تبليغاتX
7PARAZIT
7PARAZIT

با رادیو جوان جوانی کن !

"«سلام خسرو جان

بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!

دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.

فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!

يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود. "

 

این قدر حرف ناگفته دارم که عاجزم از گفتن...فقط به متن نامه رضا کیانیان ارجمند بسنده می کنم...

متن بالا دلنوشته رضا کیانیان به خسرو شکیباییست...

ادامه رو در ادامه مطلب بخونید...

شکیبای ایران درگذشت...

«خسرو شكيبايي» درگذشت

اگر بخوای در حد یک جمله ناگفته ای رو به خسرو شکیبایی بگی چی می گی؟

منتظرم...

 

جمعه ـ 28/4/1387

بعد از شنیدن خبر به دوستان و آشنایان sms زدم خبر دادم ولی انگار هیچ کس باور نمی کرد. جواب می دادن:

اصلا" شوخی خوبی نیست...

شوخی نکن...

جدی نمی گی...

الان وقت خوبی برای شوخی کردن نیست...

زبونت رو گاز بگیر...

ولی چه کنم که خبر حقیقت داشت و من متهم به سرکار گذاشتن بودم... 

 

شنبه ـ 29/4/1387

برای گرفتن روزنامه رفتم بیرون. روزنامه رو دکه ها نمونده بود. چه طور بگم تمام روزنامه هایی که تیر یک رو به خسرو شکیبایی اختصاص داده بودن به فروش رفته بود. دنبال جام جم می گشتم ولی اونم تموم شده بود. چند تا روزنامه فروشی رو سر زدم تا بلاخره تونستم جام جم بگیرم...

ولی چیزی که دوست داشتم جلو روزنامه فروشی ساعت ها وایسم و ببینم چهره مردم و شنیدن حرف هاشون بود...

خیلی حیف شد...

هنرپیشه توانایی بود...

خیلی بااخلاق بود...

صدای قشنگی داشت...

همه با حسرت تیتر روزنامه ها رو می خوندن و بهترین ها رو انتخاب می کردن و می خریدن تا یادگاری از خسرو داشته باشند...

 

یکشنبه ـ 30/4/1387

 ازدحام جمعیت مقابل تالار وحدت...لباس های سیاه... عکس های قاب گرفته ... دسته های گل ... گریه های پنهانی... و قطعه هنرمندان بهشت زهرا...

این پایان راه نیست...

 آغاز نقش جدیدی برای خسرو شکیباییست...

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   



ادامه مطلب
نوشته شده در سی ام تیر 1387ساعت 11 AM توسط یه پارازیتی| |

مولای من, یا امیر مومنان, هر آنگاه که گمان می برم بی نیازترین در دنیایم به خدا قسم که نیازمندترین و درمانده ترین در آخرتم.

مولای من, یا امیر خوبان, هر گاه حس کردم دل شکسته ام تو را نزدیک تر از همیشه به خود دیدم و هرگاه دل کسی را به ظلم و ستم شکستم خشم تو را با تمام وجود لمس کردم.

مولای من, یا امیر دلدادگان, عدالت واقعی را به چشم خود ندیدم و تنها آن را با ورق زدن کتب تاریخی فهمیدم و از عدالت یگانه تو خواندم.

مولای من, یا امیر رادمردان, استبداد و ظلم را به چشم خود ندیدم مگر آن لحظه که جوانکی تکه نانی را که کودکی در دست داشت ربود و چشمان معصوم و پاک کودک را در انتظار عدالتی پاک گذاشت.

مولای من, یا امیر خوب رویان, سرفرازم از آن که نام مبارکت آرایش چهره من است . چشمان من پرغرور از بر چشم نهادن "عین" تو , تیغه بینی من بوسه بر "لام" تو می زند و لبان من خندان از لمس "یای" توست.

مولای من, یا امیر متقیان, خسته از غیر تو و خدای تو و دوستداران تو ام.

مولای من, مولای من , یا امیر عاشقان, روح و جانم را به عشق نامنتهای تو به عشق سیزدهم رجب روز میلاد عدالت آذین می بندم.

 

میلاد عشق

میلاد امیر عشق و لبخند

مبارک باد!

علی علیه السلام  و زیبائیها

 

 

 

 

 

 

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


   رادیو جوان                               رادیو رسانه زندگی                                                                                                                              


نوشته شده در بیست و ششم تیر 1387ساعت 4 PM توسط یه پارازیتی| |

سلام...

اگر فکر کردی امروزم مثل دو سال و دو ماه قبل می تونی بشینی یا فرق نمی کنه می تونی وایسی و پارازیتو گوش کنی بهت میگم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل 7-8 ماه اول پارازیت می تونی صدای نیما رئیسی رو از پارازیت بشنوی و ازش یه خورده بیشتر از حد معمول انرژی بگیری بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل همون 7-8 ماه اول پارازیت می تونی صدای بنفشه رافعی رو بشنوی که بهت می گه سلام من بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل قبل عید 86 می تونی از "مسئولین" گفتن های فرشید منافی نیشت تا بنا گوش که هیچ تا پس کلت ناخداگاه در بره بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل همون روزهای اول می تونی صدای آرزو جعفرپور رو از میون همهمه ی صداهای مختلف بشنوی بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل چند وقت پیش می تونی صدای سعید پورمحمودی رو بشنوی که چه تلاشی می کنه تا کارشناس رو متقاعد کنه که پورمحمودیه! نه پورمحمدی یا هر چیز دیگه بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل چند وقت پیش می تونی صدای رضا آفتابی رو بشنوی که اون وسط ها از لهجه شمالیش استفاده می کنه که اصالت پارازیتو در به کارگیری مجری ها شمالی مثل سه مجری روتین قبلیش به اثبات برسونه بهت می گم: خداحافظ!

و...

خداحافظ اگر فکر می کنی که با هم می تونیم تولد سه سالگی پارازیتو تو همون همهمه ی سرسام آور ولی لذت بخش و شلوغ پلوغی اتاق پخش که حتی صدای صادق داوری فر به مجری هاش نمی رسید رو بگیرم...

اگر تا به حال چندین بار موقع گوش دادن پارازیت سرکلاس و تو محوطه دانشکده و سر کار شترق(یا شطرق!) کوبوندن پس کلت و از عالم هپروت پارازیت پا برهنه و با زیر شلواری اومدی بیرون!:

بهت می گم: خداحافظ!

 

ولی امروز قراره یه جورای دیگه بهت سلام کنیم:

تو همون ساعت و تو همون روزها

30 اردیبهشت 1385 رو برات تبدیل به خاطره کردیم.

این بار 22 تیرماه 1387

بازم می خوایم کابوست باشیم...

پس بازم:

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده در بیست و دوم تیر 1387ساعت 9 AM توسط یه پارازیتی| |

سلام...

 

سلام... سلام... سلام

 

پر انرژی تر از قبل (انشاا...) من برگشتم!   (من زیاد اهل شکلک مکلک نیستم ولی یه جاهایی برای بیان احساسات لازمه!!!)

 

::. اصفهان بودم خیلی خوب بود و خوش گذشت جاتون خالی (خالی نباشه!)

 

از روزی که رفتم تا دیروز که برگشتم دچار گردن درد (!) شدم! (البته آلرژی و حساسیت هم بماند! ) بس که آثار تاریخی از کمر دیوار به بالاست! یعنی چی؟! یعنی اینکه شما هر کدوم از آثار تاریخی اصفهانو که نگاه کنی از کمر دیوار به بالاش حسابی دیدنیه!

 

به شخصه با دوربین گوشی حدود 400 تا عکس گرفتم که در ادامه مطلب 10 _ 15 تا از نسبتا" خوباشو گذاشتم اگر دوست داشتین ببینید...برگ سبزیست!...

 

 در ضمن اگر بخواید به عکاسی من از 0 تا 5 نمره بدید چه نمره ای می دید؟ صفر نه؟! می دونستم!

 

>>  تنها مشکلی که تو اصفهان داشتم مشکل تشنگی و آب بود! نه اینکه آب معدنی یا آبسردکن نباشه نه! مشکل وخیم تر از این حرف ها بود! 

 

شما فکر کن الان بغل دستت یه آبسردکنه خب؟! شما میای به اندازه یک تا دو بطری  آب می خوری (می نوشی!) یه دونم پر می کنی واسه تو راهت! خب؟ حالا 100 _150 متر پایین تر دوباره یه آب سرد کن دیگه اس از اونجایی که تو همین 100 _ 150 متر اون بطری پره ی تو راهتم به سلامتی سر کشیدی! دوباره می ری همون کاری رو که جلو آبسرد کن اول انجام دادی یعنی خوردن آب به صورت لیتری(!) و پر کردن بطری برای راه مبادا(!)رو تکرار می کنی!

حالا شما فکر کن قرار باشه از میدون امام تا سه و سه پل و پل خواجو و سایر مخلفات(منظور همون بناهای تاریخی و غیر تاریخی دور و بر و بازار و بازارچه) رو پیاده بری و بگردی!

 با یک حساب سرانگشتی می تونی تصور کنی تو این چند روزی که توی اصفهان دو شیفته مشغول گز کردن خیابونا بودم چند گالن که هیچ ! چند بشکه آب خوردم!!!

 

 

::. بگذریم!

خودمونیم من چقدر بدشانسم! نه, بی شوخی!

یه ارتباطی بین رفتن مسافرت من و پایان برنامه های شبکه جوان هست!

باور کن! سال پیش بعد اون مسافرت جریان دار من!(همین موقع هام بود برای یک هفته رفتم سر از یک ماه و خورده ای در آورد!) تقریبا" آخراش بود یه روز که رادیو رو روشن کردم دیدم: به به! ای دل غافل(!) برنامه "جوونی به وقت فردا" ختم صلوات کرد شد "جوونی آزاد" !

حالا دوباره امسالم قضیه تکرار شده و علی الحساب پرونده "جوونی آزاد" بسته شده و "آلاچیق" جایگزین شده...

"پارازیت" هم انگار بعد دو سال و اندی داره موجش صاف می شه و...

کوانتم و ... رو که نگو!...

ای بابا! ای بابا!

برنامه های پر خاطره شبکه جوان دارن تموم می شن یا تموم شدن... امیدوارم جدیداش جای پیشکسوت ها رو حسابی پر کنند!...

 

 ::. راستی با قطع (قحط!) وقت و بی وقت برق چی کار می کنید؟! هان؟!

دیروز داشتم این پست رو می نوشتم که بابا برقی(!) زحمت کشیدن فقط و فقط برای 10_15 دقیقه برق رو قطع کرد تا هر چی نوشتم پنبه شه و بره هوا!

به همین جا که ختم نمی شه! بلاخره باید تا روزی که من این پست رو می نویسم و تا روزی که وبلاگ رو می خوام با این پست بروز کنم یکی باید یه ضد حالی تقدیم کنه دیگه! نه؟!

تا این پست رو نوشتم یه سه ـ چهار باری هم بلاگفا برای عقب نموندن از جمع ضایع کنندگان پست رو ثبت نکرد و همش پرید!

 

::. نظرات رو خوندم چند تا توضیح و نکته کوچیلو(!) بگم و بگذریم:

 

ــ یکی در مورد قالب وبلاگه. این قالب رو به خاطر سبک بودن و سفید بودنش گذاشتم البته به دنبال قالب بهتر هستم... چشم ... پیدا کنم دستی به سر و گوشش می کشم...

در ضمن اگر قالب خوب سراغ دارید بگید...

ــ چشم! پر انرژی تر خواهم بود! البته یک مقدار ابراز انرژی از به وسیله نوشتن سخته ولی من عملیش می کنم!

ــ نگید که میکروفن شیشه ای یک رو توی مجله فرهنگی جوان در شماره دومش با خانم نیلوفر قاسمی نخوندید!

از نظرات دست گیرم شد که شماره دو که با خانم مریم مقنی پور هست رو دیدید اما به دنبال شماره یکش هستید!

یه مشکل کوچیک داره برطرف که شد همین جا خبر می دم!

 

 

میکروفن شیشه ای 2 با خانم نیلوفر قاسمی : شماره دوم ـ  نیمه اول تیرماه

 

 

میکروفن شیشه ای 3 با خانم مریم مقنی پور : شماره سوم ـ  نیمه دوم تیرماه

 

در ضمن شماره سه مجله فرهنگی جوان هم منتشر شد:

http://javan-farhang.blogfa.com

 

 

::. و آخرین مطلب اینکه:

جدیدا" رسم شده کار از کار که گذشت خبر می دن!

البته می دونم خودتون می دونستید!

دیشب که نه پریشب ساعت 12 شب(!) تله فیلم "پس از پایان" با بازی نیما رئیسی از شبکه دو پخش شد!

ظاهرا" تکرارشم دیروز حدود ساعت 15 _15:30 بود.

 

کارگردانش آقای قاسم زاده اصل بود و به تهیه کنندگی آقای محمدرضا تختکشیان.

از بازیگرانشم می شه به خانم ها آتنه فقیه نصیری و بهناز جعفری و آقایان نیما رئیسی و فرخ نعمتی اشاره کرد.

خلاصه داستان:  این فیلم داستان زن جوانی به نام مریم است که طی حادثه رانندگی ، پدرش را از دست می دهد و خودش هم دچار آسیب جدی می شود ، راننده ماشین همسر مریم است که مریم پس از بهبودی می خواهد از او جدا شود.

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   



ادامه مطلب
نوشته شده در نوزدهم تیر 1387ساعت 9 AM توسط یه پارازیتی| |
سلام...

آخی...آخی!

می دونم! نزن! چنگ نزن! می دونم داری آتیش می گیری! می دونم! می دونم امروز از شدت ناراحتی نمی تونی بری سرکار! می دونم حوصله کری(به ضم کاف) خوندن همکاراتو نداری!

می دونم اگه یکیشون بهت گیر بده از پنجره شوتش می کنی بیرون!

می دونم دیشب کم بود تلویزیونو بچپونی تو یخچال بعد جفتشونو با هم ساعت 9 بذاری دم در که "پیشول و میشول و آقا پاکی و ..." بیان وردارن ببرن! (با این اوصاف که شب کمش 2 خوابیدی امروز باید این کارو کنی والا میشول به پیشول می گه: "آق پیشولی چی کار کنیم؟" اونم جواب می ده:"بریم مگش شیکار کنیم!")!

می دونم الان وقتی داره اینم می خوندی دلت می خواد مانیتورم بچپونی تو اون یکی ساید یخچال بعد بذاری دم در!

می دونم دلت می خواست این پست کاغذی بود تا می گرفتی مچالش می کردی می انداختی تو سطل تا امشب همراه با یخچال مملو از تلویزیون و مانیتور ساعت 9 (یادت نره 9 نه اینور تر نه اون ورتر!) بذاری دم در تا من این همه از بحث دور نشم و چرت و پرت نگم!

باور کن نه من با شهرداری قرارداد بستم که می گم آشغال ساعت 9 سر کوچه! در ضمن اگر تهرونی که بیشتر دیدی با این ماشین های مکانیزه می یان جمع می کنن , جارو می کنن, شمشاد آب می دن ... حالا! نه با سازمان بازیافت که می گم یخچال مملو از تلویزیون و مانیتورت رو شب ساعت 9 بذار دم در تا با ماشین مکانیزه بیان ببرن تبدیل دمپاییش کنن تا وقتی می ری آشغالا رو ساعت 9 شب بذاری دم در پات کنی!!!

می دونم بیشتر از این مفصلش کنم میای خودمم ساعت 9 (!!!) می ذاری سر کوچه!

از اثرات حذف شدن تیمم در یک چهارم نهایی برابر همین قهرمان دیشب نامرده! با پنالتی بردمون!

دیشب چه قدر خوب بود اگه اون جام به رنگ لاجوردی در می یومد!

 

... حالا بگذریم!

شاید باورتون نشه ولی اگر خدا بخواد مسافرم!

یک چند روزی می رم سفر ولی باور کنید مثل اون دفعه (پارسال که یادتون هست!) نیست!

زود برمی گردم (به امید خدا)...

توی این مدت پیشنهاد بدید که چه تغییراتی تو 7پارازیت برای تابستون داده بشه بهتره؟

چه قسمت هایی حذف بشه یا چی اضافه بشه؟

رویکرد وبلاگ به کدوم سمت باشه؟ طنز بیشتر؟ جدی بیشتر؟ همین طور که هست خوبه؟

و خیلی پیشنهادات دیگه برای این وبلاگ...

و همین طور در مورد بخش رادیوی مجله فرهنگی نظر بدید و برای این بخش پیشنهاد بدید...

در ضمن شماره آینده مجله دومین میکروفن شیشه ای با یکی دیگه از مدیران گروه حلقه وب هست که مثل میکروفن شیشه ای شماره قبل گفتگویی خواندنیست...

پس فعلا تا پست بعد و تا بعد از سفر...

منتظر نظرات و پیشنهادات هستم... 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده در دهم تیر 1387ساعت 9 AM توسط یه پارازیتی| |

سلام...

چند وقتیه که پستی رو در نظر داشتم بذارم اما تردید داشتم تا دیروز صبح که با شنیدن "چهارمیخ" تو گذاشتنش مصمم شدم!

_ شما فکر کن یک روز اومدی وبت رو بروز کنی یهو! می بینی حروف "س , ص ,ث " و "ز, ظ ,ض  "و "چ" کیبوردت کار نمی کنه! هان! حالا چی کار می کنی ها؟! حالا نه تنها متنت تو گفتار دچار مشکل می شه بلکه مسیر داستان هم خود به خود عوض می شه!!! می گی نه زیرو بخون!:

 

ماجرای من و شهروند!

شند وقت پیش رفته بودم فروشگاه شهروند! شیز خاشی لاژم نداشتم ! موقع اومدم بیرون شدیدا" تشنه ام شد رفتم یه شاندیش "شیب و موژ" ورداشتم اومدم نی یو بکنم تو حلقوم شاندیش و بژنم تو رگ و همشین شرحال بشم یه دفعه یه نفر از پشت شترق(!) کوبوند پش کلم! گفتم : داداش شرا می زنی ؟! خوردم می رم پولشم حشاب می کنم! یارو یه نیگاهه عاقل اندر _ شفیه شو باید بیارن این ور!(تژمین داره اینجا!) کرد! مجبور شدم راهو کش کردم برم طرف شندوق دیدم ای دل غافل! کی می ره این همه راهو! جلو شندوقا قطار شدن هر کدوم با دو شه تا شرخ و شبد پر! آخه خیلی شخته!(!) دیدم یکی از شندوقا خالیه با زحمت و کلی ژیکژاکی رفتن اژ بین مردم رفتم واشادم جلو شندوق خالیه! مشئولش نبود گفتم یه نمه وایمیشم الان میاد! یه نیم شاعتی واشادم دیدم نیومد یکی از اون شندوق دارا برگشت گفت : اونجا وای نشا! شندوقش خرابه! ای بابا نمی شد اینو ژودتر بگی؟! اژ بش واشادم اشتخونام ترکید!  گردنمو شرخوندم دیدم ای دل غافل! همه شندوقا که تا شه روز دیگه رژروه! با بدبختی رفتم ته یکی از شف ها که به نظر می رشید خلوت تره و حداکثرش شه شاعت بیشتر طول نمی کشه! دیگه داشت کمرم دو نیم می شد! یه دونه شرخ از دشت یه بشه کش رفتم و شاندیشو انداختم توش و بهش تکیه دادم تا یه وختی ولو نشم! دیدم خیلی شلوغه شندتا از جلوییامو شر کار گژاشتم و به بهانه گرون شدن شیشه شوی ماشین و شیب ژمینی شرخ کرده منجمد و نون شنگک تشت (به ژم ت اول) فرشتادمشون پی نخود شیاه!

خلاشه بعد یه پبج شش شاعتی بالاخره نوبت جلویی من شد! شه تا شرخ و شبد پر کرده بود! داشت به شلامتی دیگه حساب می کرد که اومد اون کارت وا می نده رو بکشه تو این دشگاها هشت ها! کردیت کارت(شه قدر شخته اشمش!) یه دفعه کارته اژ وشت نشف شد!

با دهن خشک و چشمای وق زده و با رگ های ترکیده عینهو ترک نون قندی(!) دور و ورمو نیگا کردم دیدم عجب شلوغه شندوقای دیگه! من که کارم الان تموم می شه پول این وامونده رو میدم میرم ولی بیشاره اینا! شندوق داره با کمال خونشردی نیگام کرد و گفت: شما بفرمایید یه شندوق دیگه! این جا فعلا" تعطیله!!!

 

-----------------

برنامه های تابستانی شبکه جوان:

 

برنامه‌هاي «پلاسما» از گروه جوان و دانش؛ اكسير، كات و سه كنج از گروه جوان و فرهنگ از ابتداي تير ماه به عنوان آغازگر تغييرات تابستاني شبكه جوان به روي آنتن مي‌روند.

 

پلاسما از گروه جوان و دانش از شنبه تا پنجشنبه هر هفته ساعت 45/11 تا 15/12 پخش مي‌شود و ويژگي منحصر به فرد آن اين است كه يك روز زنده و يك روز توليدي است. به اين صورت كه در برنامه زنده موضوع مباحث مطرح و ديدگاه‌هاي مختلف پخش مي‌شود و در برنامه‌ توليدي روز آينده، همان موضوعات به صورت كارشناسي بررسي مي‌شود. به گفته احمدي اين مدل برنامه‌سازي در راديو با وجود اين كه سخت است و انرژي زيادي مي‌خواهد، جديد و جذاب است. اكسير نيز عنوان برنامه‌اي ديگر از اين  شبكه است كه پنجشنبه‌ها پخش مي‌شود و هدف اصلي آن آشنايي جوان ايراني با پيشينه فرهنگي خود است. در اين برنامه مكتوبات كهن معرفي و بررسي مي‌شوند.

 

منبع:جام جم

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده در هشتم تیر 1387ساعت 10 AM توسط یه پارازیتی| |

سلام...

این روزها ایمیل های خوشگل کم گیر می یاد!:

ـ از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد.

                                    خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.

ـ از او خواستم فرزند معلولم را شفا دهد.

                                    فرمود: لازم نیست ، روحش سالم است ،جسم هم که موقت است .

ـ از او خواستم که لا اقل به من صبر عطا کند.

                                    فرمود: صبر‌ ، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست ، آموختنی است.

ـ گفتم مرا خوشبخت کن.

                                    فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

ـ از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.

                                   فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیا جدا و به من نزدیک‌ترت می‌کند.

ـ از او خواستم روحم را رشد دهد.

                                  فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی.

ـ از خدا خواستم کاری کند از زندگی لذت کامل ببرم.

                                  فرمود: برای این کار من به تو ، زندگی داده‌ام.

ـ از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم.

                                 خدا فرمود: آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد !

 

 

قربونت برم مامان جون

 

طفيل هستي عشقند آدمي و پري

ارادتي بنما تا سعادتي ببري

 

روز مادر مبارک!

 

 

از امام جعفر صادق - عليه السلام - روايت است كه :
در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه ، جمعى از ملايكه ، از آسمان فرود مى آيند، كه با ايشان ، قلم ها از طلا و لوحها از نقره هست ؛ و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب شمس ، چيزى به جز صلوات بر پيغمبر و آل آن حضرت - عليه السلام - را نمى نويسند.
 
در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است.
منبع:پیامبر امید
 
----------------------
پ.ن:
ـ روز مادر مبارک. امیدوارم تو این پست این مدت کم کاری رو تونسته باشم جبران کنم.
 
ـ دوستان لطف کنن بعد از خوندن بخش رادیوی مجله فرهنگی جوان من رو از نظراتشون مطلع کنن و همینطور بدون ادیت و سانسور(!) بگن چه کم و کاستی هایی داره تا در شماره های بعدی جبران بشه.
 
ـ اگر مایل هستید که مهمون بعدی میکروفن شیشه ای (مجله فرهنگی جوان) شما باشید حتما" اینجا به صورت کامنت خصوصی اطلاع بدید تا به ترتیب هر بار به سراغ یکی از وبلاگ نویسان شبکه جوان بیام علی الخصوص مدیران گروه و اعضای هیئت مدیره! منتظرم!
 
 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده در چهارم تیر 1387ساعت 10 AM توسط یه پارازیتی| |
سلام...

اول اینکه ببخشید به خاطر دیر بروز شدن وبلاگ! دیرکرد تو  مجله فرهنگی جوان(گروه جوان و فرهنگ حلقه وب) پرداخت می شه!

در هفته جاری برنامه های نشانی و پارازیت در همدان خواهند بود و جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان رو پوشش خواهند داد.(اگه فعل "خواهند" می یارم به این خاطر هست که امروز یکشنبه اس و کو؟! تا آخر هفته پس هنوز زمان زیادی!!!)

فردا , پس فردا گوش شیطون کر(!) بروز خواهم بود درست و حسابی و انشاا... از خجالت این مدت غیبت درمیام! باز هم گوش شیطون کر و چشمش هم کور!

علی الحساب سری به مجله فرهنگی جوان بزنید اونجا تا حدی از خجالتتون در بیام باقیش بماند پست بعدی... 

 مجله فرهنگی جوان(گروه جوان و فرهنگ حلقه وب)

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده در دوم تیر 1387ساعت 10 AM توسط یه پارازیتی| |