با رادیو جوان جوانی کن !
چپ , راست , کلیک , اخرشه! ساعت: ۶:۲:۲۰ سلام. همین حالا! اگه دوست دارید اخرشه رو گوش کنید همین حالا رادیو هاتون رو روشن کنید تا بشنوید! امکان داره از هفته دیگر اخرشه بین ساعت ۷ تا ۹ پخش شود. البته این خبر هنوز قطعی نیست ولی اگه همین الان رادیو هاتون رو روشن کنید بنفشه رافعی تا اخر برنامه احتمالا تکلیف ما رو روشن می کنه! موضوع امروز اخرشه هم فوتبال زدگی هست. تلفن تماس: ۲۲۰۴۰۰۰۰ هفته پیش دو قلو , این هفته سه قلو , هفته بعد چهار قلو! , هفته بعدش ... . در ضمن انگار اون نکته کنکوری برای دانلود تنگنا به درد خورده بود! اینم تبلیغات اقای حسین خانی: ۶-۸ عصر جمعه با اخرشه! برنامه دیروز هفت ترانه هم که عالی بود به خصوص با اجرای خوب اقای پور محمودی و اون اس ام اس <قودینگ!> که تا اخر برنامه اقای پور محمودی ازش استفاده می کرد. دیشب این قدر خسته بودم اصلا نمی تونستم چشمامو باز نگه دارم ولی با این حال تا هفت ترانه رو گوش ندادم نرفتم بخوابم حالم طوری بود که کم مونده بود پای رادیو خوابم ببره! تا چه اندازه این اخبار درسته نمی دونم ولی فکر می کنم از خبر های قبلی که در موردشون شنیدم درست تره. سبقت ازاد , سرعت بی نهایت , سقووووووووووووووووووط ازاد! بشتابید تا اول شوید! ۲ تا پست جدید گذاشتم ولی هنوز هیچ کس اول نشده! راهنما ۱: با کلیک بروی رو ببینید. در قسمت جای خالی بالا یعنی بین here و please enter کدی با سه حرف انگلیسی قرار داره . بعد از این که کد رو وارد کردید دکمه download رو فشار بدید. صفحه ای برای شما باز می شه که ثانیه شماری داره که در حدود ۳۰-۴۰ ثانیه طول می کشه تا دکمه download رو برای شما بیاره و بتونید دانلود کنید. نکته کنکوری!: بهتره برای دانلود از روش بالا استفاده کنید. می پرسید چرا؟ چون وقتی با save target as می خواید دانلود کنید مشکل داره و نمی تونه صفحه دانلود رو برای شما اماده کنه. PARAZIT TANGNA NIMA RAIESSI SHAHAB HOSEYNI تنگنا نیما رئیسی شهاب حسینی password:www.arianworld.com
سلام. همون طور که قول داده بودم. هم این جا می تونید دانلود کنید و هم لینک مستقیم گذاشتم. مشکل داشتید پارازیت بدید. منبع:www.arianworld.com راستی چند نفر گفتن که تا بخوایم اینو دانلود کنیم فسیل می شیم . حتما من می دونم که خیلی ها می خوان اینو دانلود کنن که دارم می ذارم دیگه. نگران نباشید کارتون به فسیل شدن نمی کشه! راستی هنوز پارازیتاتون خیلی کمه! جوونی به وقت رادیو جوون! فردا هم فیلم سینمایی تنگنا رو برای دانلود می ذارم تا طرفداران نیما رئیسی حسابی حال کنن. منتظر پارازیت هاتون هستم. تنگنا شهاب حسینی نیما رئیسی یکی بگه اخه این نیما رئیسی و فرشید منافی کجان؟؟؟پارازیت که نمیان! خبری ازشون هم نیست. شنیدم نیما رئیسی داره فیلم بازی می کنه ولی تا چه اندازه درسته نمی دونم؟ اگه می دونید خبر بدین. امیییییییییییییر این نیما و فرشیدو بگیر!!! جوانی به وقت الان...!!!
گفتگو با دكتر گيل آبادي مدير شبكه راديويي جوان+كمي فرشيد!!! یکهو چشم باز کردیم دیدیم رادیو جوان دل همه را برده. آخر چرا؟ مردم همه دارند رادیو جوان گوش می کنند. توی پارک، توی فرهنگسرا، توی تاکسی که مینشینی، راننده جوان باشد یا همه موهایش ریخته باشد، می توانی مطمئن باشی که الان اگر پیچ رادیو را باز کند. همان صدای آشنا را می شنوی. موزیک تند لاینقطع، سروصدایی که نیما رئیسی راه می اندازد و شوخی های فرشید منافی. شاید شما چندان هم از سبک این شبکه خوشتان نباید. شاید جزو منتقدان برنامه های پر سروصدا و شوخی های اغلب کم نمک آن باشید. اما حتی شما هم نمی توانید انکار کنید که دوره، دوره رادیو جوانی ها است؛ چند سال بعد ازاین که رادیو پیام قلب تهرانیها را فتح کرد و درست در دورانی که شبکه های رادیویی بیشتر از همیشه اند و دارند خودشان را می کشند تا هر طوری شده شنونده را جذب فرکانس خود کنند.
ولی چرا مردم این قدر از این شبکه خوششان آمده است؟ چرا این شبکه این طورهمه گیر شده است؟ کسی دقیقا نمی داند. حتی بعید است که خود مسوولان شبکه و مسوولان صدا و سیما هم بدانند؛ این که چرا مردم از همه حرف های جدی روبرگردانده اند تا شادترین شبکه رادیو را گوش کنند.
عشق و علاقه به کار صدا باعث می شود رادیو جوانی ها همچنان ادامه دهند
عشق و یک لقمه نان خالی
ما می خواستیم با شهرام گیلآبادی مدیر شبکه جوان رادیو حرف ها بزنیم.می خواستیم بپرسیم چرا این شبکه این قدر خوب است و چرا از این بهتر نیست.می خواستیم بگوییم چطور تا این جا آمده از این جا جلوتر می رود. شهرام گیل آبادی با حرف های جدی و سخت و سنگینی که می زند برخلاف سن و سال و برخلاف جو حاکم بر محیط کارش یک آدم کاملا سنگین و فرهنگی است این را حتی فرشید منافی هم تایید می کند در این گفت و گو ما را همراهی کرد شاید خواندنی ترین لحظات این گفت و گو هم همان تکه های فرشید منافی باشد. او بالاخره یک مجری بسیار موفق با سبکی دلنشین است که حالا توی تمام مجری های رادیو یک ستاره محسوب می شود. گیل آبادی که در رادیو جوان پله پله بالا آمده است سعی کرد به جای وارد شدن به مباحث مربوطه، به سوال های ما، جواب های فنی و راهبردی بدهد از مدیر یک شبکه غیر از این هم توقع نمی رفت و او نباید مانند مجری ها یا بازیگر ها صحبت می کرد. هر چند خیلی جوان پسند نباشد. به هر حال باید متوجه باشیم که موفقیت امروز رادیو جوان مثل هر کار پر طرفدار دیگر مرهون زحمت مدیر آن است. * وقتی رئیس رادیو جوان شدید دوست داشتید توی این شبکه چه چیزی به چشم بیاید؟
ایده من این بود که باید در این شبکه همراه و همنفس با جوان حرکت کنیم. به همین دلیل، شعار شبکه را هم همین گذاشتیم «رادیو جوان، همنفس با جوان ایرانی»، معنای این شعار یعنی یک نزدیکی کاملاً محسوس به جوانان، یعنی همگام با جوان حرکت کردن. ازروزی که کاررا شروع کردیم، با درنظرگرفتن این شعار عینی استراتژی ها یمان را هم تبیین کردیم. یکی ازآن ها حفظ مخاطب فعلی و به دست آوردن مخاطب جدید بود.
* فکرمی کنید به آن رسیدید؟
تلاشمان را کرده ایم، اما سنجشی نداشته ایم
* مگر نمی شود آمار گرفت؟
چرا. مرکز سنجش سازمان هست. اما آن چیزی که بیش از آمارنیاز داریم، این است که خودمان به این باور برسیم که کارمان دارد وسعت بیشتری می گیرد؛ این که در سطح جامعه بشنویم که برنامه هامان مخاطب خودش را دارد. به هر حال گستره فرهنگ ها و زبان ها ذیل پرچم بزرگ ایرانی بودن فراوان است و رسیدن به همه سلایق، کار را خیلی سخت می کند.
* حد و مرز جسارت در رادیو جوان کجاست؟ برای شما یک چیز تعریف شده است یا نه؟
شهرام گیل آبادی: قبل از این که فرشید جواب این سوال را بدهد. یک چیزی بگویم ببینید، جسارت با بی پروایی خیلی متفاوت است. شاید شما درلحن یک گوینده و در یک برنامه جسارت ببینید، اما مطمئن باشید پشت این جسارت دو دو تا چهار تای حرفه ای قرار دارد، مخاطب ما جوان است جوان یعنی جسور و پرسشگر بی پروا بودن درتکلم.
فرشید منافی: شما میگیویید بی پروایی آقای گیل آبادی می گویند حسابگری من می گویم حرفه ای گری؛ که البته یک جورهایی در هم ادغام می شوند. مثل پختن برنجی می ماند که اول باید قابل خوردن باشد. همه عوامل برنامه دست به دست هم می دهند که یک برنامه قابل خوردن تهیه شود و این چیزهایی که شما اشاره می کنید، مثل ادویه غذاست که وقتی اضافه می شود، می گویند به به! عجب چیزی شده.
* فرشید! آقای گیل آبادی می گوید پشت این جسارت ها سیاستگذاری است. اما جسارت و بی
پروایی تو دربعضی برنامه ها خیلی زیاد است!
فرشید منافی: در محتوای برنامه ها، همه عوامل نقش دارند اما آن چیزی که داری از اجراهای من به آن اشاره می کنی، شاید به این دلیل است که من با شنونده خیلی راحت و نزدیک ام. چون درزندگی شخصی خودم هم همین طور هستم. من هم که تا یک ساعت پیش داشت با رفیقم حرف می زدم و همین عبارات را با هم رد و بدل می کردیم. ادب و احترام را هم حفظ کردیم و کسی همن ناراحت نشد. بعد آمدم یک سری جملات را گفتم و خیلی ها صدا زدند وای! چرا این حرف را زد و از این صحبت ها ولی کم کم عادی شد.
* آقای منافی! بی رودروایستی می گویم با حرفت مخالف ام! ما دررسانه نوشتاری کار میکنیم و شما در رسانه شنیداری. حتماً خط قرمزهایی وجود دارد. این را، هم من و شما می دانیم و هم مخاطب.
فرشید منافی: شما الان دارید ما را محاکمه می کنید یا می گویید خوب است و چه جوری این اتفاق افتاد؟
* هم می خواهم بگویم خیلی خوب است. هم این که جطور این اتفاق افتاده؛ این که شامل رادیو می شود ولی شامل سایر رسانه ها نمی شود.
فرشید منافی: اجازه بدهید من از جواب دادن به این سوال در بروم. خیلی سخت است.
شهرام گیل آبادی: خط قرمزها بستگی خاص به موقعیت و زمان و مکان دارد. مثلاً یک چیزی در یک جمع برای شما محدودیت اخلاقی به وجود می آورد و نمی توانید بپرسید ممکن است به این بگویید خط قرمز آن جمع خاص یک بار کنار سد منجیل بودیم. شبکه جوان پخش می شد، تماس گرفتم و گفتم با این آدم هایی که کنار سد منجیل ایستاده اند، ارتباط برقرار کن، خوش و بش کن، دیدم گوش جمعیت هم شد ما به این می گوییم محیط انتشار پیام. گاهی این زبان معیاری که انتخاب می کنیم، درمحیط انتشار نتیجه عکس می دهد. این از اشتباه انتخاب ما است. این جا آسیب های ماست. گاهی به جای زبان معیار، وارد حیطه زبان مخفی جوان هایی می شویم که این اشتباه است و همیشه هم در جهت اصلاح آن قدم برداشته ایم.
* شما می گویید این باید و نباید ها مربوط به اصحاب رسانه است و نباید مردم از آن باخبر شوند. ولی حرف من این است که مردم متوجه می شوند. مثال وقتی از کنار بعضی مسائل مهم به سادگی عبور می کنید و هیچ واکنشی نشان نمی دهید.
شهرام گیل آبادی: البته ما به این شهره هستیم که از کنار هیچ مساله ای عبور نمی کنیم و وارد هر بحثی می شویم. اما می خواهم بگویم درتمام دنیا منافع ملی، خط قرمز است. حتی می بینید که وقتی بی بی سی وارد منافع ملی می شود، یک دفعه 32 نفر از مدیرانش را برکنار می کنند. یا مثلا در قضیه یازده سپتامبر یک دفعه تمام نشریات و رادیو تلویزیون های خصوصی آمریکا هم حرفشان یکی می شود. ما در مورد بدیهیات صحبت نمی کنیم. این را که همه مان قبول داریم.
فرشید منافی: خیلی رک بگویم، شاید الان شهرام دو ساعت حرف بزند که چیزی که این طور هست یا نیست! ولی واقعیت این است که چیزی که شما در مجله می نویسید، ثبت می شود ولی چیزی که ما می گوییم نه. البته آن جایی که باید ثبت شود، می شود.
گیل آبادی: دقت داشته باشید که رسانه ها اساسا چشم سوم اند؛ پایه سوم فضای دموکراسی. یک خبرنگار درتمام دنیا ازچنان جایگاهی برخوردار است که می تواند کاشف روابط خاص باشد و پرده ها را کنار بزند، حالا این طور که خودتان می گویید و شما نمی روید دنبالش و نمی توانید، شاید از بی عرضگی تان است! یک چیز دیگر را هم اشتباه نکنیم. بین رسانه های مکتوب و رسانه های صوتی و تصویری، اختلافات ماهوی ازباب کارکرد هست. مطمئن باشید شما یک سری چیزهایی را نمی توانید بگویید که نمی توانیم بگوییم.
* مشکلات مالی که در رادیو وجود دارد، باعث شده افراد یا بگذارند بروند یا فقط به خاطر عشق و علاقه بمانند. خیلی ازکسانی که با شما کار می کنند، این قدری تامین نمی شوند که بتوانند ثابت با خود شما کار کنند، شاید این باعث شده که خیلی از آنهایی که توانا هستند، جذب جاهای دیگری بشوند و با رادیو همکاری نکنند.
گیل آبادی: این طورنیست. البته این نکته را که گفتید که خیلی ها بر سر عشق و علاقه دارند کارمی کنند، قبول می کنم.
* مگرچقدر می توانند با عشق و علاقه کار کنند؟
گیل آبادی: بسیاری از ماها که حرفه ای رادیو هستیم، خیلی چیزهایمان را از رادیو دادیم. فرشید منافی اگر فرشید منافی شده، بخش عمده اش به خاطر رادیو و تعاملی است که با رادیو داشته. هر چند مثلاً اگر می رفت دریک بنگاه کار می کرد، وجه اقتصادی اش کاملا متفاوت بود.
ولی چیزهایی را دررادیو می توان یاد گرفت که جای دیگرنمی توان. من اگر خودم در فضای تئاتر می ماندم، خیلی ازاین تجربیات که رادیو به من داده، اصلا فرصت تجربه های را در این جا پشت سر می گذاریم که هیچ گاه فراموش شان نمی کنیم؛ مثل حادثه آتش سوزی مسجد ارک، زلزله، بم و همین زلزله، تهران. شما شاید اجباری نداشته باشید که به دل حادثه بزنید، ولی ما درلحظه باید برای مردم حرف داشته باشیم. این معامله، یک معامله دو سویه است. کسانی که اهلش بوده اند، مانده اند و مثل آبی که از بالا جاری است، جای خودشان را باز کرده اند.کسی که آب رادیو را بخورد، نمی تواند برود.
* عشق به رادیو!
فرشید منافی: واقعا بخش اعظمش همین است. مساله دیگرهم این که رادیو چیزی دارد که توی تصویر نمی توانی داشته باشی. درتصویرهمه چیزت لو می رود. خیلی ها هستند که می روند و شاید بتوانند پشت تصویر دروغ بگویند، ولی تصویر هیچ وقت دروغ نمی گوید. مردم هم هوشمندند. اگر می رفتم تلویزیون، شاید موقعیت خوبی برای من ایجاد میشد، ولی موقعیتی که الان دررادیو دارم را فعلا دوست دارم.
* فرشید! اگر بدانی که یک نفر خیلی آدم با استعدادی است و خوب هم می نویسد و آدم خوش فکری است. با این وضعیت پرداختی های رادیو، خودت به اش پیشنهاد میکنی بیاید دررادیو که مثلا چند سال دیگر به جایی برسد؟
فرشید منافی: آره
گیل آبادی: اصلا توصیه نمی خواهد. اگراهلش باشد. می آید، این چیزهایی که ما میگوییم برای شما قابل فهم نیست ها! این ازآن موقعیت هایی است که قابل توضیح دادن نیست.
* فرشید! الان دارم با تو به عنوان یک نیروی حرفه ای و تاثیر گذاررادیو صحبت می کنم؛ کسی که بود و نبودش برای رادیو محسوس است. از رادیو خیلی چیزها گرفته و خیلی چیزها هم به رادیو داده. نمک رادیو را هم خورده. تو اگر قرار بود با همین حقوق رادیو گذران زندگی کنی، باز هم این جا میماندی؟
فرشید منافی: (با کمی مکث) نه دیگر! زندگی ام ازبین می رفت.
شهرام گیل آبادی: ببینید، نتیجه گیری شما نتیجه گیری درستی نیست. بحث من امثال پدر فرشید منافی هستند. شما باید بروید سراغ آن ها. فرشید را که سروته اش را بزنید، 10 سال سابقه کار دررادیو دارد و عددی نیست در برابر کاری که علی منافی انجام داده است. ما ها که کسی نیستیم درجامعه رادیویی. بروید بنشینید پای صحبت های بچه هایی که از رادیو فاصله گرفته اند. حوصله مناقشه در این باره را هم با شما نداریم. ما یک چیزی می گوییم، حالا یا شما دریافت می کنید یا نه. چون پارادایم هایمان مشترک نیست. من این را خیلی راحت بگویم که خردنامه ای هم نشود. خیلی رک و راست اگربخواهم عرض کنم، دریافتی بچه های ما در رادیو دریافتی شق القمری که نیست هیچ، گاهی آن قدری هم نیست که رویمان بشود به این ها پرداخت کنیم. ولی اگر منظور شما این است که نبود آدم هایی که که به دلیل مسائل مالی با رادیو کار نمی کنند، باعث می شود که سطح رادیو پایین تر بیاید، می خواهم بگویم این جور نیست. درمقابل آدم هایی که این جوری هستند، رفتیم دنبال آدم هایی که صحبت هیچ چیزی از این جنس را با ما ندارند و وجوه فرهنگی، بیشتر برایشان ارزشمند است.
* من فکر می کنم همه این تفکری که پشت این شبکه وجود دارد، باعث نشده است که درمجموع و با لحاظ کردن تک برنامه های موفق، برنامه قابل استفاده ای برای مخاطب تولید بشود. قابل استفاده از این جهت که شنونده را با خودش جایی نمی برد. به نظر شبکه جوان بعضی جاها خیلی به سطح می زند؛ مثل ستون های عامه پسند بعضی روزنامه های ورزشی که یک چیزی را می پرانند و می روند.
گیل آبادی: رادیو اساسا رسانه عمقی نیست. رادیو رسانه فرهنگی است، اما اطلاع رسان است. قرار نیست عمق مطالب به گونه ای باشد که شما یک بحث کاملا موشکافی شده ای را بشنوید.
* این را صفر و صدش نکنیم. مثلا ساعت 25 زمان خوبی دارد و مردم هم می پسندند. ولی در اکثر برنامه های طنز، همه چیز خیلی گذرا است.
گیل آبادی: صحبتم نا تمام ماند. تعریف برنامه ها دررادیو با هم فرق می کند. مثلا در «جوانی به وقت فردا» و «پارازیت» قرار نیست نقد اتفاق بیفتد. نقد یعنی درمقابل چرایی قرار دادن پدیده ها. وقتی که درمقابل چرایی قرار دادی پدیده ای را، چگونگی آن پدیده هم خودش را آشکار می کند. متوجه عرضم شدید؟
* کلا اگر می خواهید جوابی بدهید که کسی چیزی نفهمد، عیبی ندارد. ما همین طورگوش می کنیم!
شهرام گیل آبادی: نه، ببین عزیز من! نقد یک وجه عمیقی دارد برای خودش. هرکسی و هر چیزی نمی تواند خودش را به نقد نزدیک کند. وظیفه ما اطلاع رسانی است و چون معمولا با موضوعاتی سرو کار داریم که خشک است، ممکن است مجبور شویم تمهیداتی از جمله زبان طنز را درنظر بگیریم. یک وجه طنز، خنده ای است که بر لب می نشاند و وجه دیگرش سوالی است که ممکن است ذهن مخاطب را به خودش مشغول کند و آن را به فکر فروببرد. با همه این تفاسیر، ممکن است ما هم جایی، جوری عمل کنیم که سطحی شود. این را نفی نمی کنیم. اما این را هم که بخواهید صفر و صد برخورد کنید، قبول نمی کنیم. هیچ چیزی را نمی شود صفر و صد گفت. شما هم گویا مصداقی برای گفتن ندارید.
* چرا مصداق هست؛ مثلا یک ازبرنامه های ورزشی تان که بارها گوش داده ام و هر کدام ازبرنامه هایش را که خواستید، می توانیم درباره آن حرف بزنیم. واقعا فکر می کنم در سطح عامه پسند ترین روزنامه های ورزشی است.
شهرام گیل آبادی: خیلی راحت دارم می گویم. آن برنامه دارد طبق ماموریتش عمل می کند.
* خب در این ماموریت چرا این قدرمخاطب دست پایین در نظرگرفته شده است؟ چنین برنامه هایی ازمخاطب خود عقب اند. پس چرا باید تولید شوند؟
گیل آبادی: ما بسته به ماموریت برنامه ازشان انتظار داریم. آن برنامه هایی که شما مثال زدید، مخاطب سنجی برایشان صورت گرفته و مشخص شده برای آن ساعت خاص، فضای خاصی هم مناسب است. هدف گذاری شده که مثلا در حد یک جمله دو جمله مطرح کنید و رد شوید. بحث های تحلیل، ماموریت برنامه های دیگری است. هفتایی ها!!! هو هو به قول افشین حسین خانی : ۶ تا ۸ عصر جمعه دیگه اخرشه! رادیو جوان هم نفس با جوانان ایران زمین
این جالب و عجیب بود. احساس می کنی مخاطب داری و در پیست حلبی حرف نزده ای؛ آن هم برای نسل نوجوانی که تلویزون و فیلم و ماهواره دارد. آن وقت من به آن چند مثقالی که رادیو می دهد، راضی ام.
چپ، راست،كليك:آخرشه!!!
مي گويند هر ساعت از شبانه روز كه موج راديويت روي 88.1 باشد ، صداي رافعي را مي شنوي ؛ بنفشه رافعي .
مي گويند يك جاهايي صدايش شبيه صداي گويندگان ديگر مي شود ولي صدايي كه شايد هر ساعت مي توانيد از شبكه جوان بشتويد ، صداي رافعي است ؛ بنفشه رافعي .
نمي توانم بگويم همه اين حرفهايي كه مي گويند بي دليل و همين طور از سر دلخوشي است ، يك هفته در ميان ، بين ساعت 6:30 تا 8:30 صبح صداي رافعي را از « يك صبح يك سلام » مي شنويد ؛بنفشه رافعي / ( شنوندگان او در اين ساعت بيشتر رانندگان و كساني هستند كه به سمت محل كار در حركتند ، به او مي گويند سلطان جاده ها ! )
هفته بعد ساعت 10 تا 11:30 صبح صداي رافعي را از « پارازيت » مي شنويد ، همان كه شنونده ها را به اسم كوچك صدا مي زند ؛ بنفشه رافعي .
هر هفته ، هر سه شنبه ،ساعت 22 تا 23:30 صداي او را از « سه شنبه خط خطي » مي شنويد ، همان كه قرار است اعصاب شنونده ها را خط خطي كند ؛ بنفشه رافعي .
و بتازگي هر جمعه ساعت 18 تا 20 صداي او را مي شنويد كه « آخرشه » : بنفشه رافعي .
گوينده راديو جوان هر برنامه خود را با اين جمله شروع مي كند : سلام من بنفشه رافعي . پارازيت ، يك صبح يك سلام ، سه شنبه خط خطي يا آخرشه ؟
هر كدام كه شنونده را به من نزديك كند ، اين جمله خيلي عاشقانه بود ، نه ؟
منظورم اين است كه كدام يك از اينها برايتان مهمتر است ؟
شما كليشه دوست داريد ؟
از كليشه بگذريم كداميك ؟
هر كدام از اين برنامه ها يكي از ابعاد شخصيتي من را به نمايش مي گذارد . در همه سعي مي كنم حتي الامكان صداقت را رعايت كنم تا مخاطب آن را احساس كند ، حالا شايد در يك كدام از اينها ، مجال بيشتري براي ابراز صداقت داشته باشم .
مثلاً كدام ؟
در پارازيت ، بيشتر مي توانم از واقع گرايي استفاده كنم ، در يك صبح يك سلام آن شادابي را مي توانم انتقال بدهم ، « توپ » شيطنت خاص و تمايلم را به ورزش يه نمايش مي گذارد ، در سه شنبه خط خطي شايد به شيوه نويي از اجرا رسيده ام .
چه شيوه اي ؟
فكر مي كنم هيچ وقت در هيچ برنامه اي ، بخش عمده اي از اجراي من تا اين حد فانتزي نبوده ، چون بيشتر با واقع گرايي اجتماع سر و كار دارم اما اجرايم هميشه بين فضاي فانتزي و واقع گرايي اجتماعي در نوسان است .
فانتزي يا واقع گرايي ؟ كدام را ترجيح مي هيد ؟
اينها در كنار هم ، مرا به تعادل مي رساند ، هركدام نباشد ، نبودش احساس مي شود ، همه اينها براي ارتباط بيشتر با مخاطب است .
چطور به اين نتيجه رسيديد كه توازن برقرار شده ؟
گفتم هر وقت مخاطب آن ارتباط را برقرار كرد ، به آن نتيجه رسيده ام ، معتقدم بايد يكجور تعادل را رعايت كرد آن هم براي سلامت روان مخاطب .
كي به راديو جوان آمديد ؟
اول ارديبهشت 85 .
فكر مي كرديد در اين زمان كوتاه ، مخاطب با شما آنقدر خوب ارتباط برقراركند ؟
لطف خدا دبيشتر از جرم ماست ، به نظرتان اين هم عاشقانه بود ؟
خودت چنين انتظاري داشتي يا گفتي حالا ببينم چي پيش مي آيد ؟
كمتر پيش آمده در زندگي ام از اصطلاح حالا ببينم چي ميشه استفاده كنم ؛ چون معمولاً برنامه ريزي دارم . تا حدي قابل پيش بيني بود ، اما مخاطب جوان را خيلي گرمتر از تصورم احساس مي كنم . هميشه احساس مي كردم توانمندي واقعي من بايد اينجا به كار گرفته شود .
چي باعث مي شود اجرايتان در هر كدام از اين برنامه ها متفاوت باشد ؟
جداي از تعريف كلي كه فضاي برنامه به من مي دهد ، زبان نو شتار ، تاثير زيادي بر من دارد. البته عموماً در برنامه هاي من سردبير و نويسنده يكي است ، بخش عمده اي از انتخاب لحن به عهده گوينده است ، شايد لحن سه شنبه را من انتخاب كردم ، اما مطمئناً مبتني بر متن افشين حسينخاني است .
اين كه دانش آموخته تئاتر هستي ، تاثيري بر اجرايت گذاشته ؟
خيلي فراتر از تاثير ، چون ريشه هر حركتي كه در اجرا انجام مي دهم ، به تئاتر بر مي گردد . اجراي من به نوعي استفاده از تمام عناصري است كه از تئاتر آموخته ام .
احساس مي كنيد كجا يا در كدام برنامه از وجه نمايش بيشتر استفاده كرده ايد ؟
آنقدر با اين فضا آميخته ام كه حتي در واقعي ترين شكل اجرا بازي مي كنم و در فانتزي ترين شكل ممكن سعي مي كنم از واقعيت دور نشوم .
در حين اجرا بداهه پردازي هم داري ؟
خيلي زياد ، ولي مطمئناً سليقه سر دبير ، تهيه كننده و مخاطبم را مي شناسم .
تا حالا شده روي آنتن چيزي بگويي كه به خاطر آن مواخذه شوي ؟
خيلي كم ، حضور ذهن ندارم . حتي در كمترين زمان ممكن ولو به اندازه چند ثانيه ، به اندازه چند ثانيه متمركز مي شوم تا حرفي كه ميزنم درست باشد ، شايد خيلي خود خواهم كه مي گويم كم پيش آمده ، اما به حرفي كه مي زنم عموماً اعتقاد دارم يا بهتر است بگويم كم پيش مي آيد حرفي بزنم كه به آن اعتقادنداشته باشم .
شيرين ترين خاطره راديويي ؟
از كاري كه مي كنم لذت ميبرم خيلي از لحظاتش برايم شيرين است ، ولي نمي دانم چرا وقتي كه صحبت از خاطره مي شود نماي برخوردهاي مخاطبم در خارج از استوديو برايم تداعي مي شود . تصوير ذهني آنها از من و عدم تطابق آن تصوير با من البته نه به لحاظ شخصيتي ... !
ولي به هر حال حتماً خاطره اي داريد كه قابل گفتن باشد ؟
خاطره اي كه دارم ، خيلي تصويري است ، بعضي اوقات شما سوالاتي مطرح مي كنيد كه شايد ظاهر ساده اي داشته باشد اما مرا به اين نتيجه مي رساند كه چقدر ساده از كنار اين لحظات گذشتم ! نمي دانم اين به كدام بعد شخصيت من بر مي گردد ، فراموشكاري ؟ بي تفاوتي به اين مساله خاص ؟ يا اعتمابه نفس بيش از حد ؟
به نظر شما آخر آخر كار راديويي كجاست ؟
اين را بايد از آنهايي كه به آخرش رسيدند پرسيد ، اما من مي گويم : چپ ، راست ، كليك : آخرشه ! من بنفشه رافعي متولد 28/6/1354 ، شماره شناسنامه 854 ، دانش آموخته كارگزداني تئاتر تا آخرش دوستتان دارم .
:: شبکه رادیویی جوان ؛ هم نفس با جوان ایرانی شبكه راديوئي جوان، صداي جمهوري اسلامي ايران، حيات فرهنگي و رسانهاي خود را از 4 اسفند سال 1375 در حضور رياست جمهوري وقت حجتالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني رسماً آغاز كرد. در سپهر رسانهاي امروز با حضور رسانههاي گوناگون يافتن جايگاهي مناسب در ميان مخاطبان جوان كار بسيار دشواري بود. اما اين شبكه با سرلوحه قرار دادن روحيات برجسته جوان ايراني و همراهي و همنفسي با آن زمينه نشر آرمانهاي فرهنگي ايران را مهيا كرد. انتشار اين فرهنگ ديرپا و جذاب در شيوههايي بديع و نو كمكم در بين نه تنها جوانان اين كهن بوم و بر، بلكه در بين اقشار گوناگون مردم ايران جاي ثابتي باز كرد. يكي از مؤلفههاي جذاب اين شبكه در قياس با شبكههاي ديگر صداوسيما و راديوهاي فارسي زبان تحقق شعار « با شبكه جوان شنيده ميشويد » است كه از اين راديو رسانهاي به هنگام، پويا و زنده در ارتباط با جوانان ايرانشهر ساخته است. شبكه راديويي جوان با ارايه 24 ساعت برنامه در شبانهروز 19 ساعت از برنامههاي خود را به صورت زنده با ارتباطي فعال و دو سويه به مخاطبان خود ارايه ميكند. تاريخ تأسيس: 4/12/85 مديريت شبكه: دكتر شهرام گيلآبادي :: گروه های برنامه ساز - جوان و جامعه (مجيد حسيني) :: گروه های ستادی :: فرکانس های شبکه موج اف.ام در تمام ايران و 1/88 در تهران مهران دوستی آدم فوق العاده صریحی است. از همان سال 60 که شال و کلاه کرده و آمریکا را به قصد بازگشت به وطن ترک کرده است. یک راست به رادیو آمده و گویندگی شده حرفه اش. نمک رادیو ما را پابند کرده...!!! به میزان صراحتش حرفه ای هم هست؛ چه به عنوان گوینده رادیو و زمانی که در استودیو می نشیند و چه زمانی که به عنوان مصاحبه شونده رو به روی ما. در هر دو حالت، تا جایی که میتواند، حرف هایش را بی پرده می زند و به قول خودش سربزنگاه، با یک جمله همه حرف هایش را جمع می کند و زهرشان را می گیرد. می گوید ازقولش تیتر بزنیم رادیو دردرجه اول گوینده می خواهد، نه بازیگرند و اگر این طوری ادامه بدهند، با این تریپ خفن بازی، دیر یا زود از رادیو کنار زده شده و محو می شوند. گفت و گوی ما با مهران دوستی در یک روزسرد وبارانی در آلاچیقی انجام شد که گویا پاتوق مهران است و دوستان، آلاچیقی روبه روی ساختمان پخش مرکزی جام جم. هرچند مهران دوستی آن قدر حرف برای گفتن داشت که نمی دانیم اگردوستانش می آمدند. اساسا مجالی برای حرف زدن پیدا می کردند یا نه؟! بله! در رسانه هایی که همه شبیه هم هستند و همه را کوتوله بار آورده اند، یک کسی می آید و دراین دنیای کوتوله ها، یک کم بلند تر است حرف هایی می زند که مثلاً باب میل خیلی ها نباشد بله، این گل می کند. ببینید! اول اجازه بدهید تکلیف یک موضوعی را مشخص کنم. بحث گویندگی از اجرا و بازیگری جداست. دوستان ما دررادیو جوان، گوینده نیستند، مجری – بازیگر هستند کار گویندگی، مادام العمر است اما بازیگری و مجریگری نه. من 27 سال است که دررادیو گویندگی می کنم. بارها هم اخراج شده ام؛ 2 سال، 3 سال، حتی 5 سال. ولی چون گوینده هستم. باز برگشته ام. کسانی که می آیند و با بازیگری مدتی گل می کنند و مطرح می شوند. خیلی زود هم فید می شوند. بله اما من یک چیزی می گویم و دوست دارم تیترش کنید همه رسانه ها در جهان ابتدا به گوینده نیاز دارند. نه بازیگر و نه حتی مجری. الان همین آقایی که دارد از این جارد می شود، بیاید و میکروفن بدهید دستش و بگویید درباره فلان چیز حرف بزند یا آب و هوا را گزارش کند، مثل بلبل این کار را می کند. این می شود مجری. برای همه رسانه ها هم مجری، ریخته است. اما بیا به همین آقا بگو امسال سال مولاناتس. می توانید یک بیت شعر از مولانا بخوانید؟ ایشان هم می گوید شرمنده. من نمی توانم. خیلی از گوینده های ما دو بیت شعر حافظ نمی توانند بخوانند ولی اگر به همان آدم بگویید ادای راننده تاکسی را در بیاور، می تواند! این مدل اجرا کردن، تاریخ مصرف دارد، متفاوت بودن آن هم دربه کار بردن بعضی عبارات نسل سومی، تاریخ مصرف دارد. چنین مجری هایی امروز می روند توی بورس و فردا هم خیلی راحت کنار می روند. نه به این معنا. کار گوینده اطلاع رسانی است؛ اطلاع رسانی درست و به موقع، یا مثلا گفت و گو های چالشی. ببینید، درمجموع باید ازاین حرکتی که رادیو جوان شروع کرده است حمایت کرد. من خودم ازاین دوستان گویند حمایت می کنم. ولی می ترسم کسی بیاید که این شیوه را قبول نداشته باشد. مدیر جدیدی بیاید و بگوید نه. حرف من این است که ابتدا باید گوینده حرفه ای شد، بعد رفت دنبال بازیگری. فرشید منافی، نیما رئیسی خانم صداقتی خانم رافعی و بسیاری از بچه های که آمدند درشبکه جوان و این شبکه را متحول هم کردند، در عین حال اشتباهات بزرگی هم دارند خیلی هایشان بازیگری می کنند این ها اگر دردراز مدت همین روند را ادامه بدهند، رادیو کنارشان می زند. چون اینها رقیب پیدا می کنند رادیو گوینده می خواهد و گوینده را هم نگه می دارد. رشد برخی دوستان رشد بادکنکی است. رشد می کنند و بعد هم می ترکند! درگویندگی یک اصل وجود دارد به اسم «صدای خوب» که متاسفانه در رسانه ما خیلی کم در نظر گرفته می شود و کم رعایت می شود. برای همین است که همه صدا ها دررادیو شبیه هم هستند خانم ها را که به جرات می توانم بگویم همه شان شبیه هم اند. باز گوینده های مرد به دلیل مسائل فیزیکی می توانندتغییرلحن بدهند ولی خانم ها نه. بعد از انقلاب به خاطر تعداد زیاد شبکه ها، مجبور شدند افراد زیادی را جذب کنند. بدون درنظر گرفتن یک سری ملاک ها از جمله صدا الان دو سه سالی است که متوجه این قضیه شده اند و می گویند گوینده باید صاحب صدا هم باشد. گوینده و مجری باید دود چراغ بخورد. باید سختی بکشد توهین بشنود. حتی بدتر از سربازی. الان به خاطر گستردگی شبکه ها، مدیرها کاری نمی توانند بکنند شبکه ها 24 ساعته اند و آنتن نباید بخوابد. ایشان را می بینند با من آشنا ست، می آیند او را هم وارد کار می کنند. البته الان بهتر شده. پنج شش سال پیش که وحشتناک بود. شما می گویید رابطه، من می گویم اجبار. 6 شبکه 24 ساعته که بالخره باید برای آن نیرو جذب کرد. شما اگر جای مدیر رادیو باشید و 24 ساعته هم بخواهید برنامه پخش کنید و به شما بگویند بودجه ما این است و فعلا از همین نیروهایی که دارید استفاده کنید چه کار می کنید؟ می آیید 20 تا گوینده تربیت می کنید؟ دقیقا. گوینده مثل بازیگر نیست. 30 سال می ماند. ماندگار است امین حیایی می آید و نهایتا 2 سال ، 5 سال می ماند روی بورس، اما گوینده خوب 30 سال کار می کند. خب، برای چنین چیزی باید هزنه کرد. یکی از هزینه هایش گزینش مناسب است؛ آن هم نه از طریق مراکز دولتی هزینه دیگر، در اختیار قرار دادن استودیوها برای جوانان است یکی از بهترین دوره ها این است که این ها بیایند و بنشینند کنار من گویندگی کلاس آموزشی ندارد فوت و فن قرائت را شاید بشود یاد داد، اما لحن را نمی شود. ولی شما 5 سال می آیی می نشینی کنار من و کم کم یاد می گیری که البته چنین چیزی هم درحال حاضر به خاطر حجم بالای برنامه ها مقدور نیست. تا یادم نرفته بگویم آن بحث رابطه ای را که شما گفتید نقض نمی کنم اما همه جا این طورنیست. ضمن این که تاکید می کنم گاهی اجبارهم در کار است؛ برای جذب نیرو و پر کردن آنتن. مثلاً همين اجراهاي دو نفره اي كه يك آقا و خانم مي نشينند كنار هم و گاهي از شدت بي مزگي اجرا، شنونده موج را عوض مي كند و يا اصلا راديو را خاموش مي كند! بله. شخصا معتقدم بايد هدف را شناخت. مثلا يك برنامه فرهنگي مي رود روي آنتن ولي چون من د گير مسائل روزانه هم هستم، يكهو وسط اين برنامه فرهنگي مي زنم به گوجه فرنگي! ما چون جوگير هستيم، وسط حافظ خواندن مي زنيم به اين تيپ چيزها. به هرال يك رسانه پيشرو بايد هشدار بدهد. شبكه جوان دارد اين كار را مي كند و مثل زنگ خطري است كه براي مسوولين به صدا در مي آيد اين خيلي خوب است. دوستان من در شبكه جوان كه به جرات مي گويم يك شبكه آوانگارد است، دارند كارهايي مي كنند كه اولين مخالفانش هم از همكاران خود ما درصدا وسيما هستند حالا بايد از اين حركت حمايت كنيد چون اگر جلوي حركتي كه شبكه جوان شروع كننده آن بوده گرفته شود، ما بر مي گرديم به 30 سال پيش من نمي خواهم از شبكه اي نام ببرم كه برنامه هايشان شبيه 30 سال پيش است ولي حتما خودتان مي شنويد. خب. از طريق راديو ديجيتال كه به زودي مي آيد و البته الان هم آمده، شما مي توانيد 100 هزار موج راديو را با كيفيت FM بگيريد. ديگر انتخاب سخت نيست. به طور كلي با حرف شما موافقم. بعضي جاها فقط اسم عوض مي شود والا برنامه، مثل همن برنامه «روي خط جواني» است اما در بين خود برنامه سازها در شبكه جوان، رقابت وجود دارد. اين رقابت در ذات رسانه است ولي چون حق انتخاب ديگري نداريد، ولي مي خواهم بگويم در همين فضا و در همين شبكه جوان، دارد يك سري نوآوري هايي تجربه مي شود كه با همه تكرارش از خيلي از راديو هاي ديگر پيشروتر است. اين هم بر مي گردد به فرم برنامه ها. مثلا اين كه ابتداي برنامه ها سلام عليك نمي كنيم، يا در مراكز استان ها هم دارد تقليد مي شود. اما همين فرم هم در دراز مدت جواب نمي دهد بايد مفهوم و انديشه هم در برنامه هايمان باشد. مي دانند. در جلساتي كه هست خيلي چيزها منتقل مي شود اين كه راديو به سمت لمپنيزم رفته. اين كه گوينده هايي كه در شبكه جوان دارند گويندگي مي كنند، لمپنيزيم را دارند رواج مي دهند. زبان فارسي در خط است و... ولي اين ها ايستاده اند چون مي دانند كه اگر همين شبكه هم نبود. راديوي ما به آن جايي مي رسيد كه خاموش مي شد. ضمن اين كه بعضي وقت ها اين جا سرمايه گذاري مي كنند، ولي در تلويزيون برداشت مي شود. براي اين كه انگيزه هاي شهرت تصوير و نام و امضاء گرفتن و اين جور چيزها در ذهن آقايان حلول مي كند و مي روند آن جا. نه، عشق مال هفته اول زندگي است. هفته بعد دماغ كج مي شود و... ولي اين جا گرفتار نمك راديو مي شوند. ممكن است پول هم نگيرد، اما مثل خانه اش مي شود. براي اين كه شما احساس مي كني يك بلند گويي داري كه مي تواني با يك عده همزاد پنداري كني. همين . و گرنه فكر مي كنيد طرفي كه مي آيد با 150 هزار تومان سر دبيري مي كند. دنبال چيست؟ راديو روند بسيار مثبتي دارد. البته ما نياز به نقد داريم. نقد واقعي، نياز به بازنگري در راهمان داريم. كمتر روزنامه اي را ديده ام كه بيايد و نقد درست و حسابي نسبت به وضعيت راديو داشته باشد. البته پيش از اين كه شما ما را نقد كنيد، ما بايد خودمان خودمان را نقد كنيم. زماني اين نقد سازنده مي شود كه كاربردي هم باشد، نه اين كه بياييم جلسه بگذاريم، موز و همبرگر بخوريم و بعد هم برويم خانه و بگوييم ديديد همديگر را نقد كرديم؟ من اين طور احساس مي كنم كه طرف، دارد حرفش را تكرار مي كند بعضي ها به من مي گويند بي ادبي است، ولي بعضي ها هم مي گويند شاهكار است. براي اين كه نوع جديدي را به وجود آورده اي كه در آن خيلي مودب نيستي، خيلي با كلاس نيستي و مي پري توي حرفش. معتقدم نوع جديدي از مصاحبه است و جواب از بهترين گوينده شبكه راديويي جوان چه مي دانيد؟ پارازیت (هر روز به جز ۵ شنبه هاو جمعه ها ۱۰ تا ۳۰/۱۱) :یکی از بهترین برنامه های رادیو جوان پارازیت هستش که از نظر خود من بهترین برنامه رادیو جوان است. برنامه ای مفرح که با اجرای بی نظیر فرشید منافی و نیما رئیسی که گاهی هم امیر منوچهری یا بنفشه رافعی هم اون رو اجرا می کنن که بیشتر اوقات اجرای اون بر عهده فرشید منافی و نیما رئیسی هست. جوونی به وقت فردا( هر روز ساعت ۵ تا ۷ عصر): این برنامه هم خیلی طرفدار داره همچنین برنامه خیلی خوبی هستش که با اجرای خانم فاطمه صداقتی پخش می شه. پتی اباد یکی از بهترین قسمت های این برنامه است. نشونی( هر روز به جز ۵ شنبه و جمعه ها ساعت ۳ تا ۵ بعد از ظهر): نشونی که برنامه ای تقریبا تازه هست که به جای هزار پنجره پخش می شه. مجری این برنامه هم مهران دوستی هست که یکی از بهترین گوینده های رادیو هستش. هفتایی ها( هر جمعه ساعت ۹ تا ۳۰/۱۱): تا دلت بخواد طرفدار داره. برنامه خیلی خوبیه. گویندگان: فرزاد حسنی . امیر منوچهری . امیر زنده دلان . افشین حسین خانی . محمودرضا قدیریان . شبنم مقدمی . الهام زرتاختی . مریم جلینی ( این دوتای اخری رو درست نمی شناسم ). به قول هفتایی ها : ۱... ۲ ... ۳ هفتایی ها ! هوهو!!! اخرشه ( جمعه ها ۶ تا ۸ ): این یکی هم برنامه خیلی خوبیه. با اجرای بنفشه رافعی و اقای بحرینی و میکروفن مخفی اقای افشین حسین خانی که یکی از بهترین قسمت های اخرشه هستش.این یکی دیگه اخرشه!!!! موج روز( هر روز ساعت ۹ صبح): با اجرای لاله اکبری و قسمت سند افتخار با اجرای نیما رئیسی. در کل این رو بگم که هر برنامه ای که گوینده اون فرشید منافی یا نیما رئیسی و در درجه بعد بنفشه رافعی یا افشین حسین خانی یا امیر منوچهری یا مهران دوستی بود شنیدن داره البته این از نظر منه و ممکنه بعضی ها نظری غیر از این داشته باشن ولی خداییش نمی شه از اجرای بی نظیر فرشید منافی و نیما رئیسی گذشت. اگه کم و کاستی در توضیحات من وجود داشت با مطلب پایین رفعش می کنم. این هم معرفی برنامه ها به زبانی دیگر: عين آب زرشك وسط تابستان مزاحمتهاي خياباني، قانونگريزي (با تاكيد بر قانون حجاب)، دين گريزي، آزادي بيان، كشور گزينشي و انتخابات شوراها و خبرگان، تاكنون ازجمله موضوعات شنيدني اين برنامه بوده. خلاصه اينكه اين برنامه به آدمهاي اهل كلكل توصيه ميشود و از كساني هم كه ناراحتيهاي قلبي دارند، خواهش ميكنيم حتما قرص زيرزبانيشان را همراه داشته باشند! حوالي پتيآباد يك دفعه، گوشي دستتان ميآيد كه بله، موضوع گراني گوجهفرنگي است كه اين مجري با اجراي خاصاش ميخواهد دربارة آن چيزي بگويد. ولهاي پخش ميشود و بعد يك كارشناس مسألة گوجهفرنگي، توسط خانم مجري معرفي ميشود. اخبار روز نقد ميشود. دوباره آن خانم ميآيد و يك قصه (ماجراهاي پتيآباد) تعريف ميكند. اولاش فكر ميكنيد، عجب آدم بيكاري تو اين دوره زمانه! كي ساعت شش عصر ميخوابد كه اين دفعه دوم باشد؟ كه ناگهان دوزاريتان ميافتد كه عجب قصه باحالي است و تا آخرش هم گوش ميدهيد و كلي هم تو دلتان بلندبلند قهقهه ميزنيد. سر كوچهتان رسيدهايد و «جووني به وقت فردا» هم تمام شده، كلي هم حال كردهايد و دلتان خنك شده. اين برنامه عين قرص اعصاب، آبي روي آتش است. جووني به وقت فردا كه با «ماجراهاي پتيآبادش» كلي طرفدار دارد، هر روز پنج تا هفت عصر با صداي فاطمه صداقتي و سردبيري رضا ساكي از اين شبكه راديويي پخش ميشود. بپا موج نگيردت! كي پارازيت انداخت؟ عادل بياباني!؟ يك آدم بامزه كه مسابقات فوتبال را يكروز قبل از بازي گزارش ميكند. البته همه اينها در برنامه «هزار پنجره» اتفاق ميافتاد كه از شنبه تا چهارشنبه تو همين ساعت از راديو جوان پخش ميشد. اما حالا يك برنامه تازهنفس با اجراي مهران دوستي و به اسم «نشاني» جاي آن را گرفته و «هزار پنجره» فقط روزهاي پنجشنبه و جمعه با اجراي لاله اكبري پخش ميشود. خانه دوست كجاست؟ نود شنيدني دانشمندان ايران متحد شويد هروقت، حرف علم و دانش ميشود، يك مشت آدم اتوكشيده از جلوي چشمهايتان رژه ميروند اما در «باشگاه دانشمندان جوان»، اين دانشمندان خيلي بامزه و مفرح، به شنوندگان راديو جوان معرفي ميشوند. اين باشگاه يك پروفسور هم دارد كه خيلي لوس و بيمزه است كه خودش باعث بامزهشدن برنامه ميشود. بهتر است، يكبار خودتان بشنويد تا باورتان شود. اينجا ديگر آخرشه افشين حسينخاني گوشي را برميدارد و زنگ ميزند به آدمهاي مربوط به موضوع برنامه. بعضيها حسابي سر كار ميروند، بعضيها هم كمنميآورند و حال حسينخاني جا ميآيد اما ولكن نيستند، بازهم يكي ديگر را آزمايش ميكنند تا بالاخره يكي پيدا ميشود يك چيزي بهاشان ميگويد؛ يك چيزي تو مايههاي دمتگرم! اماده تبادل لینک با همه دوستان به خصوص پارازیتی ها (یعنی همون رادیو جوانی ها) هستم. باز هم می گم با رادیو جوان جوونی کن ! پ مثل پارازییییییت!!! بسم الله الرحمن الرحیم سلام. این اولین مطلبی است که در این وبلاگ می نویسم.در استانه یه عید بزرگ هستیم . ولادت رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) رو تبریک می گم. امیدوارم که بتونم وبلاگ موثری رو در عرصه تشویق جوان ها برای گوش دادن به رادیو جوان داشته باشم. نام: فرزاد
صفحه ای باز می شه که بروی ان می تونید:
Please enter
here: 



- جوان و انديشه (وحيد يامينپور)
- جوان و فرهنگ
- جوان و ورزش (علي سيفي)
- جوان و دانش (حميدرضا صحراگرد)
- طرح و برنامه (عبدالكريم خيامي)
- اطلاعات و برنامهريزي ( امير هوشنگ آذردشتي)
- پخش و توليد (دانش صبحخيز)
- مشاور اجرايي (محمد محمدي نصرآبادي)
- مشاور محتوايي (ناصر عابديني)
- محيط اينترنتي (عباس رجبسلماني)
- روابط عمومي (سيدحسين حسيني)
- نظارت و ارزشيابي (فرامرز طهماسبي)
- باشگاه راديويي (يدا… گودرزي)







ساعت ۲۵ / هر روز به جز جمعه 03:31
«ساعت 25» با اجراي زهره سادات هاشمي هر روز به جز جمعهها از ساعت 13:30 تا 14:30 از راديو جوان پخش ميشود. محور اين برنامه مناظرههاي رودررو و بحثهاي چالشي درباره موضوعات مختلف به روز است و در بعضي از جاها كار به يقه و يقهگيري ميكشد.
جواني به وقت فردا / هر روز ساعت 91-71
مثل خيليها وسط ترافيك گير كردهايد، كافي است پيچ راديو را بچرخانيد. ساعت پنج بعدازظهر، يك خانم كه يكجور خاصي، كشيده و مقطع مقطع حرف ميزند و شايد عين شما اعصاباش تعطيل باشد، ميگويد: «آيا گوجهفرنگي گران شده است؟ گوجه فرنگي، گران است آيا؟ آيا اصلا گراني داريم؟ نداريم! پس چرا گوجه فرنگي؟ اصلا گوجه فرنگي به چه دردي ميخورد؟ نميخورد؟! شما گوجه فرنگي نميخوريد؟ قيدش را زديد آيا؟ نزديد؟»
موج روز / هر روز / 9:00
لاله اكبري، نيما رئيسي، فرشيد منافي، آرزو جعفرپور و چندتاي ديگر، مجريهاي اين برنامه هستند. يك برنامه با موضوعات فرهنگي، هنري، اجتماعي، سياسي، ورزشي و خلاصه آش شله قلمكاري است؛ تحليل روز دارد، سند افتخار كه نيما رئيسي اجرايش ميكند، گزارش علمي، گفتوگو و از اين قبيل چيزها، بستگي دارد موضوع روزشان چي باشد كه برنامه با موضوع هماهنگ بشود.
پارازيت / هر روز به جز پنجشنبه و جمعه / 10:00
«پارازيت» برنامهاي با موضوعي اجتماعي است كه دوروبر جوانها پرسه ميزند. يك كارشناس مجرب پشت خط از smsبازي، تيونينگ كردن ماشين و آسيبشناسي و از مسائل جزئي جوانها ميگويد؛ برنامهاي كه نيما رئيسي همراه بنفشه رافعي اجرايش ميكنند.
هزار پنجره / پنجشنبه و جمعه / 15:00
ساعت سه تا پنج بعدازظهر اگر راديوي جوان را بگيريد، صدايي را ميشنويد كه برايتان خيلي آشناست؛ صدايي كه لابهلاي آگهيهاي بازرگاني و آنونسهاي تبليغاتي بارها شنيدهايد. مهران دوستي مفاخر فرهنگي و هنري، شاعران، نويسندگان و فيلمسازان را معرفي ميكند و توي اين برنامه يك شخصيت جذاب هم وجود دارد؛ اگر اسم عادل فردوسيپور و فاميلي جواد خياباني را كنار هم بگذاريد اسم عادل بياباني درست ميشود.
نشاني / هر روز بهجز پنجشنبه و جمعه / 15:00
اما «نشاني»، برنامهاي است تقريبا با همان حال و هوا، يك فضاي كاملا فرهنگي دارد و دغدغههاي فرهنگي را مطرح ميكند. «نشاني» درواقع، نشاني آدرسهاي گمشدة نسل ما را بهشان نشان ميدهد، البته اگر كسي بخواهد آدرسي را پيدا كند.
2-4-4 / يكشنبهها / 22:00
يك برنامه راديويي، درست يك شب قبل از پخش نود كه مجرياش عادل فردوسيپور است از راديو جوان پخش ميشود و همان سبك و سياق برنامة نود را دارد؛ برنامهاي كه اولويتاش مسائل روز فوتبال ايران و جهان است و عجيبتر اين است كه مجري و سردبيرش، اميرحسين بابازاده سعي ميكند با شيوة منحصر به فرد عادل، به تكهپراني و حالگيري از بعضي آدمهاي برنامهاش بپردازد.
باشگاه دانشمندان جوان / دوشنبه و چهارشنبهها / 22:00
دوشنبه و چهارشنبه چهارتا آدم بامزه ازجمله نيما رئيسي و سعيد پورمحمدي دور هم جمع ميشوند تا در باشگاه دانشمندان جوان به مسائل علمي، نجوم، اختراعات و اكتشافات بپردازند.
آخرشه / جمعه / 00:81
«آخرشه» برنامهاي است كه خيليها ميگويند «آخرشه» ما كه نفهميديم، چه چيزي دارد كه «آخرشه»؟ بنفشه رافعي مجري اين برنامه است و افشين حسينخاني هم سردبيرش. اغلب موضوعي را انتخاب ميكنند و به اين و آن دربارهاش حرف ميزنند. يك بخش خيلي جذاب و مفرح هم باب دل مزاحمين تلفني دارد كه بهاش ميگويند «ميكروفون مخفي».
بهانههاي كوچك خوشبختي
نيما رئيسي در يكي از روزهاي مردادي سال 1354 در بيمارستان دكتر فاميلي در رشت به دنيا آمده، تا 18سالگي همانجا زندگي كرده، مدتي در بابل و ساري بود، تا اينكه دانشگاه قبول شد و به تهران آمد.
نيما رئيسي، مجري خوشصداي برنامه پارازيت است. برنامهاي كه حسابي پرطرفدار است و از راديوي جوان پخش ميشود.روانشناسي خوانده ولي همزمان سركلاس بچههاي رشته تئاتر ميرفته و عاشق فيلم ديدن است. اين مصاحبه را بخوانيد تا با سبك زندگي او آشنا شويد.«در حال حاضر پيش خانواده عمهام زندگي ميكنم. از دوره كودكي، چه وقتهايي كه مدرسه ميرفتم و چه آن زمان كه دوره مدرسهام تمام شده بود، تابستانها پيش عمهاينا بودم. عمهام منو در كلاسهاي مختلف ثبتنام ميكرد كه بابام نگه برگرد. عمه و شوهرعمهام مثل پدر و مادرم ميمانند. از زندگيام خيلي راضيام. لحظههايي پيش مياد كه ممكنه اذيت بشم ولي فكر ميكنم نمك زندگيه.»
چه چيز به زندگيات معني ميدهد؟
«وقتي يك آفرينشي صورت ميگيرد، حتي اگر يك نمايش كوتاه راديويي باشد، احساس ميكنم زندهام. از آن دسته آدمهايي هستم كه با يك دست چند هندوانه برميدارند. مثلاً تمام زيرشاخههاي بازيگري را امتحان كردم. دومين چيزي كه به زندگيام معني ميدهد، طبيعت است.
يك روزي كه نميدانم چه زماني است، با دوربين عكاسي يا فيلمبرداري ميروم سراغ طبيعت، بخش دستنخورده دغدغههاي من است، بعد هم فيلم ديدن، حتي اگر در بدترين حالت باشم حالم را خوب ميكند و خلاصه تمام بهانههاي كوچك خوشبختي مثلاً يك ديدار دوستانه.»دلباختگي
5 نقطه در زندگي كه به نيما رئيسي چشمك ميزند:
«ماه، اولين روزي كه به دانشكده هنرهاي زيبا رفتم، دوران كودكيم كه هيچوقت از من دور نيست، اولين روزي كه سر فيلمبرداري رفتمـ سال 73، فيلم حباب به كارگرداني ابوالقاسم معارفيـ و اولين باري كه توي استوديو خواندم.» دوست داري به گذشته برگردي؟
«نه، ولي گذشتهام را خيلي دوست دارم. اصولاً آدم نوستالژيكي هستم. در همان لحظهاي كه مشغول انجام كاريام نسبت به آن لحظه، حس نوستالژي دارم. ميدانم روزي خاطره ميشود.»با چه كساني دوست داري عكس يادگاري بگيري؟
«آل پاچينو، كريستين بوبن، استينگ، استاد برايان ديپالما، وودي آلن و فرامرز قريبيان كه خيلي دوستش دارم ولي تا به حال پيش نيامده كه ببينمش.»انجمن شاعران مرده
مهمترين معلمهاي دوره مدرسه و استادهاي دانشگاهت رو به ياد داري؟ چرا توي ذهنت مونده؟
«خانم باي، معلم كلاس اولم بود. خانم پورسعيد، معلم كلاس سومم كه اصفهاني بود. كلاس پنجم دبستان معلمي داشتم به نام آقاي محمود شعباني. خودش خطاط، نقاش و نوازنده سنتور بود. با ما تئاتر كار ميكرد.
همان سال به هنر و بازيگري علاقهمند شدم. بچهها را به خواندن مجله تشويق ميكرد. بيشتر دانستنيها ميخوانديم. در شرايط كلاسيك معلمي، تنها معلم آوانگارد ما بود.
از استادهاي دانشگاه هم، دكتر غلامرضا محمودي را هيچوقت فراموش نميكنم. استاد جوان و سرحالي كه هميشه سركلاسهايش حاضر بودم.
به جاي كلاس روانشناسي، فيلمشناسي داشتيم، تمام مثالهاي روانشناختياش مثال فيلمي بود. خيلي استاد مطلعي بود.»ويولن قرمز
توي زندگيات چه چيزهايي به رنگ سبز است؟
«رنگ سبز را دوست دارم ولي قرمز و نارنجي را خيلي بيشتر دوست دارم، مخصوصا قرمز گوجهاي. به نظرم تيزر خواندن براي تبليغات و آواز خواندن، قرمز گوجهاي است!»
يك روز تعطيل اگر در منزل باشي چه كارهايي ميكني؟
«فيلم ميبينم، موزيك گوش ميدهم و كتاب ميخوانم.»
خب، حالا يك هفته تعطيلات اجباري داري، كجا ميروي؟
«تازگيها برايم مثل يك آرزو شده، دلم ميخواهد ايران را بگردم. بعد از ايران هم ترجيح ميدهم به ايتاليا بروم . شهر ونيز واقعا تماشايي است. بعد هم اسپانيا.»صورت زخمي
توي زندگي دوباره اگر قرار باشد شغل الان را داشته باشي، چه تغييري در زندگيات ميدهي؟
«دوست داشتم اين قدر عاطفي نبودم. توي روابطم هميشه آدمها را دوست داشتم بعد شناختمشان. به نظرم اگر برعكس اين حالت اتفاق بيفتد خيلي بهتر است.»اهل حسرت خوردن هستي؟
«نميشه اسمشو حسرت گذاشت. در اين حد كه كاش الان شمال بودم يا كاش ميشد دو دقيقه بشينم و قهوه بخورم.»فرانكي و جاني
اسباببازيهاي دوران كودكيت؟
«باغ وحشهامو هنوز دارم و سراغشو از مامانم ميگيرم. معمولا اسباببازيهامو عمهام و دختر عمههام برام ميخريدند: ماشين پليس، تانك، هميشه از روي كنجكاوي خرابشون ميكردم ولي بعد نگهشون ميداشتم. يك كلت اسباببازي هم داشتم، اما اگر خودمو به فروشگاه اسباببازي ميبردند، عروسك ميخريدم. هنوز يكي از عروسكهامو دارم، اسمش آيداست. يكي از عروسكهامو، مامانم داد به خالهام كه همسن و سال خودمه، تا مدتها غصه ميخوردم.»دلخوشيهاي الان نيما رئيسي؟
«كارم در راديو، دوبلههاي انيميشن، كتابهاي نخواندهام شنيدن موزيك و باز هم فيلم ديدن.»
با مداد جادو چي ميكشيدي؟
«دريا، ابر و خورشيد و كمي آن طرفتر هم جنگل.»پدرخوانده
دوست داري به خانه سالمندان بروي؟
«اگر ازدواج نكنم مجبورم به خانه سالمندان بروم! خيلي از آن وحشت ندارم ولي دوستش هم ندارم. دلم ميخواهد قبل از اينكه كار به خانه سالمندان برسد، نباشم يا تا وقتي زنده باشم كه روي پاي خودم هستم. نمي خواهم يك سري آدم را معطل خودم كنم».به اين فكر كردي در چه سني و چطور ميميري؟ انتخاب محل دفن هم با خودت!
«به اين موضوع فكر نكردم ولي دوست دارم موقع خواب بميرم و يك جاي دور، در جنگل و طبيعت دفن شوم. اصلا از محيط قبرستان خوشم نمياد اما به اين فكر كردم كه هنگام مرگم از فرهاد موزيك پخش كنند. راستش را بخواهيد دوست دارم حتي موقع مرگم بهانهاي براي شاد كردن بقيه داشته باشم.»
اگر قدرت داشتي آدمها را زنده كني، چه كساني را زنده ميكردي؟
«مادر بزرگم (مامان بابام) كه مامان نازي صداش ميكرديم، پدربزرگم (باباي مادرم)، ادوارد هاپر نقاش، الويس پريسلي، فروغ فرخزاد، فرهاد و ... 

فرزاد حسنی
نام خانوادگي: حسني
تاريخ و محل تولد: تهران 21/6/56
تاريخ ورود به سازمان: 1376
:: شرح كوتاهي از تحصيلات و تجربيات
در دورههاي آزاد هنري بازيگري سينما و تئاتر و كارگرداني خواندهام در محضر اساتيدي چون حميد سمندريان، مهدي فتحي، امين تارخ، گلاب آدينه، مهدي هاشمي و … پانتوميم را مدتي پيش سيروس شاملو تمرين كردهام و با توجه به اينكه در اين دوره زمانه بايد دانشگاه رفت مهندسي مكانيك با گرايش طراحي جامدات خواندهام در دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي
:: مختصري از زندگي شخصي
اهل ترانهام و جزو جامعة ترانهسرايان از شادمهر عقيلي تا عليرضا افتخاري ترانههايم را خواندهاند.
والله با اين اوضاع و احوال ديگر زندگي شخصياي براي ما نمانده. از تمام سوراخ سنبههاي زندگي من همه خبر دارند. خدا را شكر براي هويدا شدن؛ من يكي احتياجي به سي.دي و دي.وي.دي ندارم. من حريم خصوصي غير خودم. كسي نيست نگاهمون كنه.
شعر مورد علاقه شما: (در مورد ديگر چيزهاي مورد علاقه مانند رنگ، غذا، و هر چيز ديگر كه به آن علاقهمنديد نيز ميتوانيد بنويسيد)
شعر خوب رو دوست دارم، عاشق رنگ زرد كهربائيام غير از حرص و جوشم چيزي نميخورم مگر بخوردم بدن. به همه آدمها هم علاقه دارم، مگر خلافش ثابت بشه.
نوشته شده در سی و یکم فروردین 1386ساعت
6 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. این جوری که هفتایی ها پیش می رن در هفته های اینده باید شاهد قل های بیشتری در هفت شنبه باشیم!
نوشته شده در سی و یکم فروردین 1386ساعت
3 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. خبر های مختلفی این مدت از غیبت اقای فرشید منافی و نیما رئیسی در رادیو شنیدم ولی اخرین اخباری که از فرشید منافی و نیما رئیسی دارم حاکی از این که فرشید منافی مشقول کار دوبله هست و نیما رئیسی هم جلوی دوربین هست و احتمالا مدتی کارشون طول بکشه و نتونن بیان رادیو البته تا مدتی.
نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت
8 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. جریان این اول شدم ها چیه؟؟؟ منظورتون همون اولین نظری هست که در هر پست می دید؟
نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت
3 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. امروز تنگنا رو که برای دانلود گذاشته بودم چک کردم مشکلی برای دانلود نداره ولی حالا یه توضیح می دم که اونایی هم که مشکلی در دانلود داشتن برطرف بشه.
نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت
3 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در بیست و هشتم فروردین 1386ساعت
6 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام.من ادم بدقولی نیستم. می دونم امروز قرار بود تنگنا رو برای دانلود بذارم ولی وقت نکردم.الان هم که دارم این مطلب رو می نویسم از خستگی دارم می میرم و دارم می رم بخوابم ولی این رو بگم که حتما فردا تنگنا برای دانلود امادست.
نوشته شده در بیست و هفتم فروردین 1386ساعت
10 PM توسط یه پارازیتی| |
اقا پارازیتاتون خیلی کمه! نشد دیگه! بلاخره این عضو تازه وارد (البته در مقوله وبلاگ نویسی نه شنونده رادیو جوان چون شنونده سابقه دار رادیو جوانم تازه وارد نیستم.) رو یه جوری حمایت کنید.
نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1386ساعت
9 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1386ساعت
9 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1386ساعت
2 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1386ساعت
1 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1386ساعت
3 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1386ساعت
1 AM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1386ساعت
9 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1386ساعت
9 PM توسط یه پارازیتی| |
دررادیو این قدر کارهای کلیشه ای انجام شده که وقتی یکی پیدا می شود و یک کار متفاوت ارائه می دهد توجه همه را جلب می کند، مثل گوینده هایی که به خاطر تفاوت اجرایشان حسابی گل کرده اند.
حرف ها و نوع اجرایی که البته باب میل خیلی ها هم هست.
پس تفاوت دراجرایشان را قبول دارید؟
پس گوینده کارش این است که با نوع اجرایش مخاطب را جذب کند؟
من خودم آمده بودم بگویم بعضی گوینده های رادیو به هر چیزی متوسل می شوند که مخاطب را جذب کنند ولی گویا شما خودتان شاکی هستید!
بعضی گوینده ها هم که فتوکپی یکدیگرند. صدا ها خیلی شبیه هم است.
یعنی رابطه بازی دیگر؟ یا مثلا سفارشیها.
پس با این اوصاف، نباید انتظار زیادی از برنامه های رادیویی داشت؟
خب این به خاطر این است که ما می خواهیم ازحداقل امکانات و هزینه حداکثر بهره را ببریم!
شايد همين اجبار است كه ما را برده است به سمت يك سري برنامه ها و اجراهاي سطحي و سبك.
شايد هدف گذاري برنامه ها ايراد دارد.
شما مي گوييد اگر ما خوب نباشيم، شنونده موج را عوض مي كند. من مي گويم درحال حاضر شنونده اگ از شبكه جوان هم راضي نباشد، ديگر كجا را مي خواهد بگيرد؟!
مي خواهم بگويم همين شبكه جواني هم كه از آن به عنوان شبكه آوانگارد نام مي بريد، دچار نوعي تكرار شده است. بچه هاي راديو، خودشان دارند خودشان را تكرار مي كنند از «ما دانشجوييم» و «كاملا جوانانه» بگيريد بياييد جلو. اين فرمي كه شما داريد از آن مي گوييد، دائما دارد تكرار مي شود.
مجموع اين حرف ها را مگر كساني كه كار در دستشان است نمي دانند؟
چطور است كه بچه هاي راديو با اين امكانات و بضاعت مادي كم، حاضرند باز هم كار كنند؟ فقط خواهش مي كنم به عشق ربطش ندهيد.
با همه اين اوصاف چقدر اميدوار به آينده راديو؟
گفتيد نقد فكر نمي كنيد در اجراهايتان زياد حرف مي زنيد؟ آدم بعضي وقت ها با خودش مي گويند بابا! بگذار ببينم مصاحبه شونده چه مي گويد؟
نوشته شده در بیستم فروردین 1386ساعت
4 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در نوزدهم فروردین 1386ساعت
6 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام. برنامه های رادیو جوان رو اون هایی که خیلی طرفدار داره رو معرفی می کنم همون طور که خواسته بودید:
نوشته شده در هجدهم فروردین 1386ساعت
8 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در هفدهم فروردین 1386ساعت
1 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام.دوباره خجسته میلاد پیامبر و امام صادق رو تبریک می گم. الان که دارم این مطلب رو می نویسم ۷تایی ها رو هم گوش می دم و حسابی لذت می برم.
نوشته شده در هفدهم فروردین 1386ساعت
11 AM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در شانزدهم فروردین 1386ساعت
5 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در شانزدهم فروردین 1386ساعت
3 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در سوم فروردین 1386ساعت
3 PM توسط یه پارازیتی| |













