم «نشاني» جاي آن را گرفته و «هزار پنجره» فقط روزهاي پنج‌شنبه و جمعه با اجراي لاله اكبري پخش مي‌شود.

خانه دوست كجاست؟
 نشاني / هر روز به‌جز پنج‌شنبه و جمعه / 15:00
اما «نشاني»، برنامه‌اي است تقريبا با همان حال و هوا، يك فضاي كاملا فرهنگي دارد و دغدغه‌هاي فرهنگي را مطرح مي‌كند. «نشاني» درواقع، نشاني آدرس‌هاي گم‌شدة نسل ما را به‌شان نشان مي‌دهد، البته اگر كسي بخواهد آدرسي را پيدا كند.

نود شنيدني
 2-4-4 / يك‌شنبه‌ها / 22:00
يك برنامه راديويي، درست يك شب قبل از پخش نود كه مجري‌اش عادل فردوسي‌پور است از راديو جوان پخش مي‌شود و همان سبك و سياق برنامة نود را دارد؛ برنامه‌اي كه اولويت‌اش مسائل روز فوتبال ايران و جهان است و عجيب‌تر اين است كه مجري و سردبيرش، اميرحسين بابازاده سعي مي‌كند با شيوة منحصر به فرد عادل، به تكه‌پراني و حال‌گيري از بعضي آدم‌هاي برنامه‌اش بپردازد.

دانشمندان ايران متحد شويد
 باشگاه دانشمندان جوان / دوشنبه و چهارشنبه‌ها / 22:00
دوشنبه و چهارشنبه چهارتا آدم بامزه ازجمله نيما رئيسي و سعيد پورمحمدي دور هم جمع مي‌شوند تا در باشگاه دانشمندان جوان به مسائل علمي، نجوم، اختراعات و اكتشافات بپردازند.

هروقت، حرف علم و دانش مي‌شود، يك مشت آدم اتوكشيده از جلوي چشم‌هايتان رژه مي‌روند اما در «باشگاه دانشمندان جوان»، اين دانشمندان خيلي بامزه و مفرح، به شنوندگان راديو جوان معرفي مي‌شوند. اين باشگاه يك پروفسور هم دارد كه خيلي لوس و بي‌مزه است كه خودش باعث بامزه‌شدن برنامه مي‌شود. بهتر است، يك‌بار خودتان بشنويد تا باورتان شود.

اينجا ديگر آخرشه
 آخرشه / جمعه / 00:81
«آخرشه» برنامه‌اي است كه خيلي‌ها مي‌گويند «آخرشه» ما كه نفهميديم، چه چيزي دارد كه «آخرشه»؟ بنفشه رافعي مجري اين برنامه است و افشين حسين‌خاني هم سردبيرش. اغلب موضوعي را انتخاب مي‌كنند و به اين و آن درباره‌اش حرف مي‌زنند. يك بخش خيلي جذاب و مفرح هم باب دل مزاحمين تلفني دارد كه به‌اش مي‌گويند «ميكروفون مخفي».

افشين حسين‌خاني گوشي را برمي‌دارد و زنگ مي‌زند به  آدم‌هاي مربوط به موضوع برنامه. بعضي‌ها حسابي سر كار مي‌روند، بعضي‌ها هم كم‌نمي‌آورند و حال حسين‌خاني جا مي‌آيد اما ول‌كن نيستند، بازهم يكي ديگر را آزمايش مي‌كنند تا بالاخره يكي پيدا مي‌شود يك چيزي به‌اشان مي‌گويد؛ يك چيزي تو مايه‌هاي دمت‌گرم!

نمك راديو ما را پابند كرده

به ميزان صراحتش، حرفه‌اي هم هست؛ چه به عنوان گوينده راديو و زماني كه در استوديو مي‌نشيند و چه زماني كه به عنوان مصاحبه شونده روبه‌روي ما. در هر دو حالت، تا جايي كه مي‌تواند، حرف‌هايش را بي‌پرده مي‌زند و به قول خودش سر بزنگاه، با يك جمله همة حرف‌هايش را جمع مي‌كند و زهرشان را مي‌گيرد.

مي‌گويد از قولش تيتر بزنيم راديو در درجة اول گوينده مي‌خواهد، نه بازيگر و نه حتي مجري. بعد مي‌گويد دوستان گوينده، همه بازيگرند و اگر اين‌طوري ادامه بدهند، با اين تريپ خفن‌بازي، دير يا زود از راديو كنار زده شده و محو مي‌شوند. گفت‌وگوي ما با مهران دوستي در يك روز سرد و باراني در آلاچيقي انجام شد كه گويا پاتوق مهران است و دوستان؛ آلاچيقي روبه‌روي ساختمان پخش مركزي جام‌جم. هر چند مهران دوستي آن‌قدر حرف براي گفتن داشت كه نمي‌دانيم اگر دوستانش مي‌آمدند، اساسا مجالي براي حرف زدن پيدا مي‌كردند يا نه؟!

  •  در راديو اين‌قدر كارهاي كليشه‌اي انجام شده كه وقتي يكي پيدا مي‌شود و يك كار متفاوت ارائه مي‌‌دهد توجه همه را جلب مي ‌‌كند؛ مثل گوينده‌هايي كه به خاطر تفاوت اجرايشان حسابي گل كرده‌اند.

بله! در رسانه‌هايي كه همه شبيه هم هستند و همه را كوتوله بار آورده‌اند، يك كسي مي‌آيد و در اين دنياي كوتوله‌‌‌ها، يك كم بلندتر است. حرف‌هايي مي‌زند كه مثلا باب ميل خيلي‌ها نباشد. بله، اين گل مي‌‌كند.

  •  حرف‌ها و نوع اجرايي كه البته باب ميل خيلي‌ها هم هست.

ببينيد! اول اجازه بدهيد تكليف يك موضوعي را مشخص كنم. بحث گويندگي از اجرا و بازيگري جداست. دوستان ما در راديو جوان، گوينده نيستند، مجري ـ بازيگر هستند. كار گويندگي، مادام‌العمر است، اما بازيگري و مجريگري‌ نه. من 27 سال است كه در راديو گويندگي مي‌كنم. بارها هم اخراج شده‌ام؛ 2سال، 3 سال، حتي 5 سال. ولي چون گوينده هستم، باز برگشته‌ام. كساني كه مي‌آيند و با بازيگري مدتي گل مي‌كنند و مطرح مي‌شوند، خيلي زود هم فيد مي‌شوند.

  •  پس تفاوت در اجرايشان را قبول داريد؟

بله. اما من يك چيزي مي‌گويم و دوست دارم تيترش كنيد. همه رسانه‌ها در جهان ابتدا به گوينده نياز دارند، نه بازيگر و نه حتي مجري. الان همين آقايي كه دارد از اين‌جا رد مي‌شود، بيايد و ميكروفن بدهيد دستش و بگوييد دربارة فلان چيز حرف بزند يا آب و هوا را گزارش كند، مثل بلبل اين كار را مي‌كند.

اين مي‌‌شود مجري. براي همة رسانه‌ها هم مجري، ريخته است. اما بيا به همين آقا بگو امسال سال مولاناست. مي‌توانيد يك بيت شعر از مولانا بخوانيد؟ ايشان هم مي‌گويد شرمنده، من نمي‌توانم.

خيلي از گوينده‌هاي ما دو بيت شعر حافظ نمي‌توانند بخوانند. ولي اگر به همان آدم بگوييد اداي راننده تاكسي را در بياور، مي‌تواند! اين مدل اجرا كردن، تاريخ مصرف دارد، متفاوت بودن آن هم در به كار بردن بعضي عبارات نسل سومي، تاريخ مصرف دارد. چنين مجري‌هايي امروز مي‌روند توي بورس و فردا هم خيلي راحت كنار مي‌روند.

  •  پس گوينده كارش اين است كه با نوع اجرايش مخاطب را جذب كند؟

نه به اين معنا. كار گوينده اطلاع‌رساني است؛ اطلاع‌رساني درست و به موقع، يا مثلا گفت‌وگوهاي چالشي.

  •  من خودم آمده بودم بگويم بعضي گوينده‌هاي راديو  به هر چيزي متوسل مي‌‌شوند كه مخاطب را جذب كنند.  ولي گويا شما خودتان شاكي هستيد!

ببينيد، در مجموع بايد از اين حركتي كه راديو جوان شروع كرده است حمايت كرد. من خودم از اين دوستان گوينده حمايت مي‌‌كنم. ولي مي‌ترسم كسي بيايد كه اين شيوه را قبول نداشته باشد. مدير جديدي بيايد و بگويد نه.

حرف من اين است كه ابتدا بايد گويندة حرفه‌اي شد، بعد رفت دنبال بازيگري. فرشيد منافي، نيما رئيسي، خانم صداقتي، خانم رافعي و بسياري از بچه‌هاي گوينده‌اي كه آمدند در شبكه جوان و اين شبكه را متحول هم كردند، در عين حال، اشتباهات بزرگي هم دارند.

خيلي‌هايشان بازيگري مي‌‌كنند. اين‌ها اگر در درازمدت همين روند را ادامه بدهند، راديو كنارشان مي‌زند، چون اين‌ها رقيب پيدا مي‌كنند. راديو گوينده مي‌خواهد و گوينده را هم نگه مي‌دارد. رشد برخي دوستان رشد بادكنكي است. رشد مي‌كنند و بعد هم مي‌تركند!

  •  بعضي گوينده‌‌ها هم كه فتوكپي يكديگرند. صداها خيلي شبيه هم است.

در گويندگي يك اصل وجود دارد به اسم «صداي خوب» كه متأسفانه در رسانه ما خيلي كم درنظر گرفته مي‌شود و كم رعايت مي‌شود. براي همين است كه همة صداها در راديو شبيه هم هستند. خانم‌ها را كه به جرأت مي‌توانم بگويم همه‌شان شبيه هم‌اند. باز گوينده‌‌هاي مرد به دليل مسائل فيزيكي مي‌توانند تغيير لحن بدهند ولي خانم‌ها نه. بعد از انقلاب به خاطر تعداد زياد شبكه‌ها، مجبور شدند افراد زيادي را جذب كنند. بدون در نظر گرفتن يك سري ملاك‌‌ها از جمله صدا.

الان دو سه سالي است كه متوجه اين قضيه شده‌اند و مي‌گويند گوينده بايد صاحب صدا هم باشد. گوينده و مجري بايد دود چراغ بخورد. بايد سختي بكشد. توهين بشنود. حتي بدتر از سربازي. الان به خاطر گستردگي شبكه‌ها، مديرها كاري نمي‌توانند بكنند. شبكه‌ها 24 ساعته‌اند و آنتن نبايد بخوابد. ايشان را مي‌بينند با من آشناست، مي‌آيند او را هم وارد كار مي‌كنند. البته الان بهتر شده. پنج شش سال پيش كه وحشتناك بود.

  •  يعني رابطه بازي ديگر؟ يا مثلا سفارشي‌ها.

شما مي‌گوييد رابطه، من مي‌گويم اجبار. 6 شبكة 24ساعته كه بالاخره بايد براي آن نيرو جذب كرد.

  •  پس با اين اوصاف، نبايد انتظار زيادي از برنامه‌هاي راديويي داشت؟

شما اگر جاي مدير راديو باشيد و 24 ساعته هم بخواهيد برنامه پخش كنيد و به شما بگويند بودجه ما اين است و فعلا از همين نيروهايي كه داريد استفاده كنيد، چه كار مي‌كنيد؟ مي‌آييد 20 تا گوينده تربيت مي‌كنيد؟

  •   خب اين به خاطر اين است كه ما مي‌خواهيم از حداقل امكانات و هزينه، حداكثر بهره را ببريم!

دقيقا. گوينده مثل بازيگر نيست. 30 سال مي‌ماند. ماندگار است. امين حيايي مي‌آيد و نهايتا 2سال، 5سال مي‌ماند روي بورس، اما گوينده خوب 30 سال كار مي‌كند. خب، براي چنين چيزي بايد هزينه كرد. يكي از هزينه‌هايش گزينش مناسب است؛ آن هم نه از طريق مراكز دولتي. هزينه ديگر، در اختيار قرار دادن استوديوها براي جوانان است.

يكي از بهترين دوره‌ها اين است كه اين‌ها بيايند و بنشينند كنار من. گويندگي كلاس آموزشي ندارد. فوت و فن قرائت را شايد بشود ياد داد، اما لحن را نمي‌شود. ولي شما 5 سال مي‌آيي مي‌نشيني كنار من و كم‌كم ياد مي‌گيري، كه البته چنين چيزي هم در حال حاضر به خاطر حجم بالاي برنامه‌ها مقدور نيست. تا يادم نرفته بگويم آن بحث رابطه‌اي را كه شما گفتيد نقض نمي‌كنم اما همه جا اين‌طور نيست. ضمن اين‌كه تأكيد مي‌كنم گاهي اجبار هم در كار است؛ اجبار براي جذب نيرو و پركردن آنتن.

  •   شايد همين اجبار است كه ما را برده است به سمت يك سري برنامه‌ها و اجراهاي سطحي و سبك.

مثلا همين اجراهاي دو نفره‌اي كه يك آقا و خانم مي‌نشينند كنار هم و گاهي ازشدت بي‌مزگي اجرا، شنونده موج را عوض مي‌كند و يا اصلا راديو را خاموش مي‌كند !

  •  شايد هدف‌گذاري‌  برنامه‌ها  ايراد دارد.

بله. شخصا معتقدم بايد هدف را شناخت. مثلا يك برنامه فرهنگي مي‌رود روي آنتن، ولي چون من درگير مسائل روزانه هم هستم، يكهو وسط اين برنامه فرهنگي مي‌زنم به گوجه‌فرنگي! ما چون جوگير هستيم، وسط حافظ خواندن مي‌زنيم به اين تيپ چيزها. به هر حال يك رسانة پيشرو بايد هشدار بدهد.

شبكه جوان دارد اين كار را مي‌كند و مثل زنگ خطري است كه براي مسؤولين به صدا در مي‌آيد. اين خيلي خوب است. دوستان من در شبكه جوان كه به جرأت مي‌گويم يك شبكة آوانگارد است، ‌دارند كارهايي مي‌كنند كه اولين مخالفانش هم از همكاران خود ما در صدا و سيما هستند.

حالا بايد از اين حركت حمايت كنيد. چون اگر جلوي حركتي كه شبكه جوان شروع‌كنندة آن بوده گرفته شود، ما برمي‌گرديم به 30‌سال پيش. من نمي‌خواهم از شبكه‌اي نام ببرم كه برنامه‌هايشان شبيه 30 سال پيش است ولي حتما خودتان مي‌شنويد.

  •  شما مي‌گوييد اگر ما خوب نباشيم، شنونده موج را عوض مي‌كند. من مي‌گويم در حال حاضر شنونده اگر از شبكه جوان هم راضي نباشد، ديگر كجا را مي‌خواهد بگيرد؟!

خب. از طريق راديو ديجيتال كه به زودي مي‌آيد و البته الان هم آمده، شما مي‌توانيد 100هزار موج راديو را با كيفيت FM بگيريد. ديگر انتخاب سخت نيست.

  •  مي‌خواهم بگويم همين شبكه جواني هم كه از آن به عنوان شبكة آوانگارد نام مي‌بريد، دچار نوعي تكرار شده است. بچه‌هاي راديو، خودشان دارند خودشان را تكرار مي‌كنند. از «مادانشجوييم» و «كاملا جوانانه» بگيريد بياييد جلو. اين فرمي كه شما داريد از آن مي‌گوييد، دائما دارد تكرار مي‌شود.

به طور كلي با حرف شما موافقم. بعضي جاها فقط اسم عوض مي‌شود و  الا برنامه، مثل همان برنامه «روي خط جواني» است اما در بين خود برنامه سازها در شبكه جوان، رقابت وجود دارد. اين رقابت در ذات رسانه است ولي چون حق انتخاب ديگري نداريد، اين رقابت ديده نمي‌شود ولي مي‌خواهم بگويم در همين فضا و در همين شبكه جوان، دارد يك سري نوآوري‌هايي تجربه مي‌شود كه با همة تكرارش از خيلي از راديوهاي ديگر پيشرو‌تر است.

 اين هم برمي‌گردد به فرم برنامه‌ها. مثلا اين‌كه ابتداي برنامه‌ها سلام عليك نمي‌كنيم، يا اين‌كه  متن‌هاي خاصي مي‌خوانيم. اين كاري است كه در مراكز استان‌ها هم دارد تقليد مي‌شود.
اما همين فرم هم در درازمدت جواب نمي‌دهد. بايد مفهوم و انديشه هم در برنامه‌هايمان باشد.

  •  مجموع اين حرف‌ها را مگر كساني كه كار در دستشان است نمي‌دانند؟

مي‌دانند. در جلساتي كه هست، خيلي چيزها منتقل مي‌شود. اين كه راديو به سمت لمپنيزم رفته. اين‌كه گوينده‌هايي كه در شبكه جوان دارند گويندگي مي‌كنند، لمپنيزيم را دارند رواج مي‌دهند. زبان فارسي در خطر است و... ولي اين‌ها ايستاده‌اند. چون مي‌دانند كه اگر همين شبكه هم نبود، راديوي ما به آن‌جايي مي‌رسيد كه خاموش مي‌شد.

ضمن اين كه بعضي وقت‌ها اين‌جا سرمايه‌گذاري مي‌كنند، ولي در تلويزيون برداشت مي‌شود.

براي اين كه انگيزه‌هاي شهرت تصوير و نام و امضاگرفتن و اين‌جور چيزها در ذهن آقايان حلول مي‌كند و مي‌روند آن‌جا.

  • چطور است كه بچه‌هاي راديو با اين امكانات و بضاعت ‌مادي كم، حاضرند باز هم كار كنند؟ فقط خواهش مي‌كنم به عشق ربطش ندهيد.

نه. عشق مال هفتة اول زندگي است. هفته بعد دماغ كج مي‌شود و... .
ولي اين‌جا گرفتار نمك راديو مي‌شوند. ممكن است پول هم نگيرد، اما مثل خانه‌اش مي‌شود. براي اين كه شما احساس مي‌كني يك بلندگويي داري كه مي‌تواني با يك عده همزاد پنداري كني. همين. وگرنه فكر مي‌كنيد طرفي كه مي‌آيد با 150 هزارتومان سردبيري مي‌كند، دنبال چيست؟

  •  با همة اين اوصاف  چقدر اميدواريد به آينده راديو؟

راديو روند بسيار مثبتي دارد. البته ما نياز به نقد داريم. نقد واقعي. نياز به بازنگري در راهمان داريم. كمتر روزنامه‌اي را ديده‌ام  كه بيايد و نقد درست و حسابي نسبت به وضعيت راديو داشته باشد.  البته پيش از اين‌كه شما ما را نقد كنيد، ما بايد خودمان خودمان را نقد كنيم. زماني اين نقد سازنده مي‌شود كه كاربردي هم باشد، نه اين‌كه بياييم جلسه بگذاريم، موز و همبرگر بخوريم و بعد هم برويم خانه و بگوييم ديديد همديگر را نقد كرديم؟

  • گفتيد نقد. فكر نمي‌كنيد در اجراهايتان زياد حرف مي‌زنيد؟ آدم بعضي وقت‌ها با خودش مي‌گويد اي بابا! بگذار ببينم مصاحبه شونده چه مي‌گويد؟

من اين‌طور احساس مي‌كنم كه طرف،‌ دارد حرفش را تكرار مي‌كند. بعضي‌ها به من مي‌گويند بي‌ادبي است، ولي بعضي‌ها هم مي‌گويند شاهكار است. براي اين‌كه نوع جديدي را به وجود آورده‌اي كه در آن خيلي‌ مؤدب نيستي، خيلي باكلاس نيستي و مي‌پري توي حرفش. معتقدم نوع جديدي از مصاحبه است و جواب هم مي‌دهد.

به نام راديو

خيلي‌ها فكر مي‌كردند با آمدن تلويزيون و بعد از آن ماهواره و اينترنت، بازار راديو كساد مي‌شود. در سراسر جهان، اين تقابل رسانه‌ها در دوره‌هاي مختلف به نتايج متفاوتي منجر شده است.

در اوايل دهه هفتاد، راديو رسانه‌اي محدود با موضوعاتي خاص بود و رسانه‌هاي نوين جا را براي آن، لحظه به لحظه تنگ‌تر مي‌كردند. اما امروز ديگر اين‌طور نيست. در ماشين‌هاي مسافركش، راننده‌ها ديگر چندان به دنبال موسيقي مناسب در بين نوارهاي اين ورآب و آن‌ور آب نمي‌گردند و از گوش كردن به راديو جوان و راديو پيام و راديو ورزش لذت مي‌برند.

در خانه نيز راديو سراسري و راديو تهران و در مواقعي راديو معارف و راديو قرآن، مشتري مخصوص به خود را دارند. راديو امروز با برنامه‌هاي پرسرعت و بسته‌هاي (باكس‌هاي) متنوع برنامه‌اي، به صورت توليدي و زنده، مخاطب را با خود نگاه مي‌دارد.

از آن مهم‌تر اين است كه شنونده هر كه باشد، هر چه را كه بخواهد با تغيير موج راديوهاي ايران به دست مي‌آورد، در همة شبانه‌روز. مديران، گويندگان و همة دست‌اندركاران راديو، افراد ماندگاري هستند كه با عشق به راديو، آن را زنده نگه مي‌دارند و نمي‌گذارند سايه تلويزيون بيش از اين سنگيني كند. اين موفقيت، محصول وقت و برنامه‌ريزي همه اصحاب راديو به خصوص مديراني همچون شهرام گيل‌آبادي، دكتر نوري و آقاي راديو؛ دكتر حسن خجسته است.

يادداشتي نيمه آوانگارد از صادق داوري‌فر، يكي از سردبيران
ما سرمون خيلي شلوغه

1 قبل از آرم برنامه، مي‌خوام فرشيد منافي پشت ميكروفن تا ده بشمره، بعد نيما  همراهي‌اش كنه، وقتي دست زدن، شما موسيقي تولد مبارك را برو.
فرشيدجان آماده‌اي؟
نيما، دوتايي با هم فوت كنيد، انگار جلوتون شمع روشنه بعد از زنگ ساعت مي‌يايم تو.
دينگ، دينگ، دينگ
فرشيد منافي: يك، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت ، هشت، نه،‌ ده
افكت: سوت و دست
موسيقي: تولد، تولد، تولدت مبارك، مبارك، مبارك، تولدت مبارك

2حقيقت‌اش اينقدر درگير برنامه هستم كه اصلاً يادم نيست ديروز،‌همين موقع كجا بودم و چي‌كار مي‌كردم، حالا فكرش را بكنيد، من بخواهم دوباره ده سال پيش راديو، خودم را، خاطراتم را مرور كنم. اصلاً من پنج سال بيشتر نيست كه اومدم راديو؛ اولش راديوجوان، بعد راديو تهران، دوباره راديو جوان. بعدش را ديگه نمي‌دونم.
موسيقي، دَدَ.. دَدَدَ... دَدَدَدَدَدَدَت...
نيمارئيسي: مگه نمي‌گفتي اگه تولدش برسه، كلي كادو مي‌خرم، خيلي   خب، الان وقتشه،‌امروز درست دو ساله شد. نه،‌بابا! اون بنده خدا را نمي‌گم،‌ اون الان هفده هيجده را داره راديو جوان را مي‌گم،
موسيقي: جشن تولد براي تو... زيرآب.... مي‌گيريم
نيما رئيسي: چيه؟ جاخوردي؟ مي‌دونم غيرمجازه، اين‌جا راديو جوانه،  محدوده ورود ممنوع داره. امروزم كه سالگرد تولدشه،‌ مي‌خواهيم بتركونيم

3نمي‌دونم اين روز به كي كادو بايد بديم. اصلا بايد كيك و كادو بخريم يا نه؟ احتمالاً اگه قرار باشه كسي كادو بگيره، آدم‌هايي هستند كه واسه بودن اين شبكه زحمت كشيدن چون همه‌شون را نمي‌شناسم، اسم نمي‌برم.

4 فرشيد يه اعلام تلفن داشته باش. بعد بگو، فكر مي‌كنيد بهترين كادو براي راديو چي مي‌‌تونه باشه؟
موسيقي:لَ لْ لَ لَ لْ لا... لَ لْ لَ لَ لا لا...
فرشيد منافي: حالا اگه يكي ديگه بود تا حالا شصتاد بار به‌اش زنگ زده بودن. فكر كن تولد خودته   اگه يكي به‌ات زنگ نزنه، چه حالي پيدا مي‌كني؟
اونم مشكي. جان؟ واسه چي مشكي؟ آخه فرمودة يه شاعره.
موسيقي: مشكي رنگ عشقه، مثل رنگ چشاي مهربونت

5 نيما،‌ اعظم حبيبي روي خطه. گزارش داره. آماده‌اي؟
نيما رئيسي: به جان خودم اگه شما نياي تولد ما، ماميايم. فكر نكنيد فقط پشت همين ميكروفن نشستيم و از جامونم تكون نمي‌خوريم. اراده كنيم پيش شماييم. بر و بچه محله جواديه حالتون چطوره؟

فريدالدين حدادعادل- موسي حسيني راوندي - ايمان جليلي-احسان ناظم‌بكايي- موسي حسيني راوندي- سيامك رحماني

 
نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1386ساعت 2 PM توسط یه پارازیتی| |

جوانی به وقت الان...!!!

گفتگو با دكتر گيل آبادي مدير شبكه راديويي جوان+كمي فرشيد!!!

 

یکهو چشم باز کردیم دیدیم رادیو جوان دل همه را برده. آخر چرا؟ مردم همه دارند رادیو جوان گوش می کنند. توی پارک، توی فرهنگسرا، توی تاکسی که مینشینی، راننده جوان باشد یا همه موهایش ریخته باشد، می توانی مطمئن باشی که الان اگر پیچ رادیو را باز کند. همان صدای آشنا را می شنوی. موزیک تند لاینقطع، سروصدایی که نیما رئیسی راه می اندازد و شوخی های فرشید منافی. شاید شما چندان هم از سبک این شبکه خوشتان نباید. شاید جزو منتقدان برنامه های پر سروصدا و شوخی های اغلب کم نمک آن باشید. اما حتی شما هم نمی توانید انکار کنید که دوره، دوره رادیو جوانی ها است؛ چند سال بعد ازاین که رادیو پیام قلب تهرانیها را فتح کرد و درست در دورانی که شبکه های رادیویی بیشتر از همیشه اند و دارند خودشان را می کشند تا هر طوری شده شنونده را جذب فرکانس خود کنند.

ولی چرا مردم این قدر از این شبکه خوششان آمده است؟ چرا این شبکه این طورهمه گیر شده است؟ کسی دقیقا نمی داند. حتی بعید است که خود مسوولان شبکه و مسوولان صدا و سیما هم بدانند؛ این که چرا مردم از همه حرف های جدی روبرگردانده اند تا شادترین شبکه رادیو را گوش کنند.

عشق و علاقه به کار صدا باعث می شود رادیو جوانی ها همچنان ادامه دهند

 

عشق و یک لقمه نان خالی

 

ما می خواستیم با شهرام گیلآبادی مدیر شبکه جوان رادیو حرف ها بزنیم.می خواستیم بپرسیم چرا این شبکه این قدر خوب است و چرا از این بهتر نیست.می خواستیم بگوییم چطور تا این جا آمده از این جا جلوتر می رود. شهرام گیل آبادی با حرف های جدی و سخت و سنگینی که می زند برخلاف سن و سال و برخلاف جو حاکم بر محیط کارش یک آدم کاملا سنگین و فرهنگی است این را حتی فرشید منافی هم تایید می کند در این گفت و گو ما را همراهی کرد شاید خواندنی ترین لحظات این گفت و گو هم همان تکه های فرشید منافی باشد. او بالاخره یک مجری بسیار موفق با سبکی دلنشین است که حالا توی تمام مجری های رادیو یک ستاره محسوب می شود. گیل آبادی که در رادیو جوان پله پله بالا آمده است سعی کرد به جای وارد شدن به مباحث مربوطه، به سوال های ما، جواب های فنی و راهبردی بدهد از مدیر یک شبکه غیر از این هم توقع نمی رفت و او نباید مانند مجری ها یا بازیگر ها صحبت می کرد. هر چند خیلی جوان پسند نباشد. به هر حال باید متوجه باشیم که موفقیت امروز رادیو جوان مثل هر کار پر طرفدار دیگر مرهون زحمت مدیر آن است.

 

* وقتی رئیس رادیو جوان شدید دوست داشتید توی این شبکه چه چیزی به چشم بیاید؟

ایده من این بود که باید در این شبکه همراه و همنفس با جوان حرکت کنیم. به همین دلیل، شعار شبکه را هم همین گذاشتیم «رادیو جوان، همنفس با جوان ایرانی»، معنای این شعار یعنی یک نزدیکی کاملاً محسوس به جوانان، یعنی همگام با جوان حرکت کردن. ازروزی که کاررا شروع کردیم، با درنظرگرفتن این شعار عینی استراتژی ها یمان را هم تبیین کردیم. یکی ازآن ها حفظ مخاطب فعلی و به دست آوردن مخاطب جدید بود.

* فکرمی کنید به آن رسیدید؟

تلاشمان را کرده ایم، اما سنجشی نداشته ایم

* مگر نمی شود آمار گرفت؟

چرا. مرکز سنجش سازمان هست. اما آن چیزی که بیش از آمارنیاز داریم، این است که خودمان به این باور برسیم که کارمان دارد وسعت بیشتری می گیرد؛ این که در سطح جامعه بشنویم که برنامه هامان مخاطب خودش را دارد. به هر حال گستره فرهنگ ها و زبان ها ذیل پرچم بزرگ ایرانی بودن فراوان است و رسیدن به همه سلایق، کار را خیلی سخت می کند.

* حد و مرز جسارت در رادیو جوان کجاست؟ برای شما یک چیز تعریف شده است یا نه؟

شهرام گیل آبادی: قبل از این که فرشید جواب این سوال را بدهد. یک چیزی بگویم ببینید، جسارت با بی پروایی خیلی متفاوت است. شاید شما درلحن یک گوینده و در یک برنامه جسارت ببینید، اما مطمئن باشید پشت این جسارت دو دو تا چهار تای حرفه ای قرار دارد، مخاطب ما جوان است جوان یعنی جسور و پرسشگر بی پروا بودن درتکلم.

 فرشید منافی: شما میگیویید بی پروایی آقای گیل آبادی می گویند حسابگری من می گویم حرفه ای گری؛ که البته یک جورهایی در هم ادغام می شوند. مثل پختن برنجی می ماند که اول باید قابل خوردن باشد. همه عوامل برنامه دست به دست هم می دهند که یک برنامه قابل خوردن تهیه شود و این چیزهایی که شما اشاره می کنید، مثل ادویه غذاست که وقتی اضافه می شود، می گویند به به! عجب چیزی شده.

* فرشید! آقای گیل آبادی می گوید پشت این جسارت ها سیاستگذاری است. اما جسارت و بی

پروایی تو دربعضی برنامه ها خیلی زیاد است!

فرشید منافی: در محتوای برنامه ها، همه عوامل نقش دارند اما آن چیزی که داری از اجراهای من به آن اشاره می کنی، شاید به این دلیل است که من با شنونده خیلی راحت و نزدیک ام. چون درزندگی شخصی خودم هم همین طور هستم. من هم که تا یک ساعت پیش داشت با رفیقم حرف می زدم و همین عبارات را با هم رد و بدل می کردیم. ادب و احترام را هم حفظ کردیم و کسی همن ناراحت نشد. بعد آمدم یک سری جملات را گفتم و خیلی ها صدا زدند وای! چرا این حرف را زد و از این صحبت ها ولی کم کم عادی شد.

* آقای منافی! بی رودروایستی می گویم با حرفت مخالف ام! ما دررسانه نوشتاری کار میکنیم و شما در رسانه شنیداری. حتماً خط قرمزهایی وجود دارد. این را، هم من و شما می دانیم و هم مخاطب.

فرشید منافی: شما الان دارید ما را محاکمه می کنید یا می گویید خوب است و چه جوری این اتفاق افتاد؟

* هم می خواهم بگویم خیلی خوب است. هم این که جطور این اتفاق افتاده؛ این که شامل رادیو می شود ولی شامل سایر رسانه ها نمی شود.

فرشید منافی: اجازه بدهید من از جواب دادن به این سوال در بروم. خیلی سخت است.

شهرام گیل آبادی: خط قرمزها بستگی خاص به موقعیت و زمان و مکان دارد. مثلاً یک چیزی در یک جمع برای شما محدودیت اخلاقی به وجود می آورد و نمی توانید بپرسید ممکن است به این بگویید خط قرمز آن جمع خاص یک بار کنار سد منجیل بودیم. شبکه جوان پخش می شد، تماس گرفتم و گفتم با این آدم هایی که کنار سد منجیل ایستاده اند، ارتباط برقرار کن، خوش و بش کن، دیدم گوش جمعیت هم شد ما به این می گوییم محیط انتشار پیام. گاهی این زبان معیاری که انتخاب می کنیم، درمحیط انتشار نتیجه عکس می دهد. این از اشتباه انتخاب ما است. این جا آسیب های ماست. گاهی به جای زبان معیار، وارد حیطه زبان مخفی جوان هایی می شویم که این اشتباه است و همیشه هم در جهت اصلاح آن قدم برداشته ایم.

* شما می گویید این باید و نباید ها مربوط به اصحاب رسانه است و نباید مردم از آن باخبر شوند. ولی حرف من این است که مردم متوجه می شوند. مثال وقتی از کنار بعضی مسائل مهم به سادگی عبور می کنید و هیچ واکنشی نشان نمی دهید.

شهرام گیل آبادی: البته ما به این شهره هستیم که از کنار هیچ مساله ای عبور نمی کنیم و وارد هر بحثی می شویم. اما می خواهم بگویم درتمام دنیا منافع ملی، خط قرمز است. حتی می بینید که وقتی بی بی سی وارد منافع ملی می شود، یک دفعه 32 نفر از مدیرانش را برکنار می کنند. یا مثلا در قضیه یازده سپتامبر یک دفعه تمام نشریات و رادیو تلویزیون های خصوصی آمریکا هم حرفشان یکی می شود. ما در مورد بدیهیات صحبت نمی کنیم. این را که همه مان قبول داریم.

فرشید منافی: خیلی رک بگویم، شاید الان شهرام دو ساعت حرف بزند که چیزی که این طور هست یا نیست! ولی واقعیت این است که چیزی که شما در مجله می نویسید، ثبت می شود ولی چیزی که ما می گوییم نه. البته آن جایی که باید ثبت شود، می شود.

 گیل آبادی: دقت داشته باشید که رسانه ها اساسا چشم سوم اند؛ پایه سوم فضای دموکراسی. یک خبرنگار درتمام دنیا ازچنان جایگاهی برخوردار است که می تواند کاشف روابط خاص باشد و پرده ها را  کنار بزند، حالا این طور که خودتان می گویید و شما نمی روید دنبالش و نمی توانید، شاید از بی عرضگی تان است! یک چیز دیگر را هم اشتباه نکنیم. بین رسانه های مکتوب و رسانه های صوتی و تصویری، اختلافات ماهوی ازباب کارکرد هست. مطمئن باشید شما یک سری چیزهایی را نمی توانید بگویید که نمی توانیم بگوییم.

* مشکلات مالی که در رادیو وجود دارد، باعث شده افراد یا بگذارند بروند یا فقط به خاطر عشق و علاقه بمانند. خیلی ازکسانی که با شما کار می کنند، این قدری تامین نمی شوند که بتوانند ثابت با خود شما کار کنند، شاید این باعث شده که خیلی از آنهایی که توانا هستند، جذب جاهای دیگری بشوند و با رادیو همکاری نکنند.

گیل آبادی: این طورنیست. البته این نکته را که گفتید که خیلی ها بر سر عشق و علاقه دارند کارمی کنند، قبول می کنم.

* مگرچقدر می توانند با عشق و علاقه کار کنند؟

گیل آبادی: بسیاری از ماها که حرفه ای رادیو هستیم، خیلی چیزهایمان را از رادیو دادیم. فرشید منافی اگر فرشید منافی شده، بخش عمده اش به خاطر رادیو و تعاملی است که با رادیو داشته. هر چند مثلاً اگر می رفت دریک بنگاه کار می کرد، وجه اقتصادی اش کاملا متفاوت بود.

ولی چیزهایی را دررادیو می توان یاد گرفت که جای دیگرنمی توان. من اگر خودم در فضای تئاتر می ماندم، خیلی ازاین تجربیات که رادیو به من داده، اصلا فرصت تجربه های را در این جا پشت سر می گذاریم که هیچ گاه فراموش شان نمی کنیم؛ مثل حادثه آتش سوزی مسجد ارک، زلزله، بم و همین زلزله، تهران. شما شاید اجباری نداشته باشید که به دل حادثه بزنید، ولی ما درلحظه باید برای مردم حرف داشته باشیم. این معامله، یک معامله دو سویه است. کسانی که اهلش بوده اند، مانده اند و مثل آبی که از بالا جاری است، جای خودشان را باز کرده اند.کسی که آب رادیو را بخورد، نمی تواند برود.

* عشق به رادیو!

فرشید منافی: واقعا بخش اعظمش همین است. مساله دیگرهم این که رادیو چیزی دارد که توی تصویر نمی توانی داشته باشی. درتصویرهمه چیزت لو می رود. خیلی ها هستند که می روند و شاید بتوانند پشت تصویر دروغ بگویند، ولی تصویر هیچ وقت دروغ نمی گوید. مردم هم هوشمندند. اگر می رفتم تلویزیون، شاید موقعیت خوبی برای من ایجاد میشد، ولی موقعیتی که الان دررادیو دارم را فعلا دوست دارم.

* فرشید! اگر بدانی که یک نفر خیلی آدم با استعدادی است و خوب هم می نویسد و آدم خوش فکری است. با این وضعیت پرداختی های رادیو، خودت به اش پیشنهاد میکنی بیاید دررادیو که مثلا چند سال دیگر به جایی برسد؟

فرشید منافی: آره

گیل آبادی: اصلا توصیه نمی خواهد. اگراهلش باشد. می آید، این چیزهایی که ما میگوییم برای شما قابل فهم نیست ها! این ازآن موقعیت هایی است که قابل توضیح دادن نیست.

* فرشید! الان دارم با تو به عنوان یک نیروی حرفه ای و تاثیر گذاررادیو صحبت می کنم؛ کسی که بود و نبودش برای رادیو محسوس است. از رادیو خیلی چیزها گرفته و خیلی چیزها هم به رادیو داده. نمک رادیو را هم خورده. تو اگر قرار بود با همین حقوق رادیو گذران زندگی کنی، باز هم این جا میماندی؟

فرشید منافی: (با کمی مکث) نه دیگر! زندگی ام ازبین می رفت.

شهرام گیل آبادی: ببینید، نتیجه گیری شما نتیجه گیری درستی نیست. بحث من امثال پدر فرشید منافی هستند. شما باید بروید سراغ آن ها. فرشید را که سروته اش را بزنید، 10 سال سابقه کار دررادیو دارد و عددی نیست در برابر کاری که علی منافی انجام داده است. ما ها که کسی نیستیم درجامعه رادیویی. بروید بنشینید پای صحبت های بچه هایی که از رادیو فاصله گرفته اند. حوصله مناقشه در این باره را هم با شما نداریم. ما یک چیزی می گوییم، حالا یا شما دریافت می کنید یا نه. چون پارادایم هایمان مشترک نیست. من این را خیلی راحت بگویم که خردنامه ای هم نشود. خیلی رک و راست اگربخواهم عرض کنم، دریافتی بچه های ما در رادیو دریافتی شق القمری که نیست هیچ، گاهی آن قدری هم نیست که رویمان بشود به این ها پرداخت کنیم. ولی اگر منظور شما این است که نبود آدم هایی که که به دلیل مسائل مالی با رادیو کار نمی کنند، باعث می شود که سطح رادیو پایین تر بیاید، می خواهم بگویم این جور نیست. درمقابل آدم هایی که این جوری هستند، رفتیم دنبال آدم هایی که صحبت هیچ چیزی از این جنس را با ما ندارند و وجوه فرهنگی، بیشتر برایشان ارزشمند است.

* من فکر می کنم همه این تفکری که پشت این شبکه وجود دارد، باعث نشده است که درمجموع و با لحاظ کردن تک برنامه های موفق، برنامه قابل استفاده ای برای مخاطب تولید بشود. قابل استفاده از این جهت که شنونده را با خودش جایی نمی برد. به نظر شبکه جوان بعضی جاها خیلی به سطح می زند؛ مثل ستون های عامه پسند بعضی روزنامه های ورزشی که یک چیزی را می پرانند و می روند.

گیل آبادی: رادیو اساسا رسانه عمقی نیست. رادیو رسانه فرهنگی است، اما اطلاع رسان است. قرار نیست عمق مطالب به گونه ای باشد که شما یک بحث کاملا موشکافی شده ای را بشنوید.

* این را صفر و صدش نکنیم. مثلا ساعت 25 زمان خوبی دارد و مردم هم می پسندند. ولی در اکثر برنامه های طنز، همه چیز خیلی گذرا است.

گیل آبادی: صحبتم نا تمام ماند. تعریف برنامه ها دررادیو با هم فرق می کند. مثلا در «جوانی به وقت فردا» و «پارازیت» قرار نیست نقد اتفاق بیفتد. نقد یعنی درمقابل چرایی قرار دادن پدیده ها. وقتی که درمقابل چرایی قرار دادی پدیده ای را، چگونگی آن پدیده هم خودش را آشکار می کند. متوجه عرضم شدید؟

* کلا اگر می خواهید جوابی بدهید که کسی چیزی نفهمد، عیبی ندارد. ما همین طورگوش می کنیم!

شهرام گیل آبادی: نه، ببین عزیز من! نقد یک وجه عمیقی دارد برای خودش. هرکسی و هر چیزی نمی تواند خودش را به نقد نزدیک کند. وظیفه ما اطلاع رسانی است و چون معمولا با موضوعاتی سرو کار داریم که خشک است، ممکن است مجبور شویم تمهیداتی از جمله زبان طنز را درنظر بگیریم. یک وجه طنز، خنده ای است که بر لب می نشاند و وجه دیگرش سوالی است که ممکن است ذهن مخاطب را به خودش مشغول کند و آن را به فکر فروببرد. با همه این تفاسیر، ممکن است ما هم جایی، جوری عمل کنیم که سطحی شود. این را نفی نمی کنیم. اما این را هم که بخواهید صفر و صد برخورد کنید، قبول نمی کنیم. هیچ چیزی را نمی شود صفر و صد گفت. شما هم گویا مصداقی برای گفتن ندارید.

* چرا مصداق هست؛ مثلا یک ازبرنامه های ورزشی تان که بارها گوش داده ام و هر کدام ازبرنامه هایش را که خواستید، می توانیم درباره آن حرف بزنیم. واقعا فکر می کنم در سطح عامه پسند ترین روزنامه های ورزشی است.

شهرام گیل آبادی: خیلی راحت دارم می گویم. آن برنامه دارد طبق ماموریتش عمل می کند.

* خب در این ماموریت چرا این قدرمخاطب دست پایین در نظرگرفته شده است؟ چنین برنامه هایی ازمخاطب خود عقب اند. پس چرا باید تولید شوند؟

گیل آبادی: ما بسته به ماموریت برنامه ازشان انتظار داریم. آن برنامه هایی که شما مثال زدید، مخاطب سنجی برایشان صورت گرفته و مشخص شده برای آن ساعت خاص، فضای خاصی هم مناسب است. هدف گذاری شده که مثلا در حد یک جمله دو جمله مطرح کنید و رد شوید. بحث های تحلیل، ماموریت برنامه های دیگری است.

 منبع: http://www.artcm.mihanblog.com/

نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 1 PM توسط یه پارازیتی| |

هفتایی ها!!! هو هو

به قول افشین حسین خانی : ۶ تا ۸ عصر جمعه دیگه اخرشه!

رادیو جوان هم نفس با جوانان ایران زمین

نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1386ساعت 3 PM توسط یه پارازیتی| |

1 1 1

  • من با بازی درتلویزیون و تئاتر کارم را شروع کردم، عقیده ام این است که نباید آدم خودش را ببندد چون گویندگی هم جزیی از بازیگری است وارد کار شدم. اوایل به عنوان بازیگر بعد دیدند می توانم اجرا کنم مجری شدم. 

  • نیما هم موثر باشد نه فقط صدای نیما فقط گویندگی، برایم قفس است می خواهم خودم هم موثر باشم. 

  • به جز همکاری کوتاه با رادیو سراسری، جدید ترین کارم با رادیو تهران بود، آن هم درفاز جوانها. بعد در رادیو جوان دربرنامه چارازیت، بیشترین حضور را داشتم و توانستم 7 ماه یک هفته در میان بیایم رادیو. در این برنامه ازخودم مایه گذاشتم. 

  • همیشه رسم بود پرسش و پاسخ ها رسمی باشد اما خیلی دلم گفت و گو می خواست؛ گپ های خودمانی، این که با هم حرف بزنیم و خاطره بگوییم و حرف درلحظه اتفاق بیفتد. بهترین مصاحبه ام با فریدون جیرانی بود. او با پیشینه روزنامه نگاری و هماهنگی ای که از قبل شده بود و موافقت باش شروع کرد. یکهو وسط مصاحبه گفت: خب، نیما خودت چطوری؟ همه آنهایی که در رادیو نشسته بودند ذوق زده شدند، حالا او داشت از من می پرسید بعضی ها بعدا گفتند چرا نبض مصاحبه را به او دادی؟ گفتم این طوری خوب است. 

  • جایی که اجازه ایراز پیدا نمی کنی، نایست. جایی که حرام می شوی نرو. خلاقیت ات می خشکد اما اگر اجازه فعالیت داشته باشی، فوران می کنی و به وجد می آیی. 

  • روز تولد رادیو جوان، سر صحنه فیلم برداری بودم، با رادیوی ماشین، برنامه را می شنیدم اشکم بی اختیار می ریخت. کار صدا، نوستالژیک است، چون بلافاصله تبدیل به خاطره می شود. من کارهای دیگری می کنم، اما رادیو لذت بخش است. من تئاتر هم تجربه کرده ام ولی در تئاتر با این که می گویند عکس العمل تماشاچی ها را راحت می شود فهمید، ولی این طورنیست. زود به رویت نمی آورند. اما در برنامه زنده رادیو عکس العمل سریع است، با sms، تلفن واکن درلحظه است. فکرش را هم نمی کردم. رویایم این بود که بتوانم زنده با مردم گفت و گو کنم. این امکان الان دررادیو جوان هست شما خلاقیت داشته باشید و خرج کنید، شنیده می شوید. 

  • تا جایی که بتواتنی، ادامه بده باید صداقت ات را نشان بدهی و کلک نزنی، این جواب می دهد. ببینید منظورم ازراحتی، بی ادبی نیست ها! صداقت را مردم دوست دارند. 

  • موفقیت یعنی این که اگرکسی خواست سی دی ضبط اش را عوض کند و به ناچار مجبورشد دریک لحظه رادیو گوش کند، سی دی اشت را نگه دارد و حواسش به رادیو برود. تو زمان نداری باید درلحظه جذابیت ایجاد کنی، من به نویسنده ها می گویم جملات کوتاه قابل فهم بنویسند. الان کسی حوصله گنده گویی ندارد. رادیو جوان می خواهد حوصله شنیدن بدهد. باید با جملات راحت و سریع، این حوصله را ایجاد کرد. 

  • هر کاری که می کنی، به هر حال یک گوجه فرنگی به سمت ات پرت می شود، چون مخالفت هایی دارد اما برای خیلی های دیگر، جذاب است؛ خیلی هایی که با یک رشته نازک به هم وصل می شوند. مثلاً دیده اید یکهو، یک عده زیاد با سلایق مختلف، یک آهنگ گوش می دهند. این آهنگ مثل رشته همه را به هم وصل می کند. 

  • من چون کار تلویزیونی کرده ام و بعد رادیو رفته ام، تصویر مرا می شناسند، اما یک روز داشتم می رفتم سمت بانک تا چند مثقالی را که رادیو داده بود، بگیرم. چند تا دختر نوجوان مدرسه به ام گفتند: «چرا چند وقته پارازیت رو اجرا نمی کنی»؟

این جالب و عجیب بود. احساس می کنی مخاطب داری و در پیست حلبی حرف نزده ای؛ آن هم برای نسل نوجوانی که تلویزون و فیلم و ماهواره دارد. آن وقت من به آن چند مثقالی که رادیو می دهد، راضی ام.

 

   1 1 1

نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1386ساعت 1 AM توسط یه پارازیتی| |

  

چپ، راست،كليك:آخرشه!!!

مي گويند هر ساعت از شبانه روز كه موج راديويت روي 88.1  باشد ، صداي رافعي را مي شنوي ؛ بنفشه رافعي .

مي گويند يك جاهايي صدايش شبيه صداي گويندگان ديگر مي شود ولي صدايي كه شايد هر ساعت مي توانيد از شبكه جوان بشتويد ، صداي رافعي است ؛‌ بنفشه رافعي .

نمي توانم بگويم همه اين حرفهايي كه مي گويند بي دليل و همين طور از سر دلخوشي است ، يك هفته در ميان ، بين ساعت 6:30 تا 8:30 صبح صداي رافعي را از « يك صبح يك سلام » مي شنويد ؛‌بنفشه رافعي / ( شنوندگان او در اين ساعت بيشتر رانندگان و كساني هستند كه به سمت محل كار در حركتند ، به او مي گويند سلطان جاده ها ! )

هفته بعد ساعت 10 تا 11:30 صبح صداي رافعي را از « پارازيت » مي شنويد ‌، همان كه شنونده ها را به اسم كوچك صدا مي زند ؛ بنفشه رافعي .

هر هفته ، هر سه شنبه ،ساعت 22 تا 23:30  صداي او را از « سه شنبه خط خطي » مي شنويد ، همان كه قرار است اعصاب شنونده ها را خط خطي كند ؛ بنفشه رافعي .

و بتازگي هر جمعه ساعت 18 تا 20  صداي او را مي شنويد كه « آخرشه » : بنفشه رافعي .

گوينده راديو جوان هر برنامه خود را با اين جمله شروع مي كند : سلام من بنفشه رافعي .

 

 

پارازيت ، يك صبح يك سلام ، سه شنبه خط خطي يا آخرشه ؟

هر كدام كه شنونده را به من نزديك كند ، اين جمله خيلي عاشقانه بود ، نه ؟

 

منظورم اين است كه كدام يك از اينها برايتان مهمتر است ؟

شما كليشه دوست داريد ؟

 

از كليشه بگذريم كداميك ؟

هر كدام از اين برنامه ها يكي از ابعاد شخصيتي من را به نمايش مي گذارد . در همه سعي مي كنم حتي الامكان صداقت را رعايت كنم تا مخاطب آن را احساس كند ، حالا شايد در يك كدام از اينها ، مجال بيشتري براي ابراز صداقت داشته باشم .

 

مثلاً كدام ؟

در پارازيت ، بيشتر مي توانم از واقع گرايي استفاده كنم ، در يك صبح يك سلام آن شادابي را مي توانم انتقال بدهم ،‌ « توپ » شيطنت خاص و تمايلم را به ورزش يه نمايش مي گذارد ،‌ در سه شنبه خط خطي شايد به شيوه نويي از اجرا رسيده ام .

 

چه شيوه اي ؟

فكر مي كنم هيچ وقت در هيچ برنامه اي ، بخش عمده اي از اجراي من تا اين حد فانتزي نبوده ، چون بيشتر با واقع گرايي اجتماع سر و كار دارم اما اجرايم هميشه بين فضاي فانتزي و واقع گرايي اجتماعي در نوسان است .

 

فانتزي يا واقع گرايي ؟ كدام را ترجيح مي هيد ؟   

اينها در كنار هم ، مرا به تعادل مي رساند ، هركدام نباشد ، نبودش احساس مي شود ،‌ همه اينها براي ارتباط بيشتر با مخاطب است .

 

چطور به اين نتيجه رسيديد كه توازن برقرار شده ؟

گفتم هر وقت مخاطب آن ارتباط را برقرار كرد ، به آن نتيجه رسيده ام ، معتقدم بايد يكجور تعادل را رعايت كرد آن هم براي سلامت روان مخاطب .

 

كي به راديو جوان آمديد ؟

اول ارديبهشت 85 .

 

فكر مي كرديد در اين زمان كوتاه ، مخاطب با شما آنقدر خوب ارتباط برقراركند ؟

لطف خدا دبيشتر از جرم ماست ، به نظرتان اين هم عاشقانه بود ؟

 

خودت چنين انتظاري داشتي يا گفتي حالا ببينم چي پيش مي آيد ؟

كمتر پيش آمده در زندگي ام از اصطلاح حالا ببينم چي ميشه استفاده كنم ؛ چون معمولاً برنامه ريزي دارم . تا حدي قابل پيش بيني بود ، اما مخاطب جوان را خيلي گرمتر از تصورم احساس مي كنم . هميشه احساس مي كردم توانمندي واقعي من بايد اينجا به كار گرفته شود .

 

چي باعث مي شود اجرايتان در هر كدام از اين برنامه ها متفاوت باشد ؟

جداي از تعريف كلي كه فضاي برنامه به من مي دهد ،‌ زبان نو شتار ، تاثير زيادي بر من دارد. البته عموماً در برنامه هاي من سردبير و نويسنده يكي است ، بخش عمده اي از انتخاب لحن به عهده گوينده است ، شايد لحن سه شنبه را من انتخاب كردم ، اما مطمئناً مبتني بر متن افشين حسينخاني است .

 

اين كه دانش آموخته تئاتر هستي ، تاثيري بر اجرايت گذاشته ؟

خيلي فراتر از تاثير ، چون ريشه هر حركتي كه در اجرا انجام مي دهم ، به تئاتر بر مي گردد . اجراي من به نوعي استفاده از تمام عناصري است كه از تئاتر آموخته ام .

 

احساس مي كنيد كجا يا در كدام برنامه از وجه نمايش بيشتر استفاده كرده ايد ؟

آنقدر با اين فضا آميخته ام كه حتي در واقعي ترين شكل اجرا بازي مي كنم و در فانتزي ترين شكل ممكن سعي مي كنم از واقعيت دور نشوم .

 

در حين اجرا بداهه پردازي هم داري ؟

خيلي زياد ، ولي مطمئناً سليقه سر دبير ، تهيه كننده و مخاطبم را مي شناسم .

 

تا حالا شده روي آنتن چيزي بگويي كه به خاطر آن مواخذه شوي ؟

خيلي كم ، حضور ذهن ندارم . حتي در كمترين زمان ممكن ولو به اندازه چند ثانيه ، به اندازه چند ثانيه متمركز مي شوم تا حرفي كه ميزنم درست باشد ، شايد خيلي خود خواهم كه مي گويم كم پيش آمده ، اما به حرفي كه مي زنم عموماً اعتقاد دارم يا بهتر است بگويم كم پيش مي آيد حرفي بزنم كه به آن اعتقادنداشته باشم .

 

شيرين ترين خاطره راديويي ؟

از كاري كه مي كنم لذت ميبرم خيلي از لحظاتش برايم شيرين است ، ولي نمي دانم چرا وقتي كه صحبت از خاطره مي شود نماي برخوردهاي مخاطبم در خارج از استوديو برايم تداعي مي شود . تصوير ذهني آنها از من و عدم تطابق آن تصوير با من البته نه به لحاظ شخصيتي ... !

 

ولي به هر حال حتماً خاطره اي داريد كه قابل گفتن باشد ؟

خاطره اي كه دارم ، خيلي تصويري است ، بعضي اوقات شما سوالاتي مطرح مي كنيد كه شايد ظاهر ساده اي داشته باشد اما مرا به اين نتيجه مي رساند كه چقدر ساده از كنار اين لحظات گذشتم ! نمي دانم اين به كدام بعد شخصيت من بر مي گردد ،‌ فراموشكاري ؟ بي تفاوتي به اين مساله خاص ؟ يا اعتمابه نفس بيش از حد ؟

 

به نظر شما آخر آخر كار راديويي كجاست ؟

اين را بايد از آنهايي كه به آخرش رسيدند پرسيد ، اما من مي گويم : چپ ، راست ، كليك : آخرشه ! من بنفشه رافعي متولد 28/6/1354 ، شماره شناسنامه 854  ، دانش آموخته كارگزداني تئاتر تا آخرش دوستتان دارم .

  

نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1386ساعت 9 PM توسط یه پارازیتی| |

:: شبکه رادیویی جوان ؛ هم نفس با جوان ایرانی

شبكه راديوئي جوان، صداي جمهوري اسلامي ايران، حيات فرهنگي و رسانه‌اي خود را از 4 اسفند سال 1375 در حضور رياست جمهوري وقت حجت‌الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني رسماً آغاز كرد.

در سپهر رسانه‌اي امروز با حضور رسانه‌هاي گوناگون يافتن جايگاهي مناسب در ميان مخاطبان جوان كار بسيار دشواري بود. اما اين شبكه با سرلوحه قرار دادن روحيات برجسته جوان ايراني و همراهي و همنفسي با آن زمينه نشر آرمان‌هاي فرهنگي ايران را مهيا كرد.

انتشار اين فرهنگ ديرپا و جذاب در شيوه‌هايي بديع و نو كم‌كم در بين نه تنها جوانان اين كهن بوم و بر، بلكه در بين اقشار گوناگون مردم ايران جاي ثابتي باز كرد.

يكي از مؤلفه‌هاي جذاب اين شبكه در  قياس با شبكه‌هاي ديگر صداوسيما و راديوهاي فارسي زبان تحقق شعار « با شبكه جوان شنيده مي‌شويد » است كه از اين راديو رسانه‌اي به هنگام، پويا و زنده در ارتباط با جوانان ايرانشهر ساخته است.

شبكه راديويي جوان با ارايه 24 ساعت برنامه در شبانه‌روز 19 ساعت از برنامه‌هاي خود را به صورت زنده با ارتباطي فعال و دو سويه به مخاطبان خود ارايه مي‌كند.

تاريخ تأسيس: 4/12/85

مديريت شبكه: دكتر شهرام گيل‌آبادي

:: گروه های برنامه ساز

- جوان و جامعه (مجيد حسيني)
-
جوان و انديشه (وحيد يامين‌پور)
-
جوان و فرهنگ  
-
جوان و ورزش (علي سيفي)
-
جوان و دانش (حميدرضا صحراگرد)

:: گروه های ستادی

- طرح و برنامه (عبدالكريم خيامي)
- اطلاعات و برنامه‌ريزي ( امير هوشنگ آذردشتي)
- پخش و توليد (دانش صبح‌خيز)
- مشاور اجرايي (محمد محمدي نصرآبادي)
- مشاور محتوايي (ناصر عابديني)
- محيط اينترنتي (عباس رجب‌سلماني)
- روابط عمومي (سيدحسين حسيني)
- نظارت و ارزشيابي (فرامرز طهماسبي)
- باشگاه راديويي (يدا
گودرزي)

:: فرکانس های شبکه

موج اف.ام در تمام ايران و 1/88 در تهران

 

نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1386ساعت 9 PM توسط یه پارازیتی| |

  

           

 

 

 

 

 

 

 

 

مهران دوستی آدم فوق العاده صریحی است. از همان سال 60 که شال و کلاه کرده و

آمریکا را به قصد بازگشت به وطن ترک کرده است. یک راست به رادیو آمده و گویندگی شده حرفه اش.

 نمک رادیو ما را پابند کرده...!!!

 

به میزان صراحتش حرفه ای هم هست؛ چه به عنوان گوینده رادیو و زمانی که در استودیو می نشیند و چه زمانی که به عنوان مصاحبه شونده رو به روی ما. در هر دو حالت، تا جایی که میتواند، حرف هایش را بی پرده می زند و به قول خودش سربزنگاه، با یک جمله همه حرف هایش را جمع می کند و زهرشان را می گیرد. می گوید ازقولش تیتر بزنیم رادیو دردرجه اول گوینده می خواهد، نه بازیگرند و اگر این طوری ادامه بدهند، با این تریپ خفن بازی، دیر یا زود از رادیو کنار زده شده و محو می شوند. گفت و گوی ما با مهران دوستی در یک روزسرد وبارانی در آلاچیقی انجام شد که گویا پاتوق مهران است و دوستان، آلاچیقی روبه روی ساختمان پخش مرکزی جام جم. هرچند مهران دوستی آن قدر حرف برای گفتن داشت که نمی دانیم اگردوستانش می آمدند. اساسا مجالی برای حرف زدن پیدا می کردند یا نه؟!

 

 

  • دررادیو این قدر کارهای کلیشه ای انجام شده که وقتی یکی پیدا می شود و یک کار متفاوت ارائه می دهد توجه همه را جلب می کند، مثل گوینده هایی که به خاطر تفاوت اجرایشان حسابی گل کرده اند.

  

بله! در رسانه هایی که همه شبیه هم هستند و همه را کوتوله بار آورده اند، یک   کسی می آید و دراین دنیای کوتوله ها، یک کم بلند تر است حرف هایی می زند که مثلاً باب میل خیلی ها نباشد بله، این گل می کند.

 

 

  • حرف ها و نوع اجرایی که البته باب میل خیلی ها هم هست.

 

ببینید! اول اجازه بدهید تکلیف یک موضوعی را مشخص کنم. بحث گویندگی از اجرا و بازیگری جداست. دوستان ما دررادیو جوان، گوینده نیستند، مجری – بازیگر هستند کار گویندگی، مادام العمر است اما بازیگری و مجریگری نه. من 27 سال است که دررادیو گویندگی می کنم. بارها هم اخراج شده ام؛ 2 سال، 3 سال، حتی 5 سال. ولی چون گوینده هستم. باز برگشته ام. کسانی که می آیند و با بازیگری مدتی گل می کنند و مطرح می شوند. خیلی زود هم فید می شوند.

 

 

  • پس تفاوت دراجرایشان را قبول دارید؟

 

بله اما من یک چیزی می گویم و دوست دارم تیترش کنید همه رسانه ها در جهان ابتدا به گوینده نیاز دارند. نه بازیگر و نه حتی مجری. الان همین آقایی که دارد از این جارد می شود، بیاید و میکروفن بدهید دستش و بگویید درباره فلان چیز حرف بزند یا آب و هوا را گزارش کند، مثل بلبل این کار را می کند. این می شود مجری. برای همه رسانه ها هم مجری، ریخته است. اما بیا به همین آقا بگو امسال سال مولاناتس. می توانید یک بیت شعر از مولانا بخوانید؟ ایشان هم می گوید شرمنده. من نمی توانم. خیلی از گوینده های ما دو بیت شعر حافظ نمی توانند بخوانند ولی اگر به همان آدم بگویید ادای راننده تاکسی را در بیاور، می تواند! این مدل اجرا کردن، تاریخ مصرف دارد، متفاوت بودن آن هم دربه کار بردن بعضی عبارات نسل سومی، تاریخ مصرف دارد. چنین مجری هایی امروز می روند توی بورس و فردا هم خیلی راحت کنار می روند.

 

 

  • پس گوینده کارش این است که با نوع اجرایش مخاطب را جذب کند؟

 

نه به این معنا. کار گوینده اطلاع رسانی است؛ اطلاع رسانی درست و به موقع، یا مثلا گفت و گو های چالشی.

 

 

  • من خودم آمده بودم بگویم بعضی گوینده های رادیو به هر چیزی متوسل می شوند که مخاطب را جذب کنند ولی گویا شما خودتان شاکی هستید!

 

ببینید، درمجموع باید ازاین حرکتی که رادیو جوان شروع کرده است حمایت کرد. من خودم ازاین دوستان گویند حمایت می کنم. ولی می ترسم کسی بیاید که این شیوه را قبول نداشته باشد. مدیر جدیدی بیاید و بگوید نه. حرف من این است که ابتدا باید گوینده حرفه ای شد، بعد رفت دنبال بازیگری. فرشید منافی، نیما رئیسی خانم صداقتی خانم رافعی و بسیاری از بچه های که آمدند درشبکه جوان و این شبکه را متحول هم کردند، در عین حال اشتباهات بزرگی هم دارند خیلی هایشان بازیگری می کنند این ها اگر دردراز مدت همین روند را ادامه بدهند، رادیو کنارشان می زند. چون اینها رقیب پیدا می کنند رادیو گوینده می خواهد و گوینده را هم نگه می دارد. رشد برخی دوستان رشد بادکنکی است. رشد می کنند و بعد هم می ترکند!

 

 

  • بعضی گوینده ها هم که فتوکپی یکدیگرند. صدا ها خیلی شبیه هم است.

 

درگویندگی یک اصل وجود دارد به اسم «صدای خوب» که متاسفانه در رسانه ما خیلی کم در نظر گرفته می شود و کم رعایت می شود. برای همین است که همه صدا ها دررادیو شبیه هم هستند خانم ها را که به جرات می توانم بگویم همه شان شبیه هم اند. باز گوینده های مرد به دلیل مسائل فیزیکی می توانندتغییرلحن بدهند ولی خانم ها نه. بعد از انقلاب به خاطر تعداد زیاد شبکه ها، مجبور شدند افراد زیادی را جذب کنند. بدون درنظر گرفتن یک سری ملاک ها از جمله صدا الان دو سه سالی است که متوجه این قضیه شده اند و می گویند گوینده باید صاحب صدا هم باشد. گوینده و مجری باید دود چراغ بخورد. باید سختی بکشد توهین بشنود. حتی بدتر از سربازی. الان به خاطر گستردگی شبکه ها، مدیرها کاری نمی توانند بکنند شبکه ها 24 ساعته اند و آنتن نباید بخوابد. ایشان را می بینند با من آشنا ست، می آیند او را هم وارد کار می کنند. البته الان بهتر شده. پنج شش سال پیش که وحشتناک بود.

 

 

  • یعنی رابطه بازی دیگر؟ یا مثلا سفارشیها.

 

شما می گویید رابطه، من می گویم اجبار. 6 شبکه 24 ساعته که بالخره باید برای آن نیرو جذب کرد.

 

 

  • پس با این اوصاف، نباید انتظار زیادی از برنامه های رادیویی داشت؟

 

شما اگر جای مدیر رادیو باشید و 24 ساعته هم بخواهید برنامه پخش کنید و به شما بگویند بودجه ما این است و فعلا از همین نیروهایی که دارید استفاده کنید چه کار می کنید؟ می آیید 20 تا گوینده تربیت می کنید؟

 

 

  • خب این به خاطر این است که ما می خواهیم ازحداقل امکانات و هزینه حداکثر بهره را ببریم!

 

دقیقا. گوینده مثل بازیگر نیست. 30 سال می ماند. ماندگار است امین حیایی می آید و نهایتا 2 سال ، 5 سال می ماند روی بورس، اما گوینده خوب 30 سال کار می کند. خب، برای چنین چیزی باید هزنه کرد. یکی از هزینه هایش گزینش مناسب است؛ آن هم نه از طریق مراکز دولتی هزینه دیگر، در اختیار قرار دادن استودیوها برای جوانان است یکی از بهترین دوره ها این است که این ها بیایند و بنشینند کنار من گویندگی کلاس آموزشی ندارد فوت و فن قرائت را شاید بشود یاد داد، اما لحن را نمی شود. ولی شما 5 سال می آیی می نشینی کنار من و کم کم یاد می گیری که البته چنین چیزی هم درحال حاضر به خاطر حجم بالای برنامه ها مقدور نیست. تا یادم نرفته بگویم آن بحث رابطه ای را که شما گفتید نقض نمی کنم اما همه جا این طورنیست. ضمن این که تاکید می کنم گاهی اجبارهم در کار است؛ برای جذب نیرو و پر کردن آنتن.

 

 

  • شايد همين اجبار است كه ما را برده است به سمت يك سري برنامه ها و اجراهاي سطحي و سبك.

 

مثلاً همين اجراهاي دو نفره اي كه يك آقا و خانم مي نشينند كنار هم و گاهي از شدت بي مزگي اجرا، شنونده موج را عوض مي كند و يا اصلا راديو را خاموش مي كند!

 

 

  • شايد هدف گذاري برنامه ها ايراد دارد.

 

بله. شخصا معتقدم بايد هدف را شناخت. مثلا يك برنامه فرهنگي مي رود روي آنتن ولي چون من د گير مسائل روزانه هم هستم، يكهو وسط اين برنامه فرهنگي مي زنم به گوجه فرنگي! ما چون جوگير هستيم، وسط حافظ خواندن مي زنيم به اين تيپ چيزها. به هرال يك رسانه پيشرو بايد هشدار بدهد. شبكه جوان دارد اين كار را مي كند و مثل زنگ خطري است كه براي مسوولين به صدا در مي آيد اين خيلي خوب است. دوستان من در شبكه جوان كه به جرات مي گويم يك شبكه آوانگارد است، دارند كارهايي مي كنند كه اولين مخالفانش هم از همكاران خود ما درصدا وسيما هستند حالا بايد از اين حركت حمايت كنيد چون اگر جلوي حركتي كه شبكه جوان شروع كننده آن بوده گرفته شود، ما بر مي گرديم به 30 سال پيش من نمي خواهم از شبكه اي نام ببرم كه برنامه هايشان شبيه 30 سال پيش است ولي حتما خودتان مي شنويد.

 

 

  • شما مي گوييد اگر ما خوب نباشيم، شنونده موج را عوض مي كند. من مي گويم درحال حاضر شنونده اگ از شبكه جوان هم راضي نباشد، ديگر كجا را مي خواهد بگيرد؟!

 

خب. از طريق راديو ديجيتال كه به زودي مي آيد و البته الان هم آمده، شما مي توانيد 100 هزار موج راديو را با كيفيت FM بگيريد. ديگر انتخاب سخت نيست.

 

 

  • مي خواهم بگويم همين شبكه جواني هم كه از آن به عنوان شبكه آوانگارد نام مي بريد، دچار نوعي تكرار شده است. بچه هاي راديو، خودشان دارند خودشان را تكرار مي كنند از «ما دانشجوييم» و «كاملا جوانانه» بگيريد بياييد جلو. اين فرمي كه شما داريد از آن مي گوييد، دائما دارد تكرار مي شود.

 

به طور كلي   با حرف شما موافقم. بعضي جاها فقط اسم عوض مي شود والا برنامه، مثل همن برنامه «روي خط جواني» است اما در بين خود برنامه سازها در شبكه جوان، رقابت وجود دارد. اين رقابت در ذات رسانه است ولي چون حق انتخاب ديگري نداريد، ولي مي خواهم بگويم در همين فضا و در همين شبكه جوان، دارد يك سري نوآوري هايي تجربه مي شود كه با همه تكرارش از خيلي از راديو هاي ديگر پيشروتر است. اين هم بر مي گردد به فرم برنامه ها. مثلا اين كه ابتداي برنامه ها سلام عليك نمي كنيم، يا در مراكز استان ها هم دارد تقليد مي شود.

اما همين فرم هم در دراز مدت جواب نمي دهد بايد مفهوم و انديشه هم در برنامه هايمان باشد.

 

 

  • مجموع اين حرف ها را مگر كساني كه كار در دستشان است نمي دانند؟

 

مي دانند. در جلساتي كه هست خيلي چيزها منتقل مي شود اين كه راديو به سمت لمپنيزم رفته. اين كه گوينده هايي كه در شبكه جوان دارند گويندگي مي كنند، لمپنيزيم را دارند رواج مي دهند. زبان فارسي در خط است و... ولي اين ها ايستاده اند چون مي دانند كه اگر همين شبكه هم نبود. راديوي ما به آن جايي مي رسيد كه خاموش مي شد.

ضمن اين كه بعضي وقت ها اين جا سرمايه گذاري مي كنند، ولي در تلويزيون برداشت مي شود.

براي اين كه انگيزه هاي شهرت تصوير و نام و امضاء گرفتن و اين جور چيزها در ذهن آقايان حلول مي كند و مي روند آن جا.

 

 

  • چطور است كه بچه هاي راديو با اين امكانات و بضاعت مادي كم، حاضرند باز هم كار كنند؟ فقط خواهش مي كنم به عشق ربطش ندهيد.

 

نه، عشق مال هفته اول زندگي است. هفته بعد دماغ كج مي شود و...

ولي اين جا گرفتار نمك راديو مي شوند. ممكن است پول هم نگيرد، اما مثل خانه اش مي شود. براي اين كه شما احساس مي كني يك بلند گويي داري كه مي تواني با يك عده همزاد پنداري كني. همين . و گرنه فكر مي كنيد طرفي كه مي آيد با 150 هزار تومان سر دبيري مي كند. دنبال چيست؟

 

 

  • با همه اين اوصاف چقدر اميدوار به آينده راديو؟

 

راديو روند بسيار مثبتي دارد. البته ما نياز به نقد داريم. نقد واقعي، نياز به بازنگري در راهمان داريم. كمتر روزنامه اي را ديده ام كه بيايد و نقد درست و حسابي نسبت به وضعيت راديو داشته باشد. البته پيش از اين كه شما ما را نقد كنيد، ما بايد خودمان خودمان را نقد كنيم. زماني اين نقد سازنده مي شود كه كاربردي هم باشد، نه اين كه بياييم جلسه بگذاريم،  موز و همبرگر بخوريم و بعد هم برويم خانه و بگوييم ديديد همديگر را نقد كرديم؟

 

 

  • گفتيد نقد فكر نمي كنيد در اجراهايتان زياد حرف مي زنيد؟ آدم بعضي وقت ها با خودش مي گويند بابا! بگذار ببينم مصاحبه شونده چه مي گويد؟

 

من اين طور احساس مي كنم كه طرف، دارد حرفش را تكرار مي كند بعضي ها به من مي گويند بي ادبي است، ولي بعضي ها هم مي گويند شاهكار است. براي اين كه نوع جديدي را به وجود آورده اي كه در آن خيلي مودب نيستي، خيلي با كلاس نيستي و مي پري توي حرفش. معتقدم نوع جديدي از مصاحبه است و جواب هم مي دهد.   

نوشته شده در بیستم فروردین 1386ساعت 4 PM توسط یه پارازیتی| |

 

  

از بهترين گوينده شبكه راديويي جوان چه مي دانيد؟

 

  • فرشيد منافي متولد 22 مرداد 1358 است و پدرش(علي منافي) اهل اردبيل و مادرش گيلاني است.
  • فرشيد منافي  در 18 شهريور امسال ازدواج كرد و بعد از آن ناپديد شد!!!
  • فرشید بزودی با برنامه جدید بازمی گردد.
  • روي خط جووني (برنامه قبلي عصرگاهي شبكه جوان) كه با اقبال بسياري از سوي نسل جوان روبه رو شد چندي پيش پايان يافت و در جشن خداحافظي به مجريان برنامه(فاطمه هاشمي و فرشيد منافي) و عوامل آن جوايزي به رسم يادبود اهدا شد.
  • فرشيد منافي امسال مجري جشن خانه سينما هم بود.
  • برخي ها او را در سطحي بالاتر از بهزاد بلور(شب هفتم راديوBBC) ميدانند.
  • او پسر خلف! علي منافي مجري قديمي راديو است.
  • در جشن ازدواج او در نيمه شعبان بسياري از مجريان راديويي و تلويزيوني حضور داشتند.
  • او مي گويد زياد كار دوبله نمي كند و راديو را بيشتر دوست دارد.
  • اولين بار تصوير او در برنامه كوله پشتي(1384) و توسط فرزاد حسني به نمايش درآمد.
  • او هم اکنون دوران طلایی را می گذراند.
  • مي گويند در راديو صدا و اجراي 2 نفر شبيه هم است: نيما رئيسي(پارازيت-هر روز 10 صبح) و فرشيد منافي
  • او در تابستان 85 دو بار به برنامه هاي تلويزيوني دعوت شد.(نوبت همدلي به همراه پدر)
  • آخرين حضور تصويري او در جشن تسنيم بود ولي اين بار حسني مجري بود.

            

 

 

نوشته شده در نوزدهم فروردین 1386ساعت 6 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. برنامه های رادیو جوان رو اون هایی که خیلی طرفدار داره رو معرفی می کنم همون طور که خواسته بودید:

پارازیت (هر روز به جز ۵ شنبه هاو جمعه ها ۱۰ تا ۳۰/۱۱) :یکی از بهترین برنامه های رادیو جوان پارازیت هستش که از نظر خود من بهترین برنامه رادیو جوان است. برنامه ای مفرح که با اجرای بی نظیر فرشید منافی و نیما رئیسی که گاهی هم امیر منوچهری یا بنفشه رافعی هم اون رو اجرا می کنن که بیشتر اوقات اجرای اون بر عهده فرشید منافی و نیما رئیسی هست.

  nima

جوونی به وقت فردا( هر روز ساعت ۵ تا ۷ عصر): این برنامه هم خیلی طرفدار داره همچنین برنامه خیلی خوبی هستش که با اجرای خانم  فاطمه صداقتی پخش می شه. پتی اباد یکی از بهترین قسمت های این برنامه است.

نشونی( هر روز به جز ۵ شنبه و جمعه ها ساعت ۳ تا ۵ بعد از ظهر): نشونی که برنامه ای تقریبا تازه هست که به جای هزار پنجره پخش می شه. مجری این برنامه هم مهران دوستی هست که یکی از بهترین گوینده های رادیو هستش.

هفتایی ها( هر جمعه ساعت ۹ تا ۳۰/۱۱): تا دلت بخواد طرفدار داره. برنامه خیلی خوبیه. گویندگان: فرزاد حسنی . امیر منوچهری . امیر زنده دلان . افشین حسین خانی . محمودرضا قدیریان . شبنم مقدمی . الهام زرتاختی . مریم جلینی ( این دوتای اخری رو درست نمی شناسم ).

به قول هفتایی ها : ۱... ۲ ... ۳ هفتایی ها ! هوهو!!!

اخرشه ( جمعه ها ۶ تا ۸ ): این یکی هم برنامه خیلی خوبیه. با اجرای بنفشه رافعی و اقای بحرینی و میکروفن مخفی اقای افشین حسین خانی که یکی از بهترین قسمت های اخرشه هستش.این یکی دیگه اخرشه!!!!

رافعي

موج روز( هر روز ساعت ۹ صبح): با اجرای لاله اکبری و قسمت سند افتخار با اجرای نیما رئیسی.

4

در کل این رو بگم که هر برنامه ای که گوینده اون فرشید منافی یا نیما رئیسی و در درجه بعد بنفشه رافعی یا افشین حسین خانی یا امیر منوچهری یا مهران دوستی بود شنیدن داره البته این از نظر منه و ممکنه بعضی ها نظری غیر از این داشته باشن ولی خداییش نمی شه از اجرای بی نظیر فرشید منافی و نیما رئیسی گذشت. 

اگه کم و کاستی در توضیحات من وجود داشت با مطلب پایین رفعش می کنم.  

این هم معرفی برنامه ها به زبانی دیگر:

عين آب زرشك وسط تابستان
 ساعت ۲۵ / هر روز به جز جمعه 03:31
«ساعت 25» با اجراي زهره سادات هاشمي هر روز به جز جمعه‌ها از ساعت 13:30 تا 14:30 از راديو جوان پخش مي‌شود. محور اين برنامه مناظره‌هاي رودررو و بحث‌هاي چالشي درباره موضوعات مختلف به روز است و در بعضي از جاها كار به يقه و يقه‌گيري مي‌كشد.

مزاحمت‌هاي خياباني، قانون‌گريزي (با تاكيد بر قانون حجاب)، دين گريزي، آزادي بيان، كشور گزينشي و انتخابات شوراها و خبرگان، تاكنون ازجمله موضوعات شنيدني اين برنامه بوده.

خلاصه اين‌كه اين برنامه به آدم‌هاي اهل كل‌كل توصيه مي‌شود و از كساني هم كه ناراحتي‌هاي قلبي دارند، خواهش مي‌كنيم حتما قرص زيرزباني‌شان را همراه داشته باشند!

حوالي پتي‌آباد
 جواني به وقت فردا / هر روز ساعت 91-71
مثل خيلي‌ها وسط ترافيك گير كرده‌ايد، كافي‌ است پيچ راديو را بچرخانيد. ساعت پنج بعدازظهر، يك خانم كه يك‌جور خاصي، كشيده و مقطع مقطع حرف مي‌زند و شايد عين شما اعصاب‌اش تعطيل باشد، مي‌گويد: «آيا گوجه‌فرنگي گران شده است؟ گوجه فرنگي، گران است آيا؟ آيا اصلا گراني داريم؟ نداريم! پس چرا گوجه فرنگي؟ اصلا گوجه فرنگي به چه دردي مي‌خورد؟ نمي‌خورد؟! شما گوجه فرنگي نمي‌خوريد؟ قيدش را زديد آيا؟ نزديد؟»

يك دفعه، گوشي دستتان مي‌آيد كه بله، موضوع گراني گوجه‌فرنگي است كه اين مجري با اجراي خاص‌اش مي‌خواهد دربارة آن چيزي بگويد. وله‌اي پخش مي‌شود و بعد يك كارشناس مسألة گوجه‌فرنگي، توسط خانم مجري معرفي مي‌شود. اخبار روز نقد مي‌شود.

دوباره آن خانم مي‌آيد و يك قصه (ماجراهاي پتي‌آباد) تعريف مي‌كند. اول‌اش فكر مي‌كنيد، عجب آدم بيكاري تو اين دوره زمانه! كي ساعت شش عصر مي‌خوابد كه اين دفعه دوم باشد؟ كه ناگهان دوزاري‌تان مي‌افتد كه عجب قصه باحالي است و تا آخرش هم گوش مي‌دهيد و كلي هم تو دلتان بلندبلند قهقهه مي‌زنيد.

سر كوچه‌تان رسيده‌ايد و «جووني به وقت فردا» هم تمام شده، كلي هم حال كرده‌ايد و دلتان خنك شده. اين برنامه عين قرص اعصاب، آبي روي آتش است. جووني به وقت فردا كه با «ماجراهاي پتي‌آبادش» كلي طرفدار دارد، هر روز پنج تا هفت عصر با صداي فاطمه صداقتي و سردبيري رضا ساكي از اين شبكه راديويي پخش مي‌شود.

بپا موج نگيردت!
 موج روز / هر روز / 9:00
لاله اكبري، نيما رئيسي، فرشيد منافي، آرزو جعفرپور و چندتاي ديگر، مجري‌هاي اين برنامه هستند. يك برنامه با موضوعات فرهنگي، هنري، اجتماعي، سياسي، ورزشي و خلاصه آش شله قلمكاري است؛ تحليل روز دارد، سند افتخار كه نيما رئيسي اجرايش مي‌كند، گزارش علمي، گفت‌وگو و از اين قبيل چيزها، بستگي دارد موضوع روزشان چي باشد كه برنامه با موضوع هماهنگ بشود.

كي پارازيت انداخت؟
  پارازيت / هر روز به جز پنج‌شنبه و جمعه / 10:00
«پارازيت» برنامه‌اي با موضوعي اجتماعي است كه دور‌و‌بر جوان‌ها پرسه مي‌زند. يك كارشناس مجرب پشت خط از smsبازي، تيونينگ كردن ماشين و آسيب‌شناسي و از مسائل جزئي جوان‌ها مي‌گويد؛ برنامه‌اي كه نيما رئيسي همراه بنفشه رافعي اجرايش مي‌كنند.

عادل بياباني!؟
 هزار پنجره / پنج‌شنبه و جمعه / 15:00
ساعت سه تا پنج بعدازظهر اگر راديوي جوان را بگيريد، صدايي را مي‌شنويد كه برايتان خيلي آشناست؛ صدايي كه لابه‌لاي آگهي‌هاي بازرگاني و آنونس‌هاي تبليغاتي بارها شنيده‌ايد. مهران دوستي مفاخر فرهنگي و هنري، شاعران، نويسندگان و فيلمسازان را معرفي مي‌كند و توي اين برنامه يك شخصيت جذاب هم وجود دارد؛ اگر اسم عادل فردوسي‌پور و فاميلي جواد خياباني را كنار هم بگذاريد اسم عادل بياباني درست مي‌شود.

يك آدم بامزه كه مسابقات فوتبال را يك‌روز قبل از بازي گزارش مي‌كند. البته همه اين‌ها در برنامه «هزار پنجره» اتفاق مي‌افتاد كه از شنبه تا چهارشنبه تو همين ساعت از راديو جوان پخش مي‌شد. اما حالا يك برنامه تازه‌نفس با اجراي مهران دوستي و به اسم «نشاني» جاي آن را گرفته و «هزار پنجره» فقط روزهاي پنج‌شنبه و جمعه با اجراي لاله اكبري پخش مي‌شود.

خانه دوست كجاست؟
 نشاني / هر روز به‌جز پنج‌شنبه و جمعه / 15:00
اما «نشاني»، برنامه‌اي است تقريبا با همان حال و هوا، يك فضاي كاملا فرهنگي دارد و دغدغه‌هاي فرهنگي را مطرح مي‌كند. «نشاني» درواقع، نشاني آدرس‌هاي گم‌شدة نسل ما را به‌شان نشان مي‌دهد، البته اگر كسي بخواهد آدرسي را پيدا كند.

نود شنيدني
 2-4-4 / يك‌شنبه‌ها / 22:00
يك برنامه راديويي، درست يك شب قبل از پخش نود كه مجري‌اش عادل فردوسي‌پور است از راديو جوان پخش مي‌شود و همان سبك و سياق برنامة نود را دارد؛ برنامه‌اي كه اولويت‌اش مسائل روز فوتبال ايران و جهان است و عجيب‌تر اين است كه مجري و سردبيرش، اميرحسين بابازاده سعي مي‌كند با شيوة منحصر به فرد عادل، به تكه‌پراني و حال‌گيري از بعضي آدم‌هاي برنامه‌اش بپردازد.

دانشمندان ايران متحد شويد
 باشگاه دانشمندان جوان / دوشنبه و چهارشنبه‌ها / 22:00
دوشنبه و چهارشنبه چهارتا آدم بامزه ازجمله نيما رئيسي و سعيد پورمحمدي دور هم جمع مي‌شوند تا در باشگاه دانشمندان جوان به مسائل علمي، نجوم، اختراعات و اكتشافات بپردازند.

هروقت، حرف علم و دانش مي‌شود، يك مشت آدم اتوكشيده از جلوي چشم‌هايتان رژه مي‌روند اما در «باشگاه دانشمندان جوان»، اين دانشمندان خيلي بامزه و مفرح، به شنوندگان راديو جوان معرفي مي‌شوند. اين باشگاه يك پروفسور هم دارد كه خيلي لوس و بي‌مزه است كه خودش باعث بامزه‌شدن برنامه مي‌شود. بهتر است، يك‌بار خودتان بشنويد تا باورتان شود.

اينجا ديگر آخرشه
 آخرشه / جمعه / 00:81
«آخرشه» برنامه‌اي است كه خيلي‌ها مي‌گويند «آخرشه» ما كه نفهميديم، چه چيزي دارد كه «آخرشه»؟ بنفشه رافعي مجري اين برنامه است و افشين حسين‌خاني هم سردبيرش. اغلب موضوعي را انتخاب مي‌كنند و به اين و آن درباره‌اش حرف مي‌زنند. يك بخش خيلي جذاب و مفرح هم باب دل مزاحمين تلفني دارد كه به‌اش مي‌گويند «ميكروفون مخفي».

افشين حسين‌خاني گوشي را برمي‌دارد و زنگ مي‌زند به  آدم‌هاي مربوط به موضوع برنامه. بعضي‌ها حسابي سر كار مي‌روند، بعضي‌ها هم كم‌نمي‌آورند و حال حسين‌خاني جا مي‌آيد اما ول‌كن نيستند، بازهم يكي ديگر را آزمايش مي‌كنند تا بالاخره يكي پيدا مي‌شود يك چيزي به‌اشان مي‌گويد؛ يك چيزي تو مايه‌هاي دمت‌گرم!

نوشته شده در هجدهم فروردین 1386ساعت 8 PM توسط یه پارازیتی| |

1 1 1

                                        بهانه‌هاي كوچك خوشبختي


نيما رئيسي در يكي از روز‌هاي مردادي سال 1354 در بيمارستان دكتر   فاميلي در رشت به دنيا آمده، تا 18سالگي همانجا زندگي كرده، مدتي در بابل و ساري بود، تا اينكه دانشگاه قبول ‌شد و به تهران آمد.


نيما رئيسي، مجري خوش‌صداي برنامه پارازيت است. برنامه‌اي كه حسابي پرطرفدار است و از راديوي جوان پخش مي‌شود.روانشناسي خوانده ولي همزمان سركلاس بچه‌هاي رشته تئاتر مي‌رفته و عاشق فيلم ديدن است. اين مصاحبه را بخوانيد تا با سبك زندگي او آشنا شويد.

«در حال حاضر پيش خانواده عمه‌ام زندگي مي‌كنم. از دوره كودكي، چه وقت‌هايي كه مدرسه مي‌رفتم و چه آن زمان كه دوره مدرسه‌ام تمام شده بود، تابستان‌ها پيش عمه‌اينا بودم. عمه‌ام منو در كلاس‌هاي مختلف ثبت‌نام مي‌كرد كه بابام نگه برگرد. عمه و شوهرعمه‌ام مثل پدر و مادرم مي‌مانند. از زندگي‌ام خيلي راضي‌ام. لحظه‌هايي پيش مياد كه ممكنه اذيت بشم ولي فكر مي‌كنم نمك زندگيه.»


چه چيز به زندگي‌ات معني مي‌دهد؟
«وقتي يك آفرينشي صورت مي‌گيرد، حتي اگر يك نمايش كوتاه راديويي باشد، احساس مي‌كنم زنده‌ام. از آن دسته آدم‌هايي هستم كه با يك دست چند هندوانه برمي‌دارند. مثلاً تمام زيرشاخه‌هاي بازيگري را امتحان كردم. دومين چيزي كه به زندگي‌ام معني مي‌دهد، طبيعت است.
يك روزي كه نمي‌دانم چه زماني است، با دوربين عكاسي يا فيلمبرداري مي‌روم سراغ طبيعت، بخش دست‌نخورده دغدغه‌هاي من است، بعد هم فيلم ديدن، حتي اگر در بدترين حالت باشم حالم را خوب مي‌كند و خلاصه تمام بهانه‌هاي كوچك خوشبختي مثلاً يك ديدار دوستانه.»


دلباختگي
5 نقطه در زندگي كه به نيما رئيسي چشمك مي‌زند:
«ماه، اولين روزي كه به دانشكده هنرهاي زيبا رفتم، دوران كودكيم كه هيچ‌وقت از من دور نيست، اولين روزي كه سر فيلمبرداري رفتم‌ـ سال 73، فيلم حباب به كارگرداني ابوالقاسم معارفي‌ـ و اولين باري كه توي استوديو خواندم.»


دوست داري به گذشته برگردي؟
«نه، ولي گذشته‌ام را خيلي دوست دارم. اصولاً آدم نوستالژيكي هستم. در همان لحظه‌اي كه مشغول انجام كاري‌ام نسبت به آن لحظه، حس نوستالژي دارم. مي‌دانم روزي خاطره مي‌شود.»


با چه كساني دوست داري عكس يادگاري بگيري؟
«آل پاچينو، كريستين بوبن، استينگ، استاد برايان دي‌پالما، وودي آلن و فرامرز قريبيان كه خيلي دوستش دارم ولي تا به حال پيش نيامده كه ببينمش.»


انجمن شاعران مرده
مهم‌ترين معلم‌هاي دوره مدرسه و استادهاي دانشگاهت رو به ياد داري؟ چرا توي ذهنت مونده؟
«خانم باي، معلم كلاس اولم بود. خانم پور‌سعيد، معلم كلاس سومم كه اصفهاني بود. كلاس پنجم دبستان معلمي داشتم به نام آقاي محمود شعباني. خودش خطاط، نقاش و نوازنده سنتور بود. با ما تئاتر كار مي‌كرد.
همان سال به هنر و بازيگري علاقه‌مند شدم. بچه‌ها را به خواندن مجله تشويق مي‌كرد. بيشتر دانستني‌ها مي‌خوانديم. در شرايط كلاسيك معلمي، تنها معلم آوانگارد ما بود.
از استادهاي دانشگاه هم، دكتر غلامرضا محمودي را هيچ‌وقت فراموش نمي‌كنم. استاد جوان و سرحالي كه هميشه سركلاس‌هايش حاضر بودم.
به جاي كلاس روان‌شناسي، فيلم‌شناسي داشتيم، تمام مثال‌هاي روان‌شناختي‌اش مثال فيلمي بود. خيلي استاد مطلعي بود.»


ويولن قرمز
توي زندگي‌ات چه چيزهايي به رنگ سبز است؟
«رنگ سبز را دوست دارم ولي قرمز و نارنجي را خيلي بيشتر دوست دارم، مخصوصا قرمز گوجه‌اي. به نظرم تيزر خواندن براي تبليغات و آواز خواندن،‌ قرمز گوجه‌اي است!»
يك روز تعطيل اگر در منزل باشي چه كارهايي مي‌كني؟
«فيلم مي‌بينم، موزيك گوش مي‌دهم و كتاب مي‌خوانم.»
خب، حالا يك هفته تعطيلات اجباري داري، كجا مي‌روي؟
«تازگي‌ها برايم مثل يك آرزو شده، دلم مي‌خواهد ايران را بگردم. بعد از ايران هم ترجيح مي‌دهم به ايتاليا بروم . شهر ونيز واقعا تماشايي است. بعد هم اسپانيا.»


صورت زخمي
توي زندگي دوباره اگر قرار باشد شغل الان را داشته باشي، چه تغييري در زندگي‌ات مي‌دهي؟
«دوست داشتم اين قدر عاطفي نبودم. توي روابطم هميشه آدم‌ها را دوست داشتم بعد شناختمشان. به نظرم اگر برعكس اين حالت اتفاق بيفتد خيلي بهتر است.»


اهل حسرت خوردن هستي؟
«نمي‌شه اسمشو حسرت گذاشت. در اين حد كه كاش الان شمال بودم يا كاش مي‌شد دو دقيقه بشينم و قهوه بخورم.»


فرانكي و جاني
اسباب‌بازي‌هاي دوران كودكيت؟
«باغ وحش‌هامو هنوز دارم و سراغشو از مامانم مي‌گيرم. معمولا اسباب‌بازي‌هامو عمه‌ام و دختر عمه‌هام برام مي‌خريدند: ماشين پليس، تانك، هميشه از روي كنجكاوي خرابشون مي‌كردم ولي بعد نگهشون مي‌داشتم. يك كلت اسباب‌بازي هم داشتم، اما اگر خودمو به فروشگاه اسباب‌بازي مي‌بردند، عروسك مي‌خريدم. هنوز يكي از عروسك‌هامو دارم، اسمش آيداست. يكي از عروسك‌هامو، مامانم داد به خاله‌ام كه همسن و سال خودمه، تا مدت‌ها غصه مي‌خوردم.»


دلخوشي‌هاي الان نيما رئيسي؟
«كارم در راديو، دوبله‌هاي انيميشن، كتاب‌هاي نخوانده‌ام شنيدن موزيك و باز هم فيلم ديدن.»
با مداد جادو چي مي‌كشيدي؟
«دريا، ابر و خورشيد و كمي آن طرف‌تر هم جنگل.»


پدرخوانده
دوست داري به خانه سالمندان بروي؟
«اگر ازدواج نكنم مجبورم به خانه سالمندان بروم! خيلي از آن وحشت ندارم ولي دوستش هم ندارم. دلم مي‌خواهد قبل از اينكه كار به خانه سالمندان برسد، نباشم يا تا وقتي زنده باشم كه روي پاي خودم هستم. نمي خواهم يك سري آدم را معطل خودم كنم».


به اين فكر كردي در چه سني و چطور مي‌ميري؟ انتخاب محل دفن هم با خودت!
«به اين موضوع فكر نكردم ولي دوست دارم موقع خواب بميرم و يك جاي دور، در جنگل و طبيعت دفن شوم. اصلا از محيط قبرستان خوشم نمياد اما به اين فكر كردم كه هنگام مرگم از فرهاد موزيك پخش كنند. راستش را بخواهيد دوست دارم حتي موقع مرگم بهانه‌اي براي شاد كردن بقيه داشته باشم.»
اگر قدرت داشتي آدم‌ها را زنده كني، چه كساني را زنده مي‌كردي؟
«مادر بزرگم (مامان بابام) كه مامان نازي صداش مي‌كرديم،‌ پدربزرگم (باباي مادرم)، ادوارد هاپر نقاش، الويس پريسلي، فروغ فرخزاد، فرهاد و ...

1 1 1

نوشته شده در هفدهم فروردین 1386ساعت 1 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام.دوباره خجسته میلاد پیامبر و امام صادق رو تبریک می گم. الان که دارم این مطلب رو می نویسم ۷تایی ها رو هم گوش می دم و حسابی لذت می برم. 

اماده تبادل لینک با همه دوستان به خصوص پارازیتی ها (یعنی همون رادیو جوانی ها) هستم.

باز هم می گم با رادیو جوان جوونی کن !

پ مثل پارازییییییت!!!

نوشته شده در هفدهم فروردین 1386ساعت 11 AM توسط یه پارازیتی| |

از روز های اینده فعال تر خواهم بود.

 

پارازیت

پارازیت

پارازیت

پارازیت

پارازیت

 

 

www.7parazit.blogfa.com

 

نوشته شده در شانزدهم فروردین 1386ساعت 5 PM توسط یه پارازیتی| |

بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام. این اولین مطلبی است که در این وبلاگ می نویسم.در استانه یه عید بزرگ هستیم .

ولادت رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) رو تبریک می گم.

امیدوارم که بتونم وبلاگ موثری رو در عرصه تشویق جوان ها برای گوش دادن به رادیو جوان داشته باشم.

نوشته شده در شانزدهم فروردین 1386ساعت 3 PM توسط یه پارازیتی| |
  فرزاد حسنی

نام: فرزاد
نام خانوادگي: حسني
تاريخ و محل تولد: تهران 21/6/56
تاريخ ورود به سازمان: 1376


:: شرح كوتاهي از تحصيلات و تجربيات

در دوره‌هاي آزاد هنري بازيگري سينما و تئاتر و كارگرداني خوانده‌ام در محضر اساتيدي چون حميد سمندريان، مهدي فتحي، امين تارخ، گلاب آدينه، مهدي هاشمي و … پانتوميم را مدتي پيش سيروس شاملو تمرين كرده‌ام و با توجه به اينكه در اين دوره زمانه بايد دانشگاه رفت مهندسي مكانيك با گرايش طراحي جامدات خوانده‌ام در دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي

:: مختصري از زندگي شخصي

اهل ترانه‌ام و جزو جامعة ترانه‌سرايان از شادمهر عقيلي تا عليرضا افتخاري ترانه‌هايم را خوانده‌اند.
والله با اين اوضاع و احوال ديگر زندگي شخصي‌اي براي ما نمانده. از تمام سوراخ سنبه‌هاي زندگي من همه خبر دارند. خدا را شكر براي هويدا شدن؛ من يكي احتياجي به سي.دي و دي.وي.دي ندارم. من حريم خصوصي غير خودم. كسي نيست نگاه‌مون كنه.

شعر مورد علاقه شما: (در مورد ديگر چيزهاي مورد علاقه مانند رنگ، غذا، و هر چيز ديگر كه به آن علاقه‌منديد نيز مي‌توانيد بنويسيد)
شعر خوب رو دوست دارم، عاشق رنگ زرد كهربائي‌ام غير از حرص و جوشم چيزي نمي‌خورم مگر بخوردم بدن. به همه آدم‌ها هم علاقه دارم، مگر خلافش ثابت بشه.

    

نوشته شده در سوم فروردین 1386ساعت 3 PM توسط یه پارازیتی| |